ميرزا حسن حسينى فسايى

575

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

گرديد « 1 » . پس نادر شاه به خيال تعيين عمال تازه افتاده ، اولا جناب ميرزائى ، ميرزا محمد حسين - شريفى را كه به حسب و نسب بر تمامت فارسيان برترى داشت ، به منصب كلانترى فارس تكليف فرمود و جناب ميرزائى متمسك به عذر گرديده ، قبول ننمود ، پس به اصرار شاهنشاهى متقبل گشته ، يك ثوب خلعت كه بالاپوش ترمه مخصوص بود ، در منزل او فرستاده خلعت را پوشيد و چون به حضور مبارك رسيد ، نادر شاه فرمود كلانتر ما از اعيان سادات است « 2 » و روز ديگر نادر شاه على نقى بيك سرحدى مشهور به لر را خواسته ، اسامى عمال و كلانتران فارس حاضر ركاب را از او خواست و هفتاد و سه نفر به قلم داد و ايشان را احضار فرموده ، در مقام مؤاخذه ، مخاطب ساخت كه سبب تهاون در خدمات ديوانى شما چه بود و با شما چه سلوك كنم ، پس توجه فرمود كه كلانتر فارس و كرمان برويد و مشاورت كرده ، بعد از سه روز آمده ، عرض كنيد . مرحوم ميرزا محمد كلانتر كه در آن زمان مستوفى بود ، گويد « 3 » كه فقير هم در دفترخانه ، به فحاشى ميرزا شفيع تبريزى كه مستوفى محاسبات فارس و عراق بود گرفتار بودم و بعد از سه روز نادر شاه ، كلانتران فارس و كرمان را طلبيده كه چه مىگوئيد ، چونكه مىدانستند كه نادر شاه آنچه خواهد كند نه آنچه گويند ، عرض نمودند آنچه را صلاح حال مملكت دانيد ، مختاريد ، پس به جناب ميرزا محمد حسين كلانتر فرمود ، ده نفر از عمال را كه پسنديده تو باشند از ميانه هفتاد و سه نفر فارس كه به قلم ما درآمده ، برداشته به حضور ما آورد و باقى را چشم كنده ، مهمان نسقچى باشند . پس آن ده نفر را خواسته ، هريك را كلانتر و عامل جزء كرده ، نفرى را پنجاه تومان تبريزى ، مواجب سالانه معين فرمود ، پس تمامى كورهاى فارسى را جز حاجى هاشم - كدخداباشى كه به توسط ميرزا محمد حسين كلانتر نجات يافت ، تمامى ديگران را كه ميرزا باقر - وزير و ميرزا اسمعيل كلانتر و نه نفر مستوفى و شصت و سه نفر كلانتران و عمال بلوكات بودند به ضميمه يكصد و شانزده نفر از اهالى كرمان برحسب حكم پادشاه عدالت‌پناه كشتند و جنازه آنها را در ميدان انداختند و از سرهاى آنها كه به شماره ، 179 نفر بود ، دو كله مناره ساختند و به مراسم معدلت پرداختند و نواب ميرزا مهدى خان منشى الممالك در اين باب ، در معنى را سفته و خوب گفته : تا كسى زنجير احتساب او را نبيند ، زنجير عدل نوشيروان را نداند ! ! از چه سلسله است « 4 » و باز مرحوم ميرزا محمد كلانتر نوشته است كه در آن روز واى نفسى بر من فقير و جناب ميرزاى كلانتر يعنى ميرزا محمد حسين شريفى شيرازى چه گذشت ، حقير با چشم گريان و دل نالان جرأت بيرون رفتن از دفترخانه را نداشتم و چندين نفر از شصت و سه نفر كلانترهاى كور فارس به بينائى كسان خود گريخته ، در اردو پراكنده بودند و نسقچيان از على نقى بيك لر ، عوض مىخواستند كه عدد كشته فارسيان از شصت و سه نفر كمتر نشود كه كله‌مناره ناقص شده ! مورد مؤاخذه شويم « 5 » و فقير بعد از شنيدن واقعه در اضطراب بودم كه اگر از دفترخانه بيرون روم ،

--> ( 1 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 23 . ( 2 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 23 . ( 3 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 23 . ( 4 ) . عبارت متن هم با روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 23 ، و هم با جهانگشاى نادرى ، ص 423 ، متفاوت است . اصل عبارت ميرزا مهدى چنين است : ( و الحق كسى تا زنجيرخانه احتسابش را مشاهده نمىكرد زنجير عدل انوشيروان را نمىدانست كه از چه سلسله است ) . ( 5 ) . روزنامه ميرزا محمد كلانتر ، ص 24 .