ميرزا حسن حسينى فسايى
543
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
اشراف و اعيان مملكت به استقبال موكب و الا شتافته « 1 » ، در اطاعت و انقياد درآمده ، مورد عنايت خسروانه شدند و افاغنه كوهستان را كه در مقام تمرد بودند ، گوشمالى لايق فرمود [ و ] پس از انتظام نواحى غزنين به صوب كابل نهضت نمود و در دو فرسخى اعيان و اشراف كابلى شرفياب حضور مبارك گشتند [ و ] اظهار چاكرى نمودند [ و ] رخصت انصراف يافتند . پس از مرخصى آنها ، جماعتى از افاغنه و سپاهيان كابل از جادهء اطاعت نكول كرده ، به قلعهدارى پرداختند و روز سيم ربيع اول همين سال كه پيشخانه و الا ، به حوالى قلعه كابل رسيد ، جمعى از قلعگيان ستيزه كرده ، آغاز جنگ نمودند و همراهان پيشخانه ، اعتنائى به آنها نكرده ، مشغول افراشتن بارگاه جلال شدند و روز ديگر اعليحضرت نادر شاه به عزم سير سواد شهر و ارگ به جانب كوه سياهسنگ « 2 » ، آهنگ فرمود و قلعگيان كابلى به ازدحام تمام از قلعه درآمده ، مبادرت به جنگ و انداختن توپ و تفنگ نمودند و اين جسارت موجب غضب نادرى شده ، حاضرين ركاب را براى تنبيه آنها ، اشارت فرمود ، پس جماعت مأموره ، به جانب متمردين تاخته ، چندين نفر را كشته « 3 » ، شكستيافتگان را داخل قلعه « 4 » نمودند ، پس به فرمان پادشاه جمجاه ، سپاه ظفرپناه ، اطراف شهر را محاصره نموده ، چند روز به انداختن توپهاى قلعهكوب ، بنيان صبر اهل قلعه را درهم پيچيدند . و در روز دوازدهم ربيع اول [ سال 1151 ] : باز علما و اشراف به دربار شاهى آمده ، اظهار عجز و مسكنت نموده ، طلب امان براى قلعگيان نمود [ ند و ] به اجابت مقرون گرديده ، قلعه را سپرده ، پيشكشهاى لايق را از نظر همايونى گذرانيدند « 5 » ، پس چهل روز در كابل توقف فرمود و چون در سال 1145 محمد على خان قوللر آقاسى فرمانفرماى مملكت فارس ، براى استحكام به مبانى دوستى ميانه دولت عليه ايران و دولت عاليه هندوستان روانه شاه جهانآباد شده بود و بعد از او على مردان خان شاملو را روانه هندوستان كردند « 6 » و از جانب حضرت جهانبانى نادر شاه پيغام براى حضرت محمد شاه خاقان هندوستان برده كه چون تنبيه جماعت افغان مطمح نظر است به ناظم صوبه كابل و آن نواحى مقرر گردد كه سد راه فرار اشرار را نمايند « 7 » و تا زمان فتح غزنين از جانب حضرت محمد شاه « 8 » جوابى نرسيد و صوبهدار كابل ، افغانان فرارى را جا داده ، اعانت مىنمود و محمد شاه ، ايلچيان نادر شاه را به احترام تمام نگاه داشته ، هر روزه براى جواب مكتوب نادر شاه ، عذرى مىخواست و بيشتر اسباب تعويق جواب ، تحير و تردد ، در عنوان بود كه نادر شاه را به چه اندازه بايد احترام داشت و به چه لقب او را نگاشت ، پس اعليحضرت نادر شاه ، بعد از
--> ( 1 ) . در متن : ( شتافتهاند ) . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 309 . سياهسنگ نام تپهاى سنگى و دهى كوچك در افغانستان كه در چهار كيلومترى شمال شرقى كابل است . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 310 . ( 4 ) . در همين قلعه برج عقابين قرار داشت . ( جهانگشاى نادرى ، ص 310 و 732 ) . ( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 310 . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 310 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 310 و 311 . ( 8 ) . لكهارت مىنويسد : روشناختر پسر ارشد بهادر شاه با عنوان محمد شاه در اين هنگام بر هندوستان حكم مىراند كه پادشاهى ناتوان بود . ( نادر شاه ، ص 167 و 168 ) .