ميرزا حسن حسينى فسايى
535
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
امور ، در جمادى اول اين سال [ 1148 ] : موكب و الا ، از قارص به جانب تفليس « 1 » ، نهضت نمود و بعد از ورود جماعتى كه امان خواستند مورد عنايت گشتند و هر كس سركشى نمود ، موجب سياست گرديد . پس نواحى كاخت و كارتيل « 2 » را به على ميرزا ، والىزاده گرجستان كه به شرف اسلام مشرف بود [ ارزانى ] داشت و بيست روز در تفليس توقف فرمود پس به عزم تنبيه سرخاى خان « 3 » و ساير رؤسا و طوايف لگزيه از جانب شماخى و دربند به جانب قصبات قموق و قريش « 4 » نهضت فرمود و بعد از جنگهاى پىدرپى و تنبيه كامل طوايف لكزيه ، سرخاى خان « 5 » دختر خود را به رسم كنيزى دولتسراى نايب السلطنه با چندين نفر از كدخدايان روانه حضور ساخت پس به همه جهات ، انتظام تمام در امور داغستان و شيروان و گرجستان به انجام رسيد و چون اعيان ممالك روم ، حال را بر اين منوال ديدند ، طالب مصالحه گشته ، بر شروطى كه ميانه نواب نايب السلطنه و احمد پاشا والى بغداد مقرر شده بود ، راضى شدند و قارص و ايروان و جميع ممالكى كه در زمان سلاطين صفويه در اين نواحى ، متعلق به دولت ايران بود واگذار كردند « 6 » و نواب نايب السلطنه ديد وقت آنكه پرده از روى كار بردارد و مقصود اصلى خود را بروز دهد ، رسيد ، پس فرامين مطاعه به جميع ممالك محروسه ، شرف صدور يافت « 7 » كه حكام و امرا و علما و سادات و قضات و اعيان هر ولايت در پانزدهم جدى « 8 » در صحراى مغان حاضر شوند و نيز حكم محكم صادر گرديد كه در مكانى كه رود ارس و رود كر به هم پيوندد دوازده هزار رواق و منظر و سراى نزهتپرور ، از چوب و نى براى مردم آينده از بلاد و حمامات و مساجد و رباطات و ميدان و بازار ساخته و عمارات عاليه مشتمل بر حرمسرا و بيوتات كه شايسته و لايق باشد براى نزول نواب ما ، با چوب و ستون برافرازند « 9 » ، پس عطف عنان فرموده ، در شب نهم ماه مبارك رمضان « 10 » وارد صحراى مغان گرديد و مأمورين بلاد آغاز آمدن نموده ، هر روزه فوجها وارد گشته ، به شرف آستانهبوسى مىرسيدند و در موعد مقرر جمعيت تمام كه شمارهء آنها به صد هزار مىرسيد ، مجتمع شدند و از جمله سيصد نفر از اعيان فارس جزء سپاه فارس بودند و رئيس فارسيان ميرزا تقى شيرازى نايب فارس و ميرزا محمد حسين حسينى شريفى ، متولى آستانه
--> ( 1 ) . ( روانه ديار روم گرديد ) . جهانگشاى نادرى ، ص 258 . ( 2 ) . كاخت ناحيتى در شرق گرجستان كه مشهور به قلب گرجستان است كه بداشتن شراب و مردم با حميت مشهور است . ( جهانگشاى نادرى ، ص 697 ، ح 5 ) ، و كارتيل شهرى است در گرجستان بين رودخانه كر و الازان . ( جهانگشاى - نادرى ، ص 698 ) . جهانگشاى نادرى ، ص 259 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 254 . ( 4 ) . قموق ( به ضم اول ) يكى از طوائف ساكن در شمال غربى دربند ، قريش نيز نام ناحيه و قبيلهاى است در داغستان . جهانگشاى نادرى ، ص 702 . ( 5 ) . بنا بر جهانگشاى نادرى ، ص 265 : اين احمد خان اوسمى حيلهور است كه دختر خود را به رسم كنيزان به درگاه مىفرستد نه سرخاى . ( 6 ) . در متن : ( گردند ) . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 267 . ( 8 ) . در جهانگشاى نادرى ، ص 267 : پانزدهم جمادى الاخرى . اما در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 544 : به اين دعوت اشاره نمىكند و مىنويسد كه اهل اردو را حاضر كرد . ( 9 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 267 . ( 10 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 267 .