ميرزا حسن حسينى فسايى
518
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
دشمن آتشپرست بادپيما را بگو * خاك بر سر كن كه آب رفته بازآمد به جو و سفيرى به اسلامبول روانه داشت « 1 » و براى سلطان محمود خان قيصر روم ، پيغام داد كه شرط مصالحهء دولتى ، رضاى امناى دولت است و هيچيك از امرا و سران سپاه راضى به اين مصالحه نخواهند بود ، يا ممالك ايران را ، رد فرما ، يا جنگ را آمادهباش و خبر حركت خود را به احمد پاشا والى بغداد فرستاد و دو نفر صاحبمنصب ، روانه سواحل درياى مازندران داشت كه سپاه روسيه را اخراج و بلاد گيلان و باكوبه و بنادر ايران را تصرف نمايند « 2 » يا مستعد جنگ باشند ، بعد از ورود صاحبمنصبان ، سپاه روسيه حركت نموده ، بلادى را كه در فتنه افغان ، از سواحل درياى مازندران تصرف نموده بودند بهجا گذاشتند و از پى كار خود رفتند . و عيد نوروز سال اودئيل ، در سيم ماه شوال اين سنه اتفاق افتاد . و نواب طهماسب قلى خان سپهسالار در اواخر ماه ذى الحجه همين سال [ 1144 ] : از خراسان نهضت نمود و از حضرت شاه طهماسب درخواست داشت كه تشريففرماى طهران شود . و در ماه محرم سال 1145 : محمد على خان قوللر آقاسى ، بيگلربيگى فارس و محمد خان - بلوچ والى كوهگيلويه با سپاهى رزمآزما از فارس به استقبال نواب سپهسالار حركت كرده ، در بلدهء قم « 3 » به اردوى خراسان ملحق شدند و چون حضرت شاه طهماسب ، از اصفهان ، نهضت نفرمود ، نواب سپهسالار با سپاه فارس و خراسان وارد اصفهان گرديد « 4 » و در باغ هزار جريب نزول نمود و در باغ سعادتآباد شرفياب حضور شاهى شده ، در كمال خفض جناح ، سهجا ، زمين ادب را بوسيد و چون وارد مجلس گرديد « 5 » ، اذن جلوس يافت [ و ] چندان اظهار جانفشانى و خدمتگزارى نمود كه دل شاه سادهدل را ربود ، پس عرضه داشت كه چون اين غلام حقيقى از راه دور آمده ، به كارى بزرگ مأمور گشته ، براى حصول مفاخرت و سرافرازى اين بنده و دلگرمى سپاه خراسان ، براى خدمت و جانبازى اگر حضرت اعلى ، مرحمتى فرمايد و فردا امرا [ را ] مفتخر نمايد ، همسان سپاه را ديده ، هم ارادتكيشى سپاه خراسان را فهميده ، مزيد قوت و اجراى خدمت خواهد بود . شاه تمناى سپهسالار را قبول فرمود و سپهسالار در فكر انجام و حصول مقصود افتاد و پارهاى از محرمان حضرت شاهى كه فى الجمله بصيرتى داشتند ، استنباط غدر از وجنات حال نادرى نموده ، شاه را از رفتن به منزل او منع نمودند و جماعتى از نادانان بىمايه كه از رشوه سپهسالار مست بودند ، شاه را ترغيب به رفتن نمودند . « 6 »
--> ( 1 ) . لكهارت مىنويسد نادر نامهاى به پادشاه عثمانى و نامهاى به احمد پاشا نوشت كه به بغداد خواهد رفت . ( نادر شاه ، ص 85 ) . ( 2 ) . ر ك : نادر شاه ، ص 88 ، و دره نادرى ، ص 297 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 185 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 530 . ( 4 ) . نادر در شب سهشنبه چهارم شهر ربيع الاول دو ساعت قبل از طلوع صبح ، از منزل نظر حركت كرد و در هنگام طليعه فجر به شهر اصفهان وارد شد . ( جهانگشاى نادرى ، ص 186 ) . اما در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 530 ، مىخوانيم كه : نادر در روز سهشنبه چهارم ربيع الاول 1344 وارد اصفهان شد . ( 5 ) . ماخوذ از روضة الصفا ، ج 8 ، ص 531 . ( 6 ) . لكهارت در ذكر اين ماجرا مىنويسد بعضى معتقدند كه نادر به محض ورود به اصفهان شاه طهماسب را دستگير كرد و او را به زندان انداخت . ( نادر شاه ، ص 90 ) . و ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 187 ، و ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص - 531 .