ميرزا حسن حسينى فسايى

519

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

روز پنجم ربيع اول همين سال [ 1145 ] : حضرت شاه طهماسب ، سروبر را به افسر مرصع و جامهء شاهانه آراسته با مقربان درگاه به قصد بازديد سپهسالار حركت فرمود « 1 » و نواب سپهسالار مسافتى پياده به استقبال موكب شاهى آمده ، در ركاب شاه صحبت‌كنان مىرفت ، چون وارد اردوى سپهسالار شدند ، امراى خراسان را به حضور آورده ، هر يك را معرفى نمود « 2 » و شاه طهماسب آنها را مورد عنايت فرمود و نواب طهماسب قلى خان ، پيشكش‌هاى لايق گذرانيده ، خاطر شاهى را خرسند داشت ، پس استدعا نمود كه امشب شهريار آفاق در منزل اين بندهء خدمتگزار به عيش - و عشرت گذرانيده ، زنگ غم را از دل برداريم ، شاه ساده‌لوح قبول فرموده ، همراهان خود را جز چند نفرى از محرمان راز و نياز مرخص داشت ، پس مجلس ملوكانه آراستند و به لوازم عيش و نشاط پرداختند و نواب سپهسالار جز پياله‌اى ننوشيد و حضرت شاهى تا توانست در مستى و خرابى خود كوشيد و شاه را به شاهدان سپرد و در طليعه صبح ، امرا و بزرگان را حاضر ساخت و پردهء حجاب را از مجلس شاه برداشت و حركات مستانه او را به بدترين وجهى به اعيان قزلباش وانمود « 3 » و از ناقابلى او و اختلال امور دولتى و بسيارى دشمنان مذهب و دولت ، شكوه نمود و تمامت بزرگان قزلباش [ را ] از شاه رنجانيد و همه را در مخالفت شاه طهماسب موافق داشت و با آنها پيمان و عهد نموده به سوگندهاى بزرگ استوار فرموده ، در عزل شاه طهماسب و سلطنت شاهزاده عباس ميرزا پسر هشت ماههء او يكجهت شدند و چون آفتاب برآمد و شاه جام صبوحى را گرفت و ارادهء تجديد مجلس نشاط فرمود و از حركات ناهنجار دوشينه غافل بود كه طهماسب - قلى خان به حضور آمده و تفنگچيان خراسانى گرد خلوتخانه شاه را گرفته ، همهمه نمودند « 4 » ، شاه طهماسب از او پرسيد كه اين هنگامه براى چيست ، نادر عرض نمود كه بزرگان دين و دولت به پادشاهى شما ، راضى نيستند ، آمده تاج و نگين شاهى را براى شاهزادهء عالميان عباس ميرزا ولد ارجمند حضرت و الا مطالبه مىنمايند « 5 » از خمار شرابهاى دوشينه ، دود تحير از كاخ دماغ شاه طهماسب برآمد و جز تمكين چاره‌اى نديد ، ناچار افسر و خاتم شاهى را از سروبر ، برداشته به پيش سپهسالار انداخت و نواب معزى اليه آنها را بوسيده ، از خلوتخانه درآمد ، پس تخت روانى كه آماده داشتند ، آورده ، شاه طهماسب را در او نشانيده ، تا نزديك فرسخى پياده او را مشايعت نمود و وعدهء عود به سلطنت به او مىفرمود و برائت ذمه نموده ، عذر همى خواست « 6 » و از راه يزد روانه خراسانش داشت و در همانروز گهواره عباس ميرزا را آورده ، افسر شاهى را بر او گذاشته ، خطبه و سكه را به نام او كرده ، او را شاه عباس ثالث گفته ، خود را نايب السلطنه فرمود و شاه طهماسب در مشهد مقدس ، رحل اقامت انداخته ، به عبادت و زيارت آستانهء رضويه پرداخت « 7 » .

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 532 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 532 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 533 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 534 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 534 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 534 . لكهارت از قول محمد محسن مىنويسد كه : خلع شاه طهماسب از سلطنت شش روز پس از ورود نادر به اصفهان روى داد . ( نادر شاه ، ص 90 ) . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 543 ، و جهانگشاى نادرى ، ص 187 : روز هفدهم ربيع الاول ( هفتم آبانماه ) سال 1145 : ( 1732 ميلادى ) در كاخ تالار طويله اين تاجگذارى صورت گرفت . ص 90 . نادر شاه ، لكهارت