ميرزا حسن حسينى فسايى

513

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بود ، ميرزا ابو طالب كلانتر شيراز ، به وجه غصب ، تصرف در املاك موقوفه و آستانهء مباركه نموده است ، استدعا دارم كه رقم توليت و تصرف املاك موقوفه را به من عنايت فرمائيد ، طهماسب قلى خان صدور اين رقم را به فال نيكو گرفت ، ليكن در جواب گفت : مگر نشنيده‌اى كه گفته‌اند : چنين گفت با او خداوند رخش * به دشت آهوى ناگرفته مبخش « 1 » اميدوارم كه بعد از حصول مقصود ، توليت را به تو واگذارم و چون اشرف سلطان خبر ورود طهماسب قلى خان را به خاك فارس شنيد ، جارچيان به كوچه و بازار شيراز فرستاده ، جار كشيدند كه اهل شيراز هر كس تواند با عيال و بىعيال از شيراز بيرون رود كه فردا اگر مردى در شيراز يافت شود واجب القتل باشد و جناب ميرزا مجد الدين محمد جد بلاواسطه نگارنده اين فارسنامه ، با عيال از شيراز به فسا رفته ، در قريه قصر كرم وقفى اجدادى خود ، توقف نمود و روز ديگر از قدغن اشرف سلطان ، جماعتى كه به مساهله در شيراز مانده بودند ، كشته شمشير افغان گشتند و اشرف سلطان با بيست هزار نفر سپاه افغان به زرقان پنج فرسخى شيراز رفت و نواب طهماسب قلى خان ، از تخت جمشيد مرودشت به جانب زرقان حركت نمود « 2 » ، در صحراى آهوچر ، به هم رسيده ، جنگ كرده ، فتح از جانب طهماسب قلى خان گشته ، سپاه افغان عود به شيراز نموده ، طهماسب قلى خان به زرقان رسيد و امراى افغان مانند ميا « 3 » صديق و ملا زعفران و سيدال « 4 » ، عود به زرقان نموده ، از در استيمان درآمده ، شرط كردند كه تمامت اسراى ايرانى و يك نفر از دختران شاه سلطان حسين كه همراه آورده بودند ، رد نمايند و استدعا كردند كه اذن يافته ، افغانان با عيال به صوب قندهار ، روانه شوند و چون اين جماعت عود به شيراز نمودند ، اشرف سلطان فرار كرده به سمت لارستان رفته بود و اشرف سلطان برادر خود را با خزانه بسيار ، از جانب دريا ، روانه بصره مىنمود كه جماعتى از ده‌نشينان لارستان خبر يافته ، برادر اشرف را كشتند و خزانه را بردند و اهل شهر لار هجوم آورده « 5 » ، افغانانى را كه به حكومت مشغول بودند ، كشتند ، چون اين اخبار به اشرف رسيد ، قطع اميد از همه‌جا نمود و بواسطه امدادى كه در وقت آمدن به ايران ، از اهل سيستان ديده بود ، باز به اميدوارى ، به جانب سيستان روانه گشت و از هرجا عبور نمود ، سر راه را بر او گرفته ، آنچه توانستند از اموال او [ را ] بردند تا كارش به جائى رسيد كه با دو نفر از مخصوصان خود در بيابان سرگردان بود كه در بين ، ابراهيم نام غلام مير حسين ، برادر شاه محمود افغان به او رسيده ، او را بكشت و سرش را با قطعه الماس بسيار بزرگى به امير حسين رسانيد و امير حسين آن الماس را به دربار شاه طهماسب روانه داشت . « 6 » اما طهماسب قلى خان چون از فرار اشرف مطلع گشت ، وارد شيراز شده ، توقف نكرده ، به شتاب در عقب اشرف تاخت ، چون خبرى از او نيافت ، بسيارى از افغانان را كشته ، ملا زعفران

--> ( 1 ) . شعر از فردوسى است . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 109 . ( 3 ) . چنين است در جهانگشاى نادرى ، ص 110 . اما در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 525 : ملا ابو بكر صديق است . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 525 : ( صيدال ) . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 16 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 16 .