ميرزا حسن حسينى فسايى

497

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و در همين سال [ 1133 ] : هوا مكدر گشت و نزديكى به دو ماه تمامت قرص آفتاب مانند قطعهء خونى به نظر مىآمد و منجمين او را نشانهء خونريزى دانستند و ارباب عمائم و علماء مردم را به توبه و انابه ترغيب مىنمودند و زنهاى فاحشه را از شهر بيرون داشتند و دلهاى مردمان از دنيا سرد گرديد كه در بين خبر رسيد باز محمود افغان با بيست و پنجهزار نفر از صحراى سيستان گذشته ، داخل كرمان گرديد . « 1 » و اين واقعه در سال 1134 : مطابق اودئيل « 2 » اتفاق افتاد ، مير محمود ، شهر كرمان را گذاشته ، به صوب يزد حركت نمود و چون از گشودن شهر يزد مأيوس گشت ، به جانب دار السلطنه اصفهان شتافت و چون به چهار منزلى رسيد ، فرستاده ، از جانب شاه سلطان حسين آمده ، پانزده هزار تومان آورده به شرطى كه دست تاخت و تاز را كوتاه كرده ، عود به قندهار نمايد ، مير محمود مطلب را دانسته جوابى نگفت . « 3 » و در ماه جمادى اولى همين سال [ 1134 ] : در دو فرسخى اصفهان « 4 » نزول نمود و خندقى بر گرد اردوى خود كنده توقف نمود ، بعضى گفته‌اند سپاه مير محمود چهل هزار نفر بود و بعضى گفته‌اند بيست هزار نفر و فوجى از گبران « 5 » يزد و كرمان به او پيوسته ، به اميد آنكه از دست جور قزلباش خلاص شوند و در سپاه افغان توپ نبود و معدودى زنبورك كه از كرمان و قندهار تحصيل كرده بودند ، داشتند و از بىاهتمامى امناى دولت به اين استعداد افغان ، اهالى ايران مخذول و منكوب شدند و شماره‌هاى خانه‌هاى دار السلطنه اصفهان به تحقيق ششصد هزار كه كرور « 6 » ولكى « 7 » است ، رسيده بود و چون ورود مير محمود در فصل بهار بود و عبور از آب زاينده‌رود بىاعانت پل و جسر ممكن نمىشد ، افغانان در تحير مانده كه با كمى سپاه و يأس از مدد ، چگونه از عهدهء خيال بزرگ خود درآيند ، ليكن وسواس و بددلى و ترس و فضولى بر اهل دولت و ملت غالب شد و شاه سلطان حسين از محمد قلى خان كه وزير اعظم شده بود مشاورت نمود و در جواب به عرض رسانيد كه به مصلحت وقت بايد در شهر آسوده نشست كه سپاه افغان هيچ حصارى را نگرفته‌اند و ما هم با اين لشكر استراحت نموده ، به ناز و نعمت پرورده با بازاريان شهرى نتوانيم با اين جماعت ، جنگ‌ديده ، دست از جان شسته ، درآميزيم ، عبد اللّه خان

--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 202 . ( 2 ) . در تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 202 : سال 1135 آمده است . اما روضة الصفا ، ج 8 ، ص 498 : سال آمدن محمود را 1122 ( ! ! ) و سپاه همراه وى را هشت هزار نفر گفته است . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 202 . ( 4 ) . ملكم خان اين محل را ( كلناباد ) نوشته است . تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 203 . اما در روضة الصفا : ( كلون‌آباد ) است . ج 8 ، ص 501 . در درهء نادر ( جلون‌آباد ) است : ص 130 ، كه با نام گلناباد سازگار است . ر ك : تاريخ نظامى و سياسى نادر شاه ، ص 143 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 204 . ( 6 ) . كرور معرب لغت هندى Cror است كه واحد شمار مىباشد و نزد هندوان ده ميليون است كه معادل صد لك باشد و لك برابر با صد هزار است . ( يادداشتهاى قزوينى ، ج 6 ، ص 213 ) . اما در نزد ايرانيان معادل پانصد هزار است ، يعنى نيم ميليون . ( همانجا ) . ( 7 ) . لغتى است هندى به معنى صد هزار ( معين ) .