ميرزا حسن حسينى فسايى

498

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

والى عربستان « 1 » اين مصلحت را حمل بر عجز نموده ، چندين دليل بر خلاف آن اقامه فرمود كه بيرون مىرويم و بر اين مشت دزد ، حمله كرده ، مردانه كوشش نمائيم ، پادشاه از سخن عبد اللّه خان والى ، قوتى يافته ، پنجاه هزار نفر سپاه موجوده و بيست ارابه توپ به سردارى عبد اللّه خان والى و محمد قلى خان وزير ، براى دفع مير محمود مأمور فرمود و چون در مجلس مشاورت ، رأى والى عربستان و وزير بر خلاف ديگرى بود ، بناچارى از شهر بيرون رفته ، تمامت سپاه با لباسهاى فاخر و اسبان فربه و زين و لگام زرين ، در برابر اردوى افغان سراپرده‌ها و چادرهاى پوش‌رنگين ، برپا كردند « 2 » و جماعت افغان با لباسهاى چرك پاره‌پاره و اسبهاى لاغر و زينهاى شكسته و لگامهاى گسسته ، بىسايبان ، با چهره‌هاى آفتاب‌ديده ، مستعد جنگ بودند و روز ديگر والى عربستان و وزير اعظم يكى در ميسره و يكى در ميمنه قرار گرفت و رستم خان سرتيپ فوج خاصه در جانب ميسره و على مردان خان والى لرستان در جانب ميمنه ايستادند و مير محمود ميمنه سپاه خود را به امان اللّه خان سپرد و ميسره را به نصر اللّه خان گبر و خود بر فيلى سوار شده ، صفوف جماعت خود را ترغيب به جنگ مىنمود كه اگر شكست يافتيد ، جز در قندهار مددى نبينيد و لابد به مذلت كشته شويد ، پس پاىمردى را فشرده يا فتح كنيد يا به مردى كشته گرديد ، پس شروع در جنگ نمود و سپاه افغان به ظاهر شكسته ، كوچه دادند و چون ايرانيان خود را غالب ديدند ، بناى غارت اردوى افغان را كه هيچ نداشتند ، گذاشتند كه در يك‌دفعه صد شتر زنبورك كه در پيش روى ايرانيان خوابانيده بودند ، شليك كرده ، جماعتى را هدف گلوله نمودند ، بار ديگر جماعتى ديگر را و به اين دو شليك سپاه ايرانى شكست يافت و لشكر افغان ، از عقب آنها تاخته ، توپخانه را تصرف نمودند « 3 » و چندين گلوله توپ بر سپاه ايرانى زدند كه گفته‌اند : تيغ غازى دزد را ، آلت شود و افغانان به خيال آنكه اين شكست حيله باشد ، سپاه قزلباش را تعاقب نكردند و مالك خيمه و خرگاه و توپخانه و قورخانه شدند و بعد از اين جنگ اهل شهر در تعمير بروج و حصار كوشيده ، يك دفعه حصارى شدند و روز ديگر مير محمود ، محلهء جلفا را در تصرف آورد « 4 » و پيغام مصالحه فرستاد كه خطه قندهار و خراسان و كرمان ، نسلا بعد نسل به او واگذار شود « 5 » و دختر شاه سلطان حسين را در عقد ازدواج او درآوردند و پنجاه هزار تومان وجه نقد به او دهند [ تا ] از پى كار خود برگردد « 6 » ، شاه سلطان حسين مسؤول او را اجابت نفرمود و محمود در خيال خرابى دهات و قصبات حواشى اصفهان كه آبادترين دهات عالم بود افتاد ، هر روزه جائى را گرفته ، خراب مىنمودند و بر اهل بن اصفهان كه دهى در يك فرسخى

--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 203 . ( 2 ) . وصف روضة الصفا ، ج 8 ، ص 499 تا 503 : از مقدمات و مؤخرات اين لشكركشى بسيار خواندنى است . و رجوع شود به رستم التواريخ ، ص 130 تا 145 ، و ر ك : دره نادرى ، ص 131 ، كه تاريخ اين واقعه را 20 جمادى الاول سال 1134 - اودئيل مىداند . ( 3 ) . ملكم خان مىنويسد : ( منقول است كه در اين جنگ 25 عراده توپ بىآنكه يك‌دفعه به دشمن انداخته شود از دست دادند و عدد مقتولين ايرانى از دو هزار زياده نبود ) . تاريخ ايران ، ج 1 ، ص 204 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 205 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 206 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 206 .