ميرزا حسن حسينى فسايى
482
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و نسب از منتسبان دار العلم « انا مدينة العلم و على بابها » « 1 » هرگونه اصطناع و عوارف بنا بر مفاد . . . اولى باشند وسيله توسعه معايش و ملابس و ترويج مساكن و مدارس آن گروه فراهم آمده ، باعث رفاهت حال و انشراح مآل و تيسير امانى و آمال و نشر فضل و افضال و تكميل اهل علم و كمال شده ، در ايصال نفقات و اجراى صدقات و موقوفات كه از ارباب خيرات و مبرات على حسب شروطهم ، مدخور گشته ، حسن كفايت و درايتشان جالب امر جزيل و ثواب جميل جهت ذات بيهمال خجستهخصال ملوكانه گردد ، شاهد اين حال در آئينه جبين مخالصت تزئين سيادت و نقابت منقبت ، افادت و افاضت مرتبت ، نجابت و اصالت منزلت ، حقايق و معارف آگاه عاليجاه ، علامى فهامى ، نتيجهء اعاظم السادات و العلماء نقاوهء افاخم الاشراف و الحكما ، قطبا للسيادة و النجابة و الافادة و المجد و العلى ، ميرزا نظام الدين احمد ، به احسن وجهى جلوهنماست كه شيمه « 2 » فضل را ضميمه نسب متعالى و حسب عالى ساخته و غيار اكسير عيار اخلاص درين درگاه گردون مناص را زينت جبهه اعتقاد شناخته ، لهذا لمعهاى از اشراقات طور پرنور مكارم و افضال ظل و نداوهاى « 3 » از امواج بحر بيكران « 4 » شاهنشاهى نصيبه آمال خجستهمآل سيادت و نقابت - پناه مومى اليه فرموده ، توليت شرعى مدرسه رفيعه منصوريه واقعه در دار العلم شيراز را كه از محدثات و آثار خير آباء و اجداد جنتمهاد مشار اليه است و سابقا به مرحوم امير معز الدين محمد ولد مير نظام الدين احمد دشتكى عم حقايق آگاه مومى اليه متعلق بوده و معروض شد كه متوفى شده و نوبت توليت به عاليجاه مشار اليه منتهى شده ، از تاريخ فوت مرحوم مزبور به سيادت و نجابت پناه مومى اليه مفوض و مرجوع فرموده ، ارزانى داشتيم كه از روى سعى و اهتمام به امر مزبور و لوازم آن قيام و اقدام نموده ، دقيقهاى از دقائق نظم و نسق سركار مزبور و تعمير عمارات و تكثير زراعات و آبادانى محال وقفى و ساير ما يكون من هذا القبيل ، نامرعى نگذارد و حاصل و مداخل سركار مزبور را موافق شرط واقف به مصارف وجوب ، مصروف گرداند تا ثواب آن به روزگار فرخنده آثار نواب همايون ما عايد گردد [ و ] رعايا و زارعين و مستأجرين و ساير عمله و فعله و مباشرين موقوفات مزبوره ، عاليجاه مومى اليه را متولى شرعى بالاستقلال و الانفراد آن سركار دانسته ، ديگرى را در امر مزبور با او شريك و سهيم ندانند و از سخن و صلاح شرعى و حسابى وكلاء و گماشتگان عاليجاه مشار اليه كه در باب تكثير زراعات و توفير محصولات و نسق سركار مزبور گويند ، بيرون نروند [ و ] اطاعت و انقياد به جاى آورند . در اين باب از جوانب برين جمله روند و هر ساله حكم مجدد نطلبند . تحريرا فى شهر شعبان المعظم سنه ست و ستين بعد الالف من الهجرة : [ 1066 ] . و در سال 1067 : اعليحضرت شاه جهان ، پادشاه ممالك هندوستان كه علاوه بر عارضه پيرى ، به مرض فالج مبتلا گشته « 5 » بود ، اولاد امجاد او درهم ريخته ، هر يك داعيهء پادشاهى كرده ، درهاى مخالفت را باز نمودند و شاهزاده مرادبخش ، اظهار تشيع نموده ، در مملكت
--> ( 1 ) . حديث نبوى : من شهر علمم و على ( ع ) هم در آن است . ر ك : جامع صغير ، ج 1 ، ص 107 ، كنوز الحقايق ، ص 38 . ( 2 ) . به معنى : خلق ، خوى ، طبيعت ، عادت . ( 3 ) . به معنى : ترى ، نمناكى ، تازگى ، طراوت . ( 4 ) . در متن : ( بيگران ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 477 .