ميرزا حسن حسينى فسايى
469
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
در همه وقت نصرت از جانب قزلباش بود و حافظ محمد پاشا عاجز « 1 » و ناچار گشته ، استدعاى اذن مرخصى از پايهء سرير اعلى نمود كه بىتعرض از دو جانب عود به دياربكر نمايد و پادشاه عجزپذير ، او را رخصت انصراف داده ، اردوى رومى از پى كار خود رفتند و موكب و الا وارد بغداد گشته ، به زيارت عتبات عاليات ائمه سته عراق عرب على صواحبها الصلاة و السلام مشرف شد و بعد از نظم بلاد و آسايش عباد موكب همايون از بغداد تشريففرماى اصفهان گرديد و امام قلى خان والى فارس در وقت رجعت از بغداد ، شهر بصره و نواحى را مسخر داشته ، تصرف نموده ، از راه دورق و بهبهان وارد شيراز گرديد . و اعليحضرت شاهنشاهى در سال 1035 و 1036 : در دار السلطنه اصفهان به عيش و عشرت گذرانيد . و در سال 1037 : در مازندران قشلاق نمودند . « 2 » و در اوايل سنه 1038 : مزاج مبارك اعليحضرت شاهنشاه جمجاه ، از صحت منحرف گشته ، روزبروز بر مرض مىافزود ، چون از معالجه سودى نديد ، دل از تخت و دولت بركنده پسرزادهء خود سام ميرزا پسر مرحوم صفى ميرزا كه جوانى هفده ساله بود به ولايتعهد معين فرمود و امرا و اعيان دولت را بر اين وصيت گواه گرفته ، پس تهيج زياده گشت و اسهال عارض گرديد « 3 » و در قصر فرحآباد مازندران در شب پنجشنبه بيست و چهارم ماه جمادى اول اين سال : [ 1038 ] « 4 » وقت سحر ، داعى حق را لبيك اجابت گفته ، جان را به جانآفرين سپرد : بود ظل اللّه تاريخ جلوس * ظل حق تاريخ سال رحلتش و نواب اعتماد الدوله ، خليفه سلطان و ساير اعيان دولت ، چاپار روانه اصفهان داشتند و نواب سام ميرزا و اعيان اصفهان را مطلع از واقعه هايله نموده و تاج و تخت به وارث سلطنت سپردند « 5 » و حضرت وليعهد را شاه صفى گفته بر سرير دولت نشانيدند كه گفتهاند : يكى چون رود ديگر آيد بهجاى * جهان را ندارند بىكدخداى و امراى قزلباش ، جنازهء پادشاه را ، از مازندران به كاشان رسانيده به امانت گذاشتند « 6 » و مدت عمر شاه عباس جنتمكان به شصت سال رسيد و زمان سلطنت و دارائى آن شاهنشاه خلد - آشيان چهل و دو سال بود و آنچه را از ممالك محروسه در تصرف داشت يك جانب آن عراق عرب بود و ديگر جانب زمين داور قندهار و از طرفى داغستان لكزيه و طرف ديگر ساحل درياى كيچ و مكران بلوجستان بود ، تمامت تاريخنگاران دولت شاه عباس جنتمكان نوشتهاند كه اعمال و افعال شاه عباس عدالتى بود در لباس ظلم ، در وقتى كه شاه عباس بر تخت سلطنت نشست مملكت ايران شوريده و بىآرام بود ، هر اميرى بر كشورى به خودسرى تعدى مىنمود و رعايا گرفتار جور و ظلم امرا بودند ، پس آن پادشاه جنتمكان ، خونها ريخت و سرها را بر دار
--> ( 1 ) . در متن : ( عابفرفه ) . ( 2 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 3 ، ص 1072 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 437 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 437 ، عالمآراى عباسى ، ج 3 ، ص 1075 . ( 4 ) . در عالمآراى عباسى : در ذكر وقايع سال 1037 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 438 ، عالمآراى عباسى ، ج 3 ، ص 1078 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 438 ، عالمآراى عباسى ، ج 3 ، ص 1079 .