ميرزا حسن حسينى فسايى

465

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

جنگ را آماده گشتند و چون روميان نزديك شدند ، جماعت قزلباش شمشيرها را كشيده به عادت قزلباشيه ، اللّه اللّه گفته ، اسب‌اندازان داخل درياى سپاه رومى شده شكست انداخته ، سلك جمعيت آنها را گسيختند و جماعتى را بكشتند و جمعى از پاشايان را اسير گرفته ، باقى به هزيمت رفته ، فرار نمودند و موازى هشتاد علم كه نشانه هشتاد سردار است به دست قزلباشيه افتاد و اسب و يراق و استر بيشمار عايد گرديد و شماره كشته‌هاى روميان به پانزده هزار نفر رسيد و گرفتاران و سرهاى كشته‌ها را از نظر همايونى گذرانيدند . « 1 » و شاهنشاه جم‌جاه ، شاه عباس براى جشن نوروزى سال 1028 : از آذربايجان به دار السلطنه قزوين نزول اجلال فرمود . و در ايام بهار اين سال [ 1028 ] : ايلچيان دول خارجه ، وارد دار السلطنه قزوين گشتند ، از جمله آنها ، ايلچى پادشاه روس بود « 2 » و نامه بس پهن و دراز بر حرير سفيد به تركى مغولى نگاشته بودند و چند بهله « 3 » مرغ شنقار كه خاصه بلاد روسيه است ، از نظر همايونى گذرانيد و ايلچى حضرت سلطان سليم تيمورى گوركانى « 4 » ، پادشاه ممالك هندوستان بود و نامهء مودت ختامه و ده زنجير فيل قوىهيكل و اقسام جانوران مانند كرگدن و آهوى خطائى و بزهاى هندى و گاو دريائى و مرغان سخنگوى خوش‌الحان و قماشهاى نفيس را از پيشگاه حضور اعلى گذرانيد . و در اواخر اين سال [ 1028 ] : اعليحضرت شاه عباس تشريف‌فرماى مازندران شد . « 5 » و در عيد نوروز سنه تخاقوىئيل كه در روز بيست و سيم ماه ربيع دويم سال 1029 : اتفاق افتاد ، جشن نوروزى را در اشرف البلاد مازندران گذرانيد و فرمان شاهنشاه جهان‌پناه براى بردن آب كوهرنگ « 6 » به اصفهان كه از كوهستان بختيارى به رودخانه خرسان كوه‌گيلويه پيوستهء رودخانه كاران شوشتر گشته به خليج فارس پيوندد ، شرف نفاذ يافت و پيش از اين وقت به فرمان شاه طهماسب جنت‌مكان شروع در اين كار شده ، به انجام نرسيده بود و چون چند سال اعليحضرت شاهنشاه در انتظام گرجستان و جنگ با سپاه روم كوشيده ، اختلالى از جانب اوزبكان در خراسان واقع گشته بود ، فرمان جهانمطاع براى احضار سپاه نصرت‌پناه ، شرف صدور يافت ، به اندك زمانى در ظل رايت صفوى آيت مجتمع شدند . و موكب و الا در ماه جمادى اول اين سال [ 1029 ] : از دار السلطنه اصفهان به صوب خراسان نهضت فرمود و بعد از ورود ، تدارك مافات را نمود و چون خطه قندهار سالها ضميمه ممالك محروسه ايران بود و در زمان اشتغال شاهنشاهان ايران سلاطين هندوستان به غير حق متصرف شده بودند و به اظهار دوستى مىگذرانيدند ، چون شاهنشاه ايران به هرات رسيد بىتأمل براى استرداد قندهار كوچ بر كوچ وارد آن خطه گشته « 7 » به اندك اهتمامى شهر و قلعه را ضميمه

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 427 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 428 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 3 ، ص 940 . ( 3 ) . بهله ( به فتح اول ) دستكش چرمى كه ميرشكاران بر دست كنند و بدان بازو چرخ و غيره را بر دست گيرند . ( معين ) . ( 4 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 3 ، ص 941 . ( 5 ) . در متن : ( شده ) . ( 6 ) . در متن : ( كرنگ ) در عالم‌آراى عباسى ، ج 3 ، ص 949 و 959 : ( كرنگ ) . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 429 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 3 ، ص 970 ، در ذكر وقايع سال 1031 .