ميرزا حسن حسينى فسايى
447
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و عيد نوروز سنه توشقانئيل سال 1011 : در روز بيست و هشتم ماه شوال اتفاق افتاد و اعليحضرت شاهنشاه جهانپناه ، به عيش و عشرت گذرانيده ، چون مملكت خراسان را از خار و خس بيگانه پيراسته فرمود ، در فكر تسخير مملكت آذربايجان كه ملك موروث او بود ، افتاد و اتمام عمارات جديد دار السلطنه اصفهان را در كف كفايت اللّهوردى خان ، بيگلربيگى مملكت فارس گذاشت و با نيتى صاف بر وجه اختصار از اصفهان به صوب مشهد مقدس شتافت « 1 » و استمداد همت را از آستانهء مبارك رضويه « 2 » على صاحبها الف ثناء و تحيه ، خواسته ، رخصت تسخير آذربايجان را يافته ، عود به اصفهان فرمود و نيت خود را به هيچ آفريدهاى اظهار نداشت و به احضار سپاه نصرت شعار ممالك محروسه فرمان داد و آوازهء سفر مازندران را درانداخت . و در هفتم ماه ربيع دويم همين سال [ 1011 ] : از اصفهان نزول اجلال به دار السلطنه قزوين فرموده ، حقيقت نيت شاهنشاهى بر امرا معلوم گرديد و به شش روزه ، تشريففرماى دار السلطنة تبريز شد « 3 » و اهل شهر آن روز را به عيش و شادمانى گذرانيدند و مستحفظين قلعه جديد روميان كه او را ينگى قلعه مىگفتند ، سراسيمه گشته ، درب قلعه را بستند و در پس ديوارها نشستند . شاهنشاه دينپناه ، شهر تبريز را كه مدتها در تصرف روميان بود ، خراب و ويران ملاحظه فرمود و على پاشا « 4 » والى تبريز كه براى نظم مهام از تبريز دور افتاده بود ، اطلاع بر واقعه يافته با سپاه رومى و آذربايجان به جانب شهر تبريز شتافت و اعلىحضرت شاهنشاهى از تبريز به استقبال او آمده ، بعد از تلاقى ، شكست فاحش بر روميان افتاد و على پاشا ، اسير كمند تقدير گشت « 5 » و چون او را به حضور حضرت شهريارى رسانيدند و جز كشته شدن ، اميدى بر خود نداشت مورد عنايت گرديد و رسم آن پادشاه دينپناه چنين بود كه اگر اميرى از دشمن گرفتار گردد « 6 » او را مورد عنايت فرمايد و على پاشا بعد از آسايش در فكر فرزند دلبند خود كه چهرهاى چون ديبا و موئى زيبا داشت و عمرش از پانزده نگذشته بود ، افتاده ، بناى بيقرارى را گذاشت كه ناگاه چشمش به آن فرزند كه اسير شده بود ، افتاد و بىاختيار فريادكنان به گريه درآمد و به حكم شاهى آن پسر را چون پدر از قيد رهانيده ، به احترام گذرانيده موكب و الا عود به شهر تبريز فرمود « 7 » و چون مستحفظين ينگى قلعه ، از شكست سپاه و گرفتارى على پاشا ، مطلع شدند ، قلعه را گذاشته ، از پى كار خود رفتند و اموال على پاشا كه در قلعه بود ، تمامى را به او عنايت نمودند و او را در مجلس خاص ، نديم فرمودند ، پس به فرمان شاهنشاه جهان تمامت سپاه ، در چند روز آن
--> ( 1 ) . در حاشيه همين مطلب آمده است : ( اين قطعه از حضرت شاه عباس ماضى جنتمكان است : كلبهاى را كه من شدم بانى * مقصدم تكيه سبحان على است ( خانه دلگشا ) شدش تاريخ * چونكه از كلب آستان على است براى تاريخ عمارتى فرموده ) . ( 2 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 636 . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 638 ، در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 346 ، در ذكر وقايع سال 1012 . ( 4 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 640 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 347 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 349 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 641 . ( 6 ) . در متن : ( گرد ) . ( 7 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 641 ، روضة الصفا ، ج 2 ، ص 349 .