ميرزا حسن حسينى فسايى
446
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و در تواريخ نگاشتهاند « 1 » كه ابراهيم خان از نسل گرگين ميلاد بود كه يكى از پهلوانان شاهنشاه كيخسرو است . زمانى كه به حكومت لارستان سرافراز گرديد ، ساعتى سعد را براى ورود خود به شهر لار از منجم خواست ، به او نگاشت كه هفت سال چون بگذرد ساعتى آيد كه چون در آن ساعت داخل شهر لار شوى چندين هزار سال حكومت و فرمانروائى لارستان در خانوادهء تو بماند و گرگين ميلاد در خارج شهر لار ، چادر زده ، مدت منجم را تأمل داشته ، بر سر ساعت وارد گرديد و باز نوشتهاند : از جمله چيزهائى كه از ابراهيم خان به دست اللّه وردى خان افتاد ، تاجى بود كه كيخسرو شاهنشاه به گرگين ميلاد داده بود و در خانواده او باقى بود و چون ايالت به هر يك از نواده او مىرسيد اين تاج را تا چندى بر سر مىگذاشت و آن را از طلا ساخته ، به در و ياقوت مرصع داشته ، به تاج كيخسروى شهرت داشت « 2 » . و لار در اصل لاد بود چنان كه اين شعر به حكيم فردوسى نسبت دهند « 3 » . صفاهان به گودرز كشواد داد * به گرگين ميلاد هم لاد داد « 4 » و چون نام پسر گرگين هم لاد بود ، دال را تبديل به راء كرده آن شهر را لار گفتند « 5 » و اول كسى كه از ملوك گرگين به شرف اسلام رسيد ملك ايرج است كه در زمان خلافت عمر عبد العزيز ، مسلمان شد و به لقب جلال الدين سرافراز گرديد ، القصه چون اللّهوردى خان با سپاه فارس و كرمان در نزديكى بلخ وارد اردوى اعلى شدند به ملاحظهء بسيارى ناخوشى ، در اردو ، صلاح را در جنگ نديده ، به عزم هرات موكب و الا نهضت نمود و چون ملاحظه مردمان اردو نمودند ، معلوم شد كه ثلث تمام يا ناخوشند يا وفات يافتهاند و ميرزا بيك منشى جنابذى در كتاب تاريخ روضة الصفيه نگاشته است كه سبب شيوع ناخوشى در اردوى شاهى آن بود كه سپاه موافق و مخالف در كنار يك نهر ، سه چهار فرسخ منزل داشتند و اوزبكان كه در مبادى نهر بودند ، لاشه مردار و پليديهاى اردوى خود را در جوالها كرده ، ميخها در كنار نهر كوبيده ، جوالها را به ميخها بسته كه آب نهر به آن پليديها ، آلوده مىشد و اردوى شاهى را چون خبرى از اين معامله نبود از آب همين نهر گذران مىنمودند و روزبروز بر ناخوشى اهل اردو مىافزود و بيشتر مرض آنها اسهال بود ، چنان كه بيچاره ، ابراهيم خان لارى به همين مرض درگذشت « 6 » . و چون موكب و الا ، از آب خطب « 7 » كه رودخانه بلخ است ، گذشت ، جماعت اوزبك جسارت نموده ، از كمينگاه درآمده ، شكست يافتند و شش هزار نفر از آنها به نظر انور همايونى رسانيده ، موكب و الا از هرات و مشهد مقدس گذشته ، به دار السلطنه اصفهان ، نزول اجلال فرموده ، بقيهء زمستان را به پايان رسانيد .
--> ( 1 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 618 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 334 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 618 . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 618 . ( 4 ) . اين بيت در نسخ معتبر شاهنامه نيامده و ولف نيز از ( لاد ) يا ( لار ) در فرهنگ لغات خود ياد نكرده است . اما ( مورخان بناى آن را به گرگين ميلاد يا به بلاش پسر فيروز نسبت مىدهند ) . فرهنگ معين ، ص 1775 ، ج 6 . ( 5 ) . وجه تسميه عاميانه است . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 340 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 630 . ( 7 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 627 .