ميرزا حسن حسينى فسايى

445

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كه جز نامى بر او نمانده بود وفات يافت و نوبت ولايت اسمى به فرزند او فيروز شاه رسيد ركن الدين مسعود برادر وزير فيروز شاه كه اسم حكومت بحرين با او بود و رسم با جماعت پرتگال و ركن الدين مسعود چون در اصل از اهل بلده‌فال « 1 » بود و نسبت خويشى با خواجه معين الدين والى فال داشت ، شكايت آن پرتگالان را به او نوشت و درخواست نمود كه از اللّه‌وردى خان بيگلربيگى فارس ، استمدادى كند و تسخير جزيرهء بحرين را بر او آسان شمارد و بيگلربيگى بعد از اطلاع ، اذن داده ، خواجه معين الدين فالى با لشكر بيخهء فال و اسير و علاء مرودشت « 2 » كه مردمانى شجاع و متهور و در تفنگ‌اندازى ، مشهورند بر كشتيهاى كوچك و بزرگ نشسته به آسانى فتح جزيره بحرين را نموده ، دست جماعت پرتگال را كوتاه داشتند و در وقت جنگ ، زخمى به خواجه معين الدين فالى رسيد كه بعد از فتح وفات يافت « 3 » و جزيرهء بحرين در تحت اقتدار اللّه وردى خان ، بيگلربيگى مملكت فارس درآمد و چون واليان لارستان از ابتداى طلوع دولت عليهء صفويه در تحت اطاعت و انقياد درآمدند و به لقب امير ديوانى سرافراز بودند و در لارستان ، لواى اقتدار داشتند و در زمان سلطنت شاه سلطان محمد صفوى ، نور الدهر خان پسر ابراهيم خان ، پسر انوشيروان مشهور به شاه عادل ، حاكم لارستان بود و در آغاز سلطنت اعليحضرت شاه عباس بهادر خان چون وفات يافت ، ميرزا علاء الملك پسر نور الدهر خان به جاى پدر نشست و به ابراهيم خان ثانى « 4 » مشهور گشت و استقلالى تمام يافت و تمكينى به اوامر و نواهى نواب بيگلر بيگى نداشت و او را مردى زرگر مىپنداشت « 5 » ، در همين سال [ 1010 ] : اللّه‌وردى خان با سپاه فارس به لارستان رفته و ابراهيم خان چون خود را مرد ميدان نديده و در قلعه لار كه بر فراز كوهى مشرف بر شهر لار است متحصن گشت و قاضى ابو القاسم لارى « 6 » از ابراهيم خان تخلف نموده ، خدمت اللّه‌وردى خان رسيده ، مورد عنايت شده و حكومت لارستان را به او شفقت نمود و چون ابراهيم خان كار را بر خود سخت ديد ، از آن قلعه درآمده به قلعه ديگرى كه بر فراز كوهى مشرف بر شهر لار است پناه برد « 7 » و عاقبت امان خواسته ، از قلعه به زير آمد ، او را به احترام نگاه داشته در همين سال [ 1010 ] : با اردوى فارس در خدمت اللّه‌وردى خان ، از راه كرمان عازم سفر خراسان گشته ، در وقتى كه موكب همايونى در نزديكى شهر بلخ نزول اجلال داشت وارد اردوى اعلى شدند و بعد از چند روز ابراهيم خان لارى به مرض اسهال كه در اردو شايع بود ، وفات يافت و مضمون كريمه وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ « 8 » را دريافت و مدت سى و پنج سال از عمرش گذشته بود و اين بيت از ابراهيم خان نوشته شد : بيت : ما پى تحصيل يار و يار در دل بوده است * حاصل تحصيل ما ، تحصيل حاصل بوده است « 9 »

--> ( 1 ) . ( چون اعيان فال و اسير را با وى نسبتى بود ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 333 . ( 2 ) . بلوك علا مرودشت از گرمسيرات فارس جنوبى شيراز . . . همين كتاب بخش دوم ، بلوكات فارس . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 333 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 615 . ( 4 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 616 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 334 . ( 5 ) . در متن : ( و ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 334 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 617 . ( 7 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 617 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 334 . ( 8 ) . آيه 34 ، سوره لقمان . ( 9 ) . بيت از روضة الصفا ، ج 8 ، ص 334 ، نقل شده است .