ميرزا حسن حسينى فسايى

444

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

خود و خداى تعالى بسته بود ، به همت شاهانه ، پياده « 1 » ، راه دراز را از دار السلطنه اصفهان تا شهر مشهد مقدس پيموده ، بر احدى تكليف پياده‌روى نفرمود جز محمد زمان سلطان بايندرى تركمان و مهتر سلمان دنبلى ركابدارباشى و ميرزا هدايت اللّه اصفهانى نوادهء نجم ثانى « 2 » كه موافقت كرده ، اعليحضرت شاهنشاهى را پياده همراهى نمودند و مقرر داشتند كه اين سه نفر طنابى را كه درازى آن پنجاه ذرع شرعى « 3 » باشد ، با خود داشته ، از دروازهء شهر اصفهان تا دروازهء مشهد مقدس را پيموده ، مولانا جلال الدين منجم‌باشى يزدى ، شمارهء آن را ثبت نمايد و اردوى شاهى به قانون متعارفه ، منزل به منزل ، كوچ بر كوچ با توب و تيب « 4 » ، نهضت نمودند و بيست و هشت روز ، پادشاه دين‌پناه ، از اصفهان ، پياده ، وارد مشهد مقدس گرديد و مولانا جلال الدين [ را ] بعد از رجوع به دفتر شماره طناب پنجاه ذرعى ، معلوم شد كه از اصفهان تا مشهد مقدس يكصد و نود و نه - فرسخ شرعى است و آن شاه دين‌پناه ، تمامى ماه رجب و شعبان و رمضان را در بارگاه عرش اشتباه ، به طاعت و عبادت گذرانيد و زمستان را در شهر مشهد مقدس به پايان رسانيد ، ( و در تاريخ اين سفر گفته‌اند ) : گفتا پياده كردم هفتاد حج اكبر . و عيد نوروز سنه پارس‌ئيل در روز بيست و هفتم ماه مبارك رمضان سال 1010 : اتفاق افتاد و پادشاه جم‌جاه براى تسخير بلخ از شهر مشهد مقدس نهضت فرمود و سيصد عرابه توپ و دو هزار نفر توپچى و ده هزار نفر تفنگچى پياده و چهل هزار سوار ، غير از نوكر و خدمتكار و اردوبازار ، در ظل رايت ظفرآيت ، در ركاب مستطاب حركت نمودند و براى گرمى هوا و كمى آب ، روزى زياده از دو فرسخ نرفتند و بر اين منوال در نزديكى شهر بلخ نزول اجلال گرديد و اردوى باقى خان اوزبك والى بلخ از شهر درآمده ، خيمه و خرگاه برافراخت و در مقابل اردوى كيوان شكوه كه رودخانه فاصله بود ، توقف نمود . در اوائل اين سال [ 1010 ] : ركن الدوله ، اللّه‌وردى خان ، جزيره بحرين را به تصرف آورد « 5 » و چون در سال 890 توران شاه پسر سنقر شاه « 6 » ، والى جزيره هرمز « 7 » ، جزيرهء بحرين را گرفته ، ضميمه سواحل فارس كه در تحت اقتدار او بود نمود و در زمان حكومت سنقر شاه پسر توران شاه در سال 900 و چيزى « 8 » جماعت پرتگال از فرنگستان آمده ، والى هرمز را فريفته ، در جزيره هرمز ، خانه ساخته ، بناى تجارت را گذاشته و به تدريج ازدحام و جمعيت نموده ، شوكتى پيدا كردند و در هرمز لواى اقتدار افراختند و قوت و شوكت والى هرمز را شكستند و در ولايت بحرين كه ضميمه ولايت هرمز بود ، خانه ساختند و والى آن را بيكار داشتند . و چون فرخ شاه « 9 » والى هرمز

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 329 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 610 ، 611 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 329 . ( 3 ) . ( طنابى بدست گيرند و دوازده هزار زرع را كه يك فرسخ شرعى است بپيمايند ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 329 . ( 4 ) . ( با توب و تيب و فر و زيب همى رفتند ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 329 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 333 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 614 . ( 6 ) . در عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 614 : ( سلغر شاه ) ، ولى در روضة الصفا : ( سنقر شاه ) . ( 7 ) . در متن : ( هرموز ) . ( 8 ) . ( سال 912 كه سى و يكسال از ظهور خاقان گذشته بود . . . ) عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 614 . ولى در روضة الصفا ج 8 ، ص 333 : ( نهصد و كسرى بود ) . ( متن از روضة الصفا ماخوذ است ) . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 333 .