ميرزا حسن حسينى فسايى

438

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مدتى چند نفر از اهل اصطهبانات فارس را كه از زمره ملحدين بودند آوردند و به قتل رسانيدند . « 1 » در همين سال [ 1001 ] : براى نظم عربستان و شوشتر و كوه‌گيلويه ، نواب حاتم بيك اعتماد الدوله و نواب فرهاد خان ركن الدوله از طريق لرستان به شوشتر رفته ، نظمى لايق داده ، به كوه‌گيلويه آمدند و دست حسن خان افشار حاكم آن نواحى را كوتاه كرده ، او را مقيد ساختند « 2 » و حكومت كوه‌گيلويه و شولستان را به امير خان افشار ، حاكم كازرون عنايت نمودند و حكومت كازرون را به اسمعيل خان افشار تفويض فرمود و وارد شيراز جنت‌طراز گرديد و امورات ضروريه را رونقى تمام داده ، يادگار على سلطان كه از اعيان قزلباش و صوفيان صافىاعتقاد بود به حكومت و دارائى مملكت فارس سرافراز و برقرار گرديد و محمد صالح بيك را به وزارت و پيشكارى او مأمور فرمودند و خواجه محمد رضاى قزوينى را كه از اولاد عبيد زاكان بود و در ميانه قزلباش اعتبارى تمام داشت به نظارت مهمات مملكت فارس تعيين نمودند و خواجه مشار اليه در كاردانى در امورات ملكى ، گوى سبقت را از همگنان ربوده بود و جواهر نظم را به الماس طبع سفته ، اشعار آبدارش را زينت مجلس مىنموده و اين رباعى از اوست : رباعى : از گرد رخت بنفشه را لب تر شد * بر چهره ، چليپاى خطت زيور شد گويند كه مهر تيره گردد ز كسوف * خورشيد من از كسوف روشن‌تر شد پس نواب اعتماد الدوله و فرهاد خان ركن الدوله از شيراز به جانب پايه سرير سلطنت ، نهضت فرمودند . و عيد نوروز سنه قوىئيل روز هشتم ماه رجب سال 1003 : اتفاق افتاد و معروض رأى جهان‌آرا گرديد كه عبد المؤمن خان پادشاه اوزبك با سپاه تركستان ، قلعهء اسفراين را محاصره كرده است و حضرت اشرف بعد از اطلاع بر واقعه ، پيشخانه همايون را از دار السلطنه قزوين بيرون زدند و روز ديگر با سپاه ركابى بسرعت تمام روانه خراسان گرديد و در چمن بسطام « 3 » سه روز توقف كرده ، نزديك به بيست و يكهزار نفر سپاه مظفر در ركاب همايون به‌شماره درآمد و رقعه به عبد المؤمن خان پادشاه نگاشتند « 4 » كه چند مرتبه آن خان‌زاده عالىتبار به اراده مملكت - گيرى به صوب خراسان آمده و رعاياى مسلمانان را پاىمال سم‌ستوران كرده است ، چون موكب همايون ما متوجه خراسان مىشود ، آن پادشاه مقابله ناكرده ، روى از جنگ تافته و عار فرار را بر خود گذاشته است و در اين سنه ، شنيدم كه آن پادشاه با سپاه اوزبك براى تسخير اسفراين آمده‌ايد ، ما هم براى ملاقات بر جناح تعجيل تا چمن بسطام رسيده‌ايم ، بر طريق جوانمردى ما را از ملاقات خود مأيوس نداشته و ننگ فرار را بر خود نگذاشته ، مردانه قدم در ميدان رزم نهاده ، ظفر و شكست را از حق تعالى دانسته باشيد و نامه را به قطب الدين چگنى « 5 » داده ، روانه خدمت پادشاه تركستان گرديد و بعد از ورود و رسانيدن نامه پادشاه ظفرپناه « 6 » ، عبد المؤمن خان

--> ( 1 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 476 و 501 ، و ر ك : نقاوة الاثار ، ص 522 . ( 2 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 486 و 551 . ( 3 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 507 ، نقاوة الاثار ، ص 440 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 287 ، عالم‌آرا ، و روضة الصفا ، اين حادثه را در ضمن وقايع سال 1004 ، ضبط كرده‌اند . ( 4 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 559 . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 508 : ( قطب الدين آقا ، از طايفه چگنى ) . ( 6 ) . در متن : ( پناه را ) .