ميرزا حسن حسينى فسايى
439
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
يقين دانست كه اين نامه اختراعى است و پادشاه عالمپناه ، در دار السلطنه قزوين غنوده است و قطب الدين بيگناه را به دست اوزبكان داده ، رهسپر آخرت گرديد و عبد المؤمن خان سيصد نفر سوار براى تحقيق اين مطلب روانه چمن بسطام نمود و چون اوزبكان نزديك به اردوى اعلى شدند به دست جوانان قزلباش افتاده ، بيشتر آنها را كشتند و پارهاى بازگشته ، خبر ورود موكب همايون را به پادشاه تركستان رسانيدند ، محاصره قلعه اسفراين را گذاشته به صوب مشهد مقدس كه در تصرف داشت روانه گرديد و پادشاه جمجاه به چندين مصلحتانديشى رفتن به مشهد مقدس را به وقت ديگر حواله فرمود و سپاه عراق را مرخص نمود و خود براى انتظام استراباد ، نهضت فرمود و چون عبد المؤمن خان از مرخصى سپاه عراق مطلع گرديد ، به سبزوار آمده ، آن بلدهء طيبه را تسخير كرده ، زن و مرد و پير و طفل سبزوارى را بكشت « 1 » و به تعجيل به جانب بلخ نهضت - فرمود . در اواخر اين سنه [ 1003 ] : حكمرانى و فرمانروائى مملكت فارس را به نواب اللّه ويردى خان قوللر آقاسى « 2 » ، غلام خاصه شريفه كه به شجاعت و سخاوت ذاتى و رأى رزين و عقل دوربين ، از تمامت امرا ، ممتاز بود شفقت فرموده ، او را با فر جمشيدى و شكوه اسكندرى ، روانه شيرازش فرمود « 3 » و در نزديكى عيد نوروز سنه پيچينئيل كه در نوزدهم ماه رجب سال 1004 : اتفاق افتاد وارد شيراز جنتطراز گرديد . و در اوائل اين سنه [ 1004 ] : حضرت كيوان رفعت پادشاه جمجاه ، از قزوين ، تشريف - فرماى گيلان شده ، بعد از شكار و تفرج ، عود به مقر سلطنت فرمود . « 4 » و در اين سال [ 1004 ] : مفسدان طايفه افشار كوهگيلويه با امير خان افشار « 5 » حاكم آن ولايت بناى بددماغى را گذاشته ، در بلدهء رامهرمز كه از قصبات كوهگيلويه است ، جمعيت نموده ، ابو الفتح بيك ، نوادهء خليل خان افشار حاكم سابق كوهگيلويه را به خانى برداشتند و مهدى قلى خان شاملو ، از جانب حضرت پادشاه جمجاه براى تنبيه او مأمور گرديد و چون به آن نواحى رسيد در ميانه رامهرمز و شوشتر ميانه شاملو و افشار جنگ شده ، شكست بر افشار افتاده ، پناه به سيد مبارك شوشترى بردند و اعراب شوشتر به امداد جماعت افشار برخاستند « 6 » و كار را بر مهدى قلى خان شاملو ، تنگ نمودند و چون اين اخبار به پايهء سرير اعلى رسيد ، حكومت كوه - گيلويه را ضميمه ايالت نواب اللّهويردى خان نموده ، او را براى نظم آن نواحى مأمور فرمود و نواب اللّهويردى خان ، با سپاه فارس ، از شولستان گذشته ، جمعى از مفسدان افشار را به دست آورده ، به قتل رسانيد و آتشى در ايل خانكى « 7 » كوهگيلويه افروخت كه خرمن عمر قايدان الوار را بسوخت و حكومت كوهگيلويه را به يكى از غلامان خاصه شريفه ارزانى داشته ، عود به شيراز نمود .
--> ( 1 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 511 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 293 . ( 2 ) . قوللر آقاسى به معنى مهتر غلامان ، رئيس غلامان . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 515 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 297 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 518 . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 524 : ( در ذكر وقايع سال 1005 ) . ( 6 ) . در متن : ( برخواستند ) . ( 7 ) . در متن : ( جاكى ) با توجه به عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 525 ، كه در آنجا آمده است : ( قبائل سركش خانكى و جوانكى و بندانى و غيره ( را ) به باد داد ) تصحيح شد .