ميرزا حسن حسينى فسايى

437

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

جريمه بنياد خان و آقايان متقبل گشتند كه در عرض سه سال از ولايت فارس به ديوان اعلى رسانيدند و رتق و فتق ولايات فارس كما فى السابق بر بنياد خان و آقايان ذو القدر برقرار گرديد . « 1 » عيد نوروز سنه ئيلان‌ئيل در شانزدهم جمادى الاخره سال 1001 اتفاق افتاد . در همين سال [ 1001 ] : موكب و الا براى تنبيه الوار لرستان حركت نموده « 2 » ، آنها را تنبيهى كامل فرموده ، عود به قزوين نمود « 3 » و در همين سال نورمحمد خان « 4 » والى اورگنج « 5 » و حاجى محمد خان « 6 » پادشاه خوارزم كه هر دو از خيرخواهان دولت عليه صفويه و با يكديگر پسر عم بودند و بواسطه افساد مردمان شرطلب ، ميانه آنها به مخالفت كشيده بود ، نورمحمد خان پيش از نهضت موكب و الا وارد قزوين شده بود در ركاب ظفر انتساب در سفر لرستان همراهى داشت و حاجى محمد خان پادشاه خوارزم در زمان غيبت حضرت شاه عالم‌پناه آمده ، در قزوين توقف نمود و بعد از ورود موكب و الا ، آن پادشاه جم‌جاه با آن دو نفر پادشاه خوارزم و اورگنج در يك مسند نشسته از يك سفره ، طعام خورده ، از يك جام مىنوشيدند . و در همين سال [ 1001 ] : مولانا جلال الدين « 7 » كه در علم نجوم سرآمد اهل زمان بود و در زايچهء طالع اين سال نوشته بود كه در اين سال در دار السلطنه قزوين مردى را از تخت سلطنت برداشته بر تخته مرده‌شوئى اندازند و در بين ، به عرض همايونى رسانيدند كه درويش خسرو - نام قزوينى « 8 » كه از عقائد مسلمانى گذشته ، جماعتى بر گرد او جمع شده ، به طريقه الحاد و كفر مىگذرانند ، چون اين مطلب را محقق داشتند ، يوسف نام تركش‌دوز « 9 » كه از اتباع درويش بود آورده ، تاج شاهى را بر سرش گذاشته ، او را سه روز بر تخت سلطنت نشانيدند و جميع امرا و اعيان به او سر فرود مىآوردند و احكام او را مىنگاشتند و حضرت شاه عباس بهادر خان با دو سه نفر از خواص خود به لباس فروتنى مىگذرانيد و بعضى از ظرفا به مولانا جلال الدين گفتند كه فرمان شاهى صادر شده كه در سه روز تمامت احكام يوسف تركش‌دوز مجرى است و شنيده‌ام كه يوسف حكم كرده كه بايد يكروز پيشتر از قتل خود مولانا را بگويم به قتل رسانند و مولانا از اين خبر وحشت كرده ، سه چهار روز در جايهاى بيغوله پنهان گرديد و در روز سيم ، يوسف تركش‌دوز را از تخت به زير آورده ، او را بكشتند و ماصدق حكم نجومى را يافتند و بعد از

--> ( 1 ) . ر ك : همانجا . ( 2 ) . در عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 469 ، در ضمن وقايع سال 1002 . ( 3 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 473 . ( 4 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 464 . ( 5 ) . در نقاوة الاثار ، ص 417 : ( اور گنجينه ) . ( 6 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 535 . ( 7 ) . ر ك : همانجا ، ج 2 ، ص 474 ، و نقاوة الاثار ، ص 492 . ( 8 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 473 . ( 9 ) . ( استاد يوسفى تركش‌دوز ) . عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 474 - حكيم ركناى كاشى درباره او گفته است : شها توئى كه در اسلام تيغ خون‌خوارت * هزار ملحد چون ( يوسفى ) مسلمان كرد جهانيان همه رفتند پيش او به سجود * دمى كه حكم تواش پادشاه ايران كرد ( ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 475 ) در نقاوة الاثار ، ص 517 : ( يوسفى خراسانى ) .