ميرزا حسن حسينى فسايى
430
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به قزوين رسيد و مقصود مرشد قلى خان در هلاكت على قلى خان « 1 » حاصل گرديد و اين خبر بر پادشاه جمجاه بسى ناگوار افتاد بلكه در اين مصيبت با آنكه به ملاحظه مرشد قلى خان ، خوددارى فرمود باز صبر از دست بيرون رفته ، آواز گريهء شاه عالىجاه ، به گوش نزديكان رسيد ، براى آنكه على قلى خان آن پادشاه را اتابك بود و از روى خلوص نيت او را تربيت شاهانه نموده بود « 2 » . چون عيد نوروز سنه سيچقانئيل را [ كه ] در 21 ماه ربيع الثانى سال 996 : بود در دار السلطنه قزوين گذرانيدند ، براى يورش خراسان ، نهضت فرمود و چون موكب و الا به طهران رسيد ، رأى صواب نماى حضرت شاه عباس قرار گرفت كه نواب سلطان محمد پادشاه و اولاد امجاد او را كه در قلعه الموت طالقان عراق ، محبوس بودند ، به ورامين آورده در قلعهء ورامين محبوس داشتند « 3 » و ماه مبارك رمضان را در چمن بسطام « 4 » در انتظار اجتماع سپاه ممالك محروسه توقف فرمود و روزه ماه مبارك را گرفتند و چنان كه نگاشته گرديد چون مرشد قلى خان در جنگ با على قلى خان شاملو حاكم هرات فائق آمد ، حضرت شاه عباس را كه در آن سال در اردوى على قلى خان تشريف داشت ، دريافته ، به اردوى خود درآورده ، در شهر مشهد متوقف گرديد « 5 » و چون آن پادشاه از خراسان به قزوين آمد ، تمامت امورات دولتى را در كف كفايت مرشد قلى خان گذاشت كه در ظاهر و باطن مداخلتى در كارها نفرمود و مرشد قلى با عموم امرا و اعيان ممالك محروسه ، ناسازگارى مىنمود كه تمامت آنها را از خود آزرده داشت و هميشه خاطر شاهى را مىرنجانيد و مماطله در سفر خراسان و امداد به على قلى خان سرآمد جميع خلافهاى او گرديد « 6 » و از زمان حركت از قزوين تا چمن بسطام در هر شبى براى كشتن مرشد قلى خان منتظر فرصت بودند تا آنكه در شب دهم « 7 » ماه مبارك رمضان همين سال [ 996 ] جماعتى از خواص محرمان شاهى كه عمدهء آنها اللّهويردى بيك زرگرباشى بود به اتفاق پادشاه جمجاه به چادر مرشد قلى خان رفتند و نواب كامياب به نفس نفيس شمشيرى به او زد و چاكران شمشيرها را بر او فرود آوردند ، سراسيمه شده به جانب طويله گريخت اللّهويردى بيك و سايرين كار او را ساختند : « 8 » بيت : نكوخواه مردم شود بختيار * بدانديش را بد بود روزگار و موكب و الا ، ماه مبارك رمضان را در چمن بسطام بسر بردند و يعقوب خان ذو القدر و
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 252 ، عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 388 تا 398 . و ر ك : نقاوة الاثار ، ص 291 تا 301 ، مشروح جنگ و كيفيت كشته شدن على قلى خان : ( او را با ساطور پاره پاره ساختند ) . ( 2 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 309 . ( 3 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 32 . ( 4 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 399 . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 400 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 252 ، نقاوة الاثار ، ص 306 . ( 7 ) . در نقاوة الاثار ، ص 309 : ( در هشتم رمضان 997 در موضع شاهرود ) . ( 8 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 401 . اما اشارهاى به حضور شاه عباس در قتلگاه نشده و فقط آمده است كه در جوار سراپردهء شاهى كشته شد . اما در خلاصة التواريخ ، ص 33 ، آمده است كه : شاه شخصا به كمك امت بيك او را كشت . و در نقاوة الاثار ، ص 309 : كشندهء او ( امت بيگ ) آمده است . و در خواب هم كشته مىشود و نويسنده كتاب بسيار از او به نيكى ياد مىكند ، ( ص 310 ) .