ميرزا حسن حسينى فسايى
431
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
آقايان ذو القدر فارس با سپاه فارس وارد اردوى اعلى شدند و موكب همايون در ماه ذى الحجه وارد مشهد مقدس گرديد و چون چند روزى از لوازم زيارت آستانه مباركه فارغ شد ، اخبار متواتر رسيد كه چغال اوغلى سردار سپاه رومى از راه ماهىدشت كرمانشاهان به همدان آمده ، بعضى از قلعههاى آن ناحيه را تعمير كرده و دوهزار نفر تفنگچى در آن گذاشته ، عود به بغداد نموده است . در همين روزها ، آقايان ذو القدر فارس كه خودسر برآمده بودند « 1 » ، از اردو گريخته به جانب شيراز روانه شدند و يعقوب خان والى فارس ، اذن مرخصى خواسته براى برگردانيدن آنها ، روانه شيراز گرديد و چون آقايان ذو القدر كه سركردهء آنها ، حمزه بيك بود ، وارد شهر يزد شدند ، بكتاش « 2 » خان والى يزد ، آنها را گرفته ، به داروغه سپرد و چون يعقوب خان ، نزديك به يزد رسيد ، بكتاش خان او را استقبال نموده ، وارد شهر يزد گرديد و يعقوب خان از اطوار بكتاش خان تفرس نمود اراده گرفتن او را دارد ، پيشدستى كرده ، در نيمشبى به جانب شيراز بتافت . و در همين ايام حكومت داراب را از منتشا خان ذو القدر « 3 » گرفت و جاى او را به محمد قلى خان - پرناك بخشيد و شاهوردى خليفه ولد ولى خليفه شاملو كه از زمان اقتدار مرشد قلى خان ، در قصبه ايج و نيريز فارس حاكم بود و با سيصد نفر سوار شاملو ، در آن نواحى اقامت داشت چون يعقوب خان ، مزاج حضرت اشرف را نسبت به او منحرف مىدانست او را معزول نمود و شاهوردى خليفه ، سر از اطاعت باززده ، تمكين نفرمود و يعقوب خان به بهانهء شكار از شيراز به جانب قصبه ايج « 4 » تاخت نمود و او را گرفته با چند نفر از خويشان او به قتل رسانيدند و چون اخبار اين بىنظمى عراق و فارس به مسامع عز و جلال رسيد ، موكب و الا ، خراسان را گذاشته عازم عراق گرديد « 5 » . و عيد نوروز سنهء اودئيل در اوائل ماه جمادى الاولى سال 997 : كه موكب همايون در حوالى دامغان « 6 » بود ، اتفاق افتاد و چون مرشد قلى خان پادشاه سكندرشأن ، حضرت شاه سلطان - محمد را بىرضا و امضاى نواب اشرف شاهى در قلعه ورامين محبوس داشته بود « 7 » ، بعد از ورود موكب و الا به نواحى رى ، حضرت شاه سلطان محمد از قلعه ورامين تشريففرماى اردوى كيوان شكوه گرديد و نواب اشرف ، شاه عباس نيم فرسخ او را ، استقبال كرده ، چون نزديك شد ، پياده گشت و ركاب پدر بزرگوار را بوسيد و لوازم احترام را بهجا آورده ، به اتفاق وارد قزوين شدند و وزارت عظمى را به ميرزا لطف اللّه شيرازى « 8 » واگذار فرموده او را اعتماد الدوله گفتند . هم در اين سال [ 997 ] : حسن خان افشار در كوهكيلويه ، لواى اقتدار افراخته ، سر از
--> ( 1 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 403 ، و خلاصة التواريخ ، ص 39 . ( 2 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 403 و 409 و 418 ، و نقاوة الاثار ، ص 325 . ( 3 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 39 . ( 4 ) . در نقاوة الاثار ص 344 : ( ايگ و نيزر ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 257 ، نقاوة الاثار ، ص 342 . ( 6 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 405 . ( 7 ) . ر ك : همانجا . ( 8 ) . در عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 409 : اين واقعه در سال 998 ضبط شده است . نقاوة الاثار ، ص 318 : ( ميرزا لطفى ) . و خلاصة التواريخ ، ص 41 .