ميرزا حسن حسينى فسايى
428
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
تخت سلطنت جلوس فرمود « 1 » . قطعه : آرام يافت در حرم امن ، وحش و طير * آسوده گشت در كنف عدل انس و جان گردون فروگشاد كمر از ميان تيغ * ايام برگرفت زه از گردن كمان و امراى قزلباش كه در ركاب شاه سلطان محمد بودند ، اردوى شاهى را به جانب قزوين ، نهضت دادند و در ميانه راه ، يكيك و دودو ، در خفيه و پنهانى از يكديگر و از اردو جدا شده ، به جانب قزوين مىشتافتند ، بلكه زودتر به عز بساط بوسى شاهزاده عالميان عباس ميرزا ، فائز گردند و چون به نزديك دار السلطنه قزوين رسيدند ، در خدمت حضرت شاه سلطان محمد جز شاهزادگان « 2 » و هفت هشت نفر از امراء و معدودى از ملازمان باقى نبود . و در روز ششم ماه ذى الحجه همين سال [ 995 ] : وارد دار السلطنه قزوين شدند ، پادشاه و شاهزادگان به دولتخانه نزد نواب كامياب مالك رقاب رفتند و ديگران به منازل مناسبه فرود آمده ، روز ديگر شش نفر از امرا را كه در قتل مهد عليا ، فخر النساء بيگم متهم بودند ، به فرمان نواب كامياب عباس ميرزا به قتل رسانيدند . و در همين روز : حضرت شاه سلطان محمد ، تاج سلطنت را به دست خود بر سر فرزند ارجمند خود عباس ميرزا گذاشت و او را به شاه عباس خطاب فرمود . « 3 » در روز چهاردهم ماه ذى الحجه همين سال [ 995 ] : مهدى قلى خان ذو القدر « 4 » والى مملكت فارس و يوسف خان افشار « 4 » حاكم ابرقوه و بوانات و ميرزا عبد اللّه « 4 » و ميرزا نظام الملك پسران ميرزا سلمان اعتماد الدوله كه مولد و منشاء آنها شيراز بود و ساير امراى فارس به پايبوسى نواب اشرف ، مشرف گشته ، مورد عنايت شدند و مرشد قلى خان « 5 » كه زمام امور سلطنت در دست اقتدار او بود به مصلحتانديشى روز پانزدهم ماه محرم سال 996 پادشاه بزرگ ، شاه سلطان محمد و شاهزادگان : ابو طالب ميرزا و اسمعيل ميرزا و سلطان حيدر ميرزا پسران سلطان حمزه ميرزا را به قلعه الموت فرستادند « 6 » و تاريخ جلوس پادشاه جمجاه ، شاه عباس را كلمه « ظل اللّه » يافتند و به فكر ديگرى « مروج مذهب » رسيد و بعضى گفتند : سال تاريخ دل طلب مىكرد * هاتفى بانگ زد كه : « ظل اللّه » « 7 » و ديگرى گفته « 8 » : كرد بر مسند شهنشاهى * چون جلوس آن شه همايونگاه « 9 »
--> ( 1 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 269 . ( 2 ) . در متن : ( شاهزادهگان ) . درباره موضوع رجوع شود به نقاوة الاثار ، ص 271 . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 372 . ( 4 ) . نقاوة الاثار ، ص 286 ، خلاصة التواريخ ، ص 15 ، چاپ مانيس . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 385 . ( 6 ) . در عالمآراى عباسى ، اين واقعه در ضمن حوادث سال 997 ضبط كرده است . ( ج 2 ، ص 386 ) ، و خلاصة التواريخ ص 15 . ( 7 ) . ر ك : تاريخ سلاطين صفويه ، ص 25 . ( 8 ) . شعر در واقع دنباله بيت قبلى است بنابراين تعلق به ( ديگرى ) ندارد - ر ك : تاريخ سلاطين صفويه ، ص 20 كه اين سه بيت را با هم ضبط كرده است . ( 9 ) . در تاريخ سلاطين صفويه ، ص 20 ، به جاى ( گاه ) ، ( جاه ) است .