ميرزا حسن حسينى فسايى
427
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بيت : دريغا كه پژمرده شد ناگهانى * گل باغ دولت به روز جوانى و بعد از دو سه روز خداويردى را گرفته « 1 » ، آورده ، حضرت شاه سلطان محمد به دست خود خنجرى بر او زده ، او را روانه جهنم نمود « 2 » و زمان زندگانى آن شاهزادهء جنتمكان ، هيجده سال بود ، پس ، امراى قزلباش به مصلحتانديشى كه زمام امور سلطنت از كف آنها بيرون نرود ، به ولايتعهد ، براى نواب شاهزاده عباس ميرزا كه بر مملكت خراسان مقتدر بود ، راضى نشده ، ولايتعهد را به نام شاهزاده ابو طالب ميرزا كه برادر كوچك عباس ميرزا بود قرار دادند « 3 » . و موكب و الا و حضرت وليعهد ابو طالب ميرزا در ماه ربيع الاول سال 995 وارد دار السلطنه قزوين گرديد . و امرا و واليان بلاد ، ولايتعهد را جز براى شاهزاده عباس ميرزا نخواستند و هر كس به هواى نفس حركتى مىنمود مانند آنكه يوسف سلطان افشار ، ابرقوه و بوانات فارس را به خودسر ، متصرف گشت و مهدى قلى بيك ، پسر شادى بيك ذو القدر كه وكيل حاكم شيراز بود خود را ، خان دانسته ، آقايان ذو القدر را طوعا و كرها در اطاعت خود آورد . و عيد نوروز سنه تنگوزئيل در دهم ماه ربيع الثانى همين سال [ 995 ] : اتفاق افتاد و على خان ذو القدر حاكم شيراز كه مدتى بود از شيراز آمده ، در قزوين توقف داشت باز خلعت پوشيده به فرمانروائى مملكت فارس سرافراز گشته ، روانه فارس گرديد و چون به ناحيه كوشك زرد رسيد ، آقايان ذو القدر ، به عنوان استقبال رفته ، او را گرفته به شيراز آوردند « 4 » و امت بيك برادر او را كشتند و بعد از چند روز على خان را از حبس درآورده ، به قتل رسانيدند و حكومت فارس بر مهدى قلى خان پسر شادى بيك سارو شيخ ذو القدر قرار گرفت و وزارت فارس را به ميرزا - نظام الملك ثانى پسر ميرزا سلمان اعتماد الدوله شيرازى نواده ميرزا نظام الملك جابرى اصفهانى وزير سابق فارس مسلم و مقرر گرديد و چون اخبار شوريدگى « 5 » اصفهان و فارس به مسامع عز و جلال حضرت شاه سلطان محمد رسيد ، موكب و الا از دار السلطنه قزوين وارد اصفهان گرديد و شوريدگيها را فرونشانيد و مهدى قلى خان حاكم فارس ، عريضهاى مشعر بر اطاعت و فرمانبرى و عذر از تقصيرات خود و پيشكشهاى لايق روانه اصفهان داشت و چون خبر بىرونقى امور سلطنت به مسامع شاهزاده عالميان ، عباس ميرزا فرمانفرماى خراسان رسيد ؛ در اوائل ماه رمضان همين سال [ 995 ] : از مشهد مقدس به پيشكارى مرشد قلى خان - استاجلو « 6 » و سپاه خراسان به جانب عراق عجم نهضت فرمود و حضرت عباس ميرزا ، كوچ بر كوچ از سمنان و طهران گذشته ، در همهجا نظمى لايق داده ، چون به نزديك دار السلطنه قزوين شدند ، تمامت اعيان و علما به استقبال شتافته ، مورد عنايت گرديدند و به مباركى وارد شهر گشته بر
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 229 . ( 2 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 217 ، عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 348 و 349 . ولى در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 229 ، اشارهاى كه خود محمد شاه او را كشته است نيست . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 229 ، عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 350 ، نقاوة الاثار ، ص 221 ، خلاصة التواريخ ، چاپ مانيس ، ص 10 ببعد . ( 4 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 355 . ( 5 ) . در متن : ( شوريدهگى ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 232 ، عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 363 .