ميرزا حسن حسينى فسايى
421
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
عباس ميرزا و على قلى خان رسيدند ، شروع در جنگ كردند ، پارهاى از امراء قزلباش كه با اعتماد الدوله صفائى نداشتند ، راه فرار را پيش گرفتند و شكست بر اردوى شاهى افتاد ، ليكن اعتماد الدوله با جماعت مخصوص خود ، پاى مردانگى را فشرد و هراتيان را از ميان برداشت و شاهزاده عباس ميرزا و على قلى خان والى به شهر هرات رفته ، متحصن شدند و موكب همايون ، وارد گشته ، شهر را محاصره نمودند و حضرت شاه سلطان محمد ، در مدرسه سلطان حسين بايقرا ، نزول اجلال فرمود « 1 » و اعتماد الدوله ، فتحنامهها به ممالك محروسه نوشت به مضمون آنكه ، اعتماد - الدوله ميرزا سليمان ، خود با لشكرى كه همراه داشت چنين فتحى نمود و نامى از پادشاه جمجاه و شاهزاده سلطان حمزه ميرزا و امراى عالىمقدار كه در معركهء كارزار جانفشانى نموده بودند ، در آن فتحنامهها ، مرقوم نداشت و به گمان خود ، در يك هفته ، شهر هرات را مسخر داشته تمامت ممالك محروسه را بىمداخلت احدى در كف اقتدار خود مىآورد و غافل از آنكه ؛ بيت : فلك تا كه را كارسازى كند * زمانه به خون كه بازى كند و روز ديگر ، اعتماد الدوله در مدرسه مزبوره نشسته ، با هر كسى غدرى در خاطر داشت ، به تهمت آنكه در روز جنگ ، مسامحه نموده ، آن بيچاره را حاضر مىساختند و به قتل او اشاره مىفرمود و چنان در كشتن آن بيگناهان ساعى بود كه آنى مهلت نمىداد و در ميان مدرسه ، سر و دست مقتولين افتاده ، زمين را از خون آنها ، رنگين نمودند و نخوت اعتماد الدوله به جائى رسيد كه اعتنا به شاه و امرا نمىفرمود ، بلكه بيشتر آنها را به قتل تهديد مىنمود و در باب دفع امرا برملا مىكوشيد و مقصود بيك قورچىباشى با تمامى امرا ، اتفاق نموده ، در كشتن اعتماد الدوله ، يكجهت شدند و چند نفر اجلاف اوباش را معين داشتند كه در وقت فرصت كار او را به شمشير تيز حواله دهند . در روز هفدهم ماه ربيع الثانى : جناب اعتماد الدوله ميرزا سلمان جابرى اصفهانى ، از منزل خود ، براى زيارت قبر حضرت مقرببارى ، خواجه عبد اللّه انصارى ( ره ) كه در گازرگاه هرات است بيرون آمد و چون به نيمه راه رسيد « 2 » ، معلوم داشت كه جماعتى براى قتل او در كمينگاه نشستهاند ، به تعجيل خود را به مدرسه رسانيده ، در منزل شاهزاده سلطان حمزه ميرزا نشست و آن روز و شب را گذرانيد و صبح روز ديگر ، امراى قزلباش مجتمع شده ، عريضه خدمت پادشاه جمجاه فرستادند كه يا از ماها بگذريد يا اعتماد الدوله را به ما سپاريد و الا همان معامله مغفرتپناه مهد عليا در ميان خواهد بود و اگر او را به ما سپاريد بر سلطنت پادشاه و ولايتعهد ، نواب سلطان حمزه ميرزا ، يكدل و يكجهت ايستاده ، در دو سه روزه شهر هرات را گرفته ، شاهزاده عالميان ، عباس ميرزا و على قلى خان والى هرات را به حضور مبارك رسانيم و آنچه از مصدر جلال حكم صادر شود اطاعت كنيم و چون حضرت شاه سلطان محمد ملاحظه عواقب امور نمود ، جز تسليم اعتماد الدوله چارهاى نديده ، او را تسليم امراى قزلباش فرمود و چون او را به منزل خود بردند ، بعد از روزى كه صورت املاك و اموال او را گرفته ، به قتلش رسانيدند « 3 » و سرش را براى على قلى خان والى
--> ( 1 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 286 . ( 2 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 287 . ( 3 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 288 . در نقاوة الآثار مدتى كه ميرزا جابر وزير بود يكسال و نيم است . ( ص 145 ) در آنجا مىخوانيم كه او ( صاحب خيل و حشم و ناصب و و اصل گرديده عدد ملازمان خاصهاش پنجهزار سوار و پياده به قلم آمده . ) ( ص 146 ) .