ميرزا حسن حسينى فسايى
422
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
هرات فرستادند « 1 » و على قلى خان سر او را در بازار و محلات گردانيده ، واپس فرستاد و دو نفر پسران اعتماد الدوله : ميرزا عبد اللّه و ميرزا نظام الملك كه از مقربان درگاه حضرت وليعهد بودند ، از كشتن نجات يافتند « 2 » و املاك ارثى و اجدادى و اكتسابى ميرزا سلمان اعتماد الدوله كه در فارس بود ، به آنها واگذار شده ، به جانب شيراز كه منشاء و مولد پدر و اجداد آنها بود ، شتافتند و چون امراى قزلباش از اعتماد الدوله فارغ شدند وزراى اربعه برقرار داشتند ، سرآمد آنها ميرزا محمد اصفهانى وزير محال خاصه بود و بعد از او ميرزا هدايت اللّه مستوفى ديوان اعلى و بعد از او ميرزا لطف اللّه شيرازى كه وزير شاهرخ خان ذو القدر بود و ديگرى ميرزا محمد نام كه از مستوفيان معتبر بود و چون امورات دولتى منتظم گرديد ، امراى قزلباش بناى مصالحه با على قلى خان شاملو والى هرات را گذاشتند ، ليكن حضرت شاه سلطان محمد راضى نگشته ، پيغام فرستاد كه تا فرزند دلبند خود عباس ميرزا را از على قلى خان نگيرم ، از مدرسه سلطان حسين بايقرا بيرون نخواهم رفت ، ليكن امراى قزلباش چون با على قلى خان يكدل و يكجهت بودند ، در باب يورش به شهر هرات ، امروزه را به فردا مىانداختند تا آنكه محصول جو و گندم رسيد ، انگور و ميوههاى « 3 » تابستانه باغستان هرات به خرج او تمام شد و باد پائيز برخاست « 4 » پادشاه ناچار شد فرمانروائى خراسان را به فرزند ارجمند خود شاهزاده عباس ميرزا و على قلى خان را والى هرات و اتابك شاهزاده عباس ميرزا فرموده ، از ظاهر شهر هرات نهضت نموده ، در اوائل ماه مبارك رمضان همين سال [ 991 ] وارد شهر مشهد مقدس گرديد « 5 » . و روز چهارم ماه شوال همين سال [ 991 ] : از شهر مشهد مقدس رايت اقتدار به صوب عراق برافراخت چون به شهر سبزوار رسيد « 6 » ، حسين سلطان « 7 » حاكم آن بلده دروازهها را بسته به هواخواهى على قلى خان و مرشد قلى سلطان ، سپر مخالفت را بر سر كشيد و ملازمان شهريارى ، شهر را محاصره كرده به اندك وقتى مسخر نموده ، از قتل و غارت اهل شهر دريغ نداشتند « 8 » بعد
--> ( 1 ) . در نقاوة الآثار ( ص 148 ) آمده است كه : ( قورچىباشى . . . سر او را از بدن جدا كرده در سبدى نهاد و به رسم ميوه نوبر به خانه معاندان او فرستاد و هر يك از اعداء زرها و خلعتها به موصل آن تحفه رسانيده جمعى به اين وسيله غنى شدند ) . ( 2 ) . در تاريخ عالمآراى عباسى ، ( ج 1 ، ص 289 ) آمده است كه : امرا سلطان محمد را واداشتند كه دختر اعتماد الدوله را كه به همسرى خود درآورده بود طلاق دهد ! ! ( 3 ) . در متن : ( ميوهاى ) . ( 4 ) . در متن : ( برخواست ) . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 290 . ( 6 ) . نقاوة الآثار ، ص 150 . ( 7 ) . در نقاوة الآثار : ( حسين بيگ ) ص 150 . ( 8 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 291 . - در نقاوة الآثار ، ص 151 ، آمده است كه : ( زبانه قهر ( سلطان ) بر اوج زبانه كشيده امرا را به تخريب شهر مامور گردانيد و مدت دو شبانه روز به لوازم قتل و غارت قيام نموده هرچه خواستند كردند و دقيقهاى از دقايق خرابى و بىناموسى فروگذاشت نكردند ، عورات را بىچادر بلكه برهنهپا و سر قلقچيان بر پشت سوار كرده به منزل مىبردند و آنچه مسلمانان به قوم گرجى و كفار حربى كنند ، قزلباشان به شيعيان فطرى آن بلده كردند و آنچه لشكر مغول . . . نكردند سپاه مسلمانان به مردم سبزوار به عمل آورد و بعد از قتل و تاراج آتش در بازار زده بعضى از خانهها . . . توده خاكستر گرديد ) . و ( مردمش بطريقى پريشان شدند كه با هيچكس ستر عورت نماند ) . ( ص 151 ) .