ميرزا حسن حسينى فسايى

415

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات سن شريف سلطان ابراهيم ميرزا چهل و چهار سال بود و در هر فنى از فنون علميه و خط - نويسى و سپاه‌كشى و شاعرى ، گوى سبقت را از اهل زمان ربوده ، چنان كه گفته‌اند : شاهنشه افاضل و فرماندهء ملوك * افراسياب حكمت و نوشيروان علم اى عالمان دهر ، بناليد زار زار * در ماتم خديو جهان قهرمان علم در شاعرى ، « جاهى » تخلص مىفرمود و در خط خدمت استاد مير على هراتى تحصيل كرده ، به مرتبه‌اى رسانيد كه مكرر با خط استاد مشتبه مىفرمود و از جمله اشعار آن شاهزاده اين است : غزل : در كنج هجر تا كى هر شب ز آتش دل * بر ياد عارض او سوزم چو شمع محفل نه همدمى كه پرسد يك ره ز محنت من * نه محرمى كه گويم يكدم به او غم دل دور از نهال قدش هر دم چو نااميدان * از غصه دست بر سر از گريه پاى در گل با آنكه سيل اشكم بگرفت عالمى را * از ديده نقش خالش يكدم نگشت زايل او خورده جام عشرت با غير در برابر * من خورده ساغر خون از ديده در مقابل حاجىرود به كعبه ، عاشق به كوى جانان * هر كس كند ز جائى مقصود خويش حاصل روى من و جناب آن سرورى كه باشد * صد چاكرش چو قيصر صد بنده‌اش چو طغرل يعنى على موسى ، سلطان ملك دانش * يعنى امام هشتم شاه رفيع منزل بيشتر از اوقات زندگانى را در حكومت مشهد مقدس گذرانيد . در روز پانزدهم همين ماه ذى الحجه ، شاه على خليفه ذو القدر ، حاكم ناحيه شبانكاره كه يك قسمت از چهار قسمت مملكت فارس است و خليل خان افشار حاكم ناحيه كوه‌كيلويه فارس ، به شرف بساط بوسى ، مشرف گشته ، پيشكش‌هاى لايق از نقد و جنس گذرانيده ، مورد عنايت شدند . و عيد نوروز سنه اودئيل سال 985 : در اواخر ماه ذى الحجه سال 984 اتفاق افتاد و نوروز اول از سلطنت شاه اسمعيل ثانى بود ، پادشاه نو ، جشنى تازه و بخششى بىاندازه فرمود ، بعضى از نامقيدان نفاق‌پيشه كه مزاج حضرت شاهى را دانسته بودند ، به عرض رسانيدند كه جماعتى از شاهزادگان عظام در بلاد به حكمرانى باقىاند و دفع آنها بعد از كشتن برادران و بنىاعمام از لوازم سلطنت است ، لهذا ، حكم اشرف صادر گرديد كه شاهزاده بديع الزمان ميرزا پسر شاهزاده مرحوم بهرام ميرزا حاكم سيستان و پسر هفت سالهء او را در سيستان كشتند « 1 » . در ماه رجب اين سال [ 985 ] : شاه عالميان‌پناه را پسرى شد ، او را شاه شجاع ناميده ، اتابك و لله او را ولى سلطان قلخانچى اوغلى ذو القدر ، حاكم شيراز قرار دادند « 2 » و حكومت دار السلطنه هرات و اتابكى شاهزاده عالميان عباس ميرزا ، والى مملكت خراسان را به على قلى خان شاملو تفويض فرمود و معاهده داشت كه روز ورود آن شاهزاده عديم المثال به ساير شاهزادگان در سفر آخرت ملحق سازد و بعد از ورود او چون شب جمعه بود ، اين عمل ناشايست را حواله به وقت ديگرى داشت ، هنوز آن وقت نرسيده كه خبر وفات شاه اسمعيل را به هرات رسانيدند و همچنين فرمان صادر گشت كه غازى بيك ذو القدر قورچى ، به شيراز رفته كه شاهزاده عالميان سلطان - محمد ميرزا والى مملكت فارس را با اولاد ذكورى كه با اوست ، ره‌سپر سفر آخرت نمايد و

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 164 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 167 ، احسن التواريخ ، روملو ، ص 495 .