ميرزا حسن حسينى فسايى
395
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
دايره در دايره بر آن مهر انداخته ، در دايره داخلى آن : « بنده شاه ولايت طهماسب » و در خارج از دايره داخلى : « چرخ بر دوش كشد غاشيه شاهى ما * گر كند بدرقهء لطف تو همراهى ما » نگاشتند . عيد نوروز سنه سيچقانئيل در روز پنجشنبه دويم ماه ذى القعده سال 947 اتفاق افتاد . در اوائل همين سال [ 947 ] : به مسامع عز و جلال رسانيدند كه حسن سلطان ريشهرى « 1 » كه او و برادرش شاه على بيك و پدرش مير ابو اسحق ، از پرتو دولت روزافزون ، به مرتبهء بلند و منصب ارجمند ايالت نواحى دشتى و دشتستان فارس رسيده بودند ، كفران نعمت نموده ، سر از چنبر اطاعت و فرمانبرى پيچيده ، قلعه ريشهر را كه در ساحل درياى فارس ، خندقى عميق بر گرد آن كنده ، آب دريا را در آن انداخته ، به ذخيره بسيار و اسباب جنگ ، مشحون ساخته ، رخت ادبار را به آن حصار كشيد [ ه ] و رعاياى دشتى و دشتستان [ را ] به مصادرات بيحساب ، رنجه داشته و جماعتى از اعراب را جمع آورده به استحكام قلعه و فراوانى غله مغرور گشته است ، از مصدر جلال ، فرمان قضا جريان ، صادر شد كه امراى فارس و اهواز و كرمان ، تهيه تسخير قلعه ريشهر را ديده ، روانه صوب مقصود شوند و چون فرمان جهان مطاع به ولايات رسيد ، تمامت امرا به تهيه اسباب يورش پرداختند و بعد از اجتماع سپاه غازى خان ذو القدر والى مملكت فارس و شاهرخ خان افشار حاكم كوهكيلويه و ساير امراى مأمور با بيست هزار نفر سوار متوجه قلعه ريشهر و استيصال حسن سلطان گرديدند « 2 » ، بعد از ورود ، آن قلعه را محاصره داشته ، حسن سلطان و برادرش شاه على بيك بروج و حصار قلعه ريشهر را به مردان كاردان سپرده ، متحصن گشتند و زمان محاصره به چند ماه كشيد و امرا دانستند كه فتح قلعه ريشهر به زودى ميسر نگردد ، تدبير تسخير را به وجهى ديگر نموده ، جناب مير سيد شريف شيرازى كه از بزرگان سادات عالىدرجات بود به رسم رسالت و نصيحت روانه قلعه داشتند و حسن سلطان به مواعظ مشفقانه مير سيد شريف « 3 » ، سر در چنبر اطاعت پادشاه دينپناه آورده از قلعه درآمده ، در خدمت غازى خان و شاهرخ خان به شيراز آمد و بعد از چند روز توقف غازى خان و حسن سلطان روانه آذربايجان گرديدند ، چون نزديك به تبريز شدند ، غازى خان والى فارس مريض گشته ، قبل از ورود ، زندگانى را بدرود نمود و حسن سلطان ريشهرى وارد شهر تبريز گرديد و چون تمرد « 4 » و عصيانش از اندازه عفو و اغماض گذشته بود به فرمان همايون او را كشتند « 5 » كه گفتهاند : رخنه گر ملك سرافكنده به * لشكر بدعهد پراكنده به و رعاياى دشتى و دشتستان را از آزار او آسوده داشتند و حضرت شاه طهماسب از وفات غازى خان « 6 » متأثر گرديد و ايالت مملكت فارس [ را ] به ابراهيم بيك تواچى باشى پسر كچل بيك -
--> ( 1 ) . ر ك : احسن التواريخ روملو ، ص 299 ، در خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 293 ، در ضمن وقايع سال 946 . ( 2 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 289 . ( 3 ) . ر ك : احسن التواريخ روملو ، ص 299 . ( 4 ) . در متن : ( مرد ) . ( 5 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 289 . ( 6 ) . ر ك : احسن التواريخ روملو ، ص 300 .