ميرزا حسن حسينى فسايى

391

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

منوال گذشت كه جماعت شياطين آدمى صورت ، در ميانه آن بزرگواران سخن‌چينى كرده ، به كدورت رسانيدند . روزى در مجلس سامى شاهى ميانه آن دو عالم متبحر ، مباحثه علمى شده ، سخنان خشونت ، در ميان آمد و حضرت پادشاه دين‌پناه ، جانب شيخ را منظور داشت و جناب مير ، رنجيده - خاطر گرديد و چون جناب شيخ على تغيير قبله مساجد عراق عجم را ، از خدمت پادشاه خواهش نموده ، مقبول گشته بود ، جناب مير فرموده بودند كه تغيير قبله مساجد بر وجه صحت ، بىرسم دائره هندسيه و دانستن بعضى از مسائل هيأت و هندسه ، صورت نبندد و جناب شيخ را اطلاعى بر آن مسائل نيست ، چون خبرچينان اين كلمات را از جناب مير به جناب شيخ رسانيدند و آنچه توانستند بر متن و حواشى آن افزودند ، جناب شيخ ، مكتوبى خدمت جناب مير فرستادند و آيه كريمهء : « سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كانُوا عَلَيْها ، قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » « 1 » را در آن نگاشتند . چون آن مكتوب به جناب مير رسيد در جواب شيخ آيهء شريفه : « لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ - الظَّالِمِينَ « 2 » . » را نوشتند و در همان اوقات جناب استاد بشر و عقل حادىعشر ، امير غياث الدين - منصور از منصب صدارت استعفا فرموده ، عود به شيراز نمود « 3 » . و در سال 939 : پادشاه ستاره سپاه با يكصد و بيست هزار نفر سوار براى عبيد اللّه خان اوزبك كه بار ديگر به خراسان آمده ، شهر هرات را محاصره نموده بود به جانب آن سامان نهضت فرمود و عبيد اللّه خان به محض استماع حركت پادشاه دين‌پناه ، هرات را گذاشته به جانب مرو شاهيجان گريخت و پادشاه جم‌جاه ، در ماه جمادى الاولى همين سال وارد شهر هرات گرديد و بعد از چند روز به صوب مشهد مقدس نهضت فرمود و بعد از ورود ، آستانه مباركه رضويه على صاحبها الف سلام و تحيه را بوسيده ، لوازم زيارت را به عمل آورد و از جميع مناهى شرعى توبه فرموده به قسم و سوگند مؤكد نمود و جميع مقربان درگاه عالم‌پناه به آن حضرت اقتدا كرده به اين سعادت فايز شدند : بيت چنان منع مىشد كه در روضه حور * فراموش كرد از شراب طهور « 4 » و اين دو بيت را پادشاه دين‌پناه به رشته نظم كشيد : يك چند پى زمرد سوده شديم * يك چند به ياقوت تر آلوده شديم آلودگيئى « 5 » بود به هر رنگ كه بود * شستيم به آب توبه آسوده شديم ( و اين دو بيت را به علامه شيرازى نيز نسبت داده‌اند ) و چه خوب فرموده است آنكه گفته [ است ] : نكند عاقل مستى ، نخورد دانا مى * ننهد مردم هشيار سوى مستى پى گر كنى بخشش گويند كه مى كرد نه او * ور كنى عربده گويند كه او كرد نه مى « 6 »

--> ( 1 ) . آيه 142 از سوره بقره . ( 2 ) . آيه 145 بقره . ( 3 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 225 . ( 4 ) . احسن التواريخ روملو ، ص 304 و ر ك : فرهنگ معين ، جلد ششم ، ص 1283 . ( 5 ) . در متن : ( آسودگئيى ) . ( 6 ) . شعر از سنائى است و قطعه‌اى است در سه بيت ، ر ك : ديوان سنائى ، مدرس رضوى ، ص 1097 .