ميرزا حسن حسينى فسايى
392
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
حكم قضا ، نفاذ يافت كه در ممالك محروسه كسى مرتكب نامشروعات نشود « 1 » و مبلغ دوازده هزار تومان كه به علت شرابخانه و معجونخانه و قمارخانه از ممالك محروسه بازيافت مىشد ، از دفاتر اخراج كرده ، ابواب آنها را مسدود دارند « 2 » و حضرت پادشاه دينپناه عود به شهر هرات نمود و عزم يورش بلخ فرمود و اين چند بيت از خود فرموده ، به عبيد اللّه خان فرستادند : چو رفتم سپاهى برانگيختى * چو بازآمدم ، زود بگريختى ز آمد شد ما خراسان ، خراب * همه بندگان خدا ، در عذاب اگر پادشاهى به ميدان درآى * ز ما هر كه را ملك بخشد خداى و پادشاه دينپناه ، عيد نوروز سنه يونتئيل « 3 » را كه در بيست و پنجم ماه شعبان سال 940 : اتفاق افتاد ، در شهر هرات گذرانيد و چون خبر حركت لشكر روم به جانب عراق عرب و آذربايجان به مسامع عز و جلال رسيد ، به عزم دفع روميان به بيست و يك كوچ « 4 » ، از هرات خراسان به كبود گنبد رى تشريففرما گرديد و سپاه روميان بيشتر از بلاد آذربايجان را متصرف شدند و حضرت سلطان سليمان قيصر روم ، در شهر تبريز نزول اجلال فرمود و بعد از چند روز توقف به عزم تسخير عراق عجم نهضت نمود و نامه خدمت حضرت سلطانشاه طهماسب فرستاد به مضمون آنكه پدر تو با پدر من در چالدران جنگ كرد تو نيز دعوى شجاعت دارى ، بيا جنگ كنيم ، حضرت شاه طهماسب كه در سفر خراسان عموم اسب و استر سپاه ظفرپناهش سقط گشته ، مردمانش عليل و خسته شده بودند در جواب مرقوم داشت كه حضرت رب العزت به مفاد « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » « 5 » فرموده است : در جهاد با كفار خود را در مهلكه ميندازيد ، جائى كه از تهلكه با كفار منع فرموده باشد من چگونه با مسلمانان جنگ كرده ، خود را در مهلكه اندازم و پدر بزرگوار آن پادشاه كه با پدر نامدار ما جنگ كرد بدواقع شد كه امراى سپاه ايرانى در جنگ چالدران مست بودند و شب تا صباح شراب خوردند و جنگ مستانه نمودند و حضرت حق سبحانه و تعالى فرموده : يك مسلمان از دو كافر ، فرار نكند ، در جنگ با مسلمانان نفرموده است كه لشكر شما ده برابر سپاه ماست و تمامت مردمانى كه در آن وقت در ظل رايت حضرت شاه طهماسب حاضر بودند به هفت هزار نفر مىرسيد « 6 » و سه هزار اسب كه به كار مىآمد داشتند و جماعتى بسيار از امرا و سپاهى به واسطه مخالفت با يكديگر به سپاه رومى ملحق شده ، لواى مخالفت را افراشته بودند و حضرت پادشاه دينپناه با هزارگونه غصه و آه اين ابيات را بر سبيل مناجات مىخواند : اى همه هستى ز تو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده ما همه فانى و بقا ، بس تراست * ملك تعالى و تقدس تراست چارهء ما ساز كه بيچارهايم * گر تو برانى به كه روىآوريم
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 58 . ( 2 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 226 . ( 3 ) . سال اسب : هفتمين سال از دوره دوازده ساله تقويم تركان . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 58 ، احسن التواريخ روملو ، ص 247 ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 227 . ( 5 ) . قسمتى از آيه 195 ، سوره بقره . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 59 .