ميرزا حسن حسينى فسايى
387
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
وزير فارس گرديد و در اين روزها از فارس رسيده بود ، دست حقپرست شاهزادهء خورشيد طلعت ، حضرت طهماسب ميرزاى وليعهد را كه ده سال و شش ماه « 1 » از عمر شريفش گذشته بود ، از حرمسرا درآورده ، بر سرير پادشاهى نشانيد و در تاريخ جلوس او گفتهاند : بيت تاريخ جلوس آن شه شير كمين * از خسرو دينطلب كه شد خسرودين پس امراى ممالكمدار و سرداران كثير الاقتدار ، زمين اطاعت را از سر اخلاص بوسيده ، حلقه خدمتگزارى « 2 » را در گوش انقياد كشيدند . در سال 931 : كه عيد نوروز سنه تخاقوىئيل « 3 » ، در روز شانزدهم ماه جمادى الاولى اتفاق افتاد ، پادشاه جمجاه شاه طهماسب در شهر تبريز به عيش و عشرت مشغول گرديد و نقش مهر مباركش را « بنده شاه ولايت طهماسب » كه شماره حسابى حروف آن ، مطابق با اين سال است ، در دايره كوچك از دايره بزرگ عقيقى حك نموده ، در خارج آن دايره كوچك نگاشته است : محمد ( ص ) المصطفى ، على المرتضى ، حسن الرضا ، حسين الشهيد ، على زين العابدين ، محمد الباقر ، جعفر الصادق ، موسى الكاظم ، على بن موسى الرضا ، محمد التقى ، على النقى ، حسن العسكرى ، محمد المهدى . در همين سال [ 931 ] : على سلطان « 4 » چنچكلوى ذو القدر كه به ايالت و دارائى مملكت فارس برقرار بود ، وفات يافت و جاى او را به برادرزادهاش ؛ مراد سلطان داده ، فرمانرواى آن مملكت گرديد و بعد از مدتى او را معزول داشته ، حكمرانى فارس را به حمزه بيك جامشلوى ذو القدر تفويض فرمود و حمزه بيك با فر اسكندرى وارد گشته ، با انصافى تمام و عدالتى مالاكلام و سياستى به اندازه ، مردم را شاد و خرابيها را آباد فرمود و وزارت فارس را به ميرزا قوام الدين حسين پسر ميرزا شرف الدين محمد حسنى حسينى شيرازى ، وزير سابق فارس ارزانى داشت و چون امراى مملكتمدار و وزراى نامدار ، ملاحظه خردسالى « 5 » پادشاه را كرده ، هر كسى در هوس رياست و بزرگى افتاد ، سر از انقياد ديگرى تافته ، خاطر پادشاه را به جانب خود مىخواست و به اين سبب امير سپاه عاطل و شيرازه مملكت ، باطل گرديد و اين اخبار چون به ماوراء النهر رسيد ، پادشاهان تركستان براى تسخير خراسان ، سپاه فراهم آورده ، عبيد اللّه خان اوزبك ، بيشتر شهرهاى خراسان را متصرف گرديد و امراى قزلباش چندين نوبت با يكديگر جنگ كرده ، جماعتى از دو جانب كشته گشت ، گاهى فتح و ظفر با امراى استاجلو بود و گاهى با سرداران تكلو و پادشاه ديوانه سپاه « 6 » به قزوين رفته ، زمستان را قشلاق فرمود و اين اول قشلاقى است كه در قزوين قرار گرفت و پادشاه ايران اخبار شوريدگى خراسان را مىشنيد و از نفاق امراى قزلباش چاره كار را نمىدانست تا آنكه جسارت طايفه استاجلو و تكلو از حد گذشت و خاطر شاهى از اين دو طايفه رنجيده حسين خان شاملو را امير الامراء قزلباش فرمود و آن دو طايفه بعضى در سر خدمتگزارى شدند و جماعتى فرار نمودند و پارهاى به سياست رسيده ، كشته گشتند .
--> ( 1 ) . ولادت او در روز چهارشنبه 26 ذى الحجه سال 919 ( : 11 فوريه 1514 ) ، و عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 45 ، و تاريخ سلاطين صفويه ، ص 12 ، و احسن التواريخ روملو ، ص 184 . ( 2 ) . در متن : ( خدمتگذارى ) . ( 3 ) . سال مرغ : دهمين سال از دوره دوازده ساله تركان - ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 157 . ( 4 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 44 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 161 . ( 5 ) . در متن : ( خوردسالى ) . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 45 .