ميرزا حسن حسينى فسايى

386

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ممالك محروسه‌اش از دياربكر تا كنار شط جيحون و از باب الابواب در بند تا سواحل درياى عمان و شجاعت و مردانگى آن پادشاه دين‌پناه ، ميراثى بود كه از جد بزرگوار خود حضرت ولايت - مدار ، حيدر كرار ، به او رسيد و خراج مملكتى براى بخشش يك روزه‌اش وفا نكردى ، پيشكش‌ها و بارخانهاى بزرگ از نقد و جنس كه به درگاهش حاضر ساختند به غارت و تالان « 1 » سپاهيان دادى ، كاهى خزانه نيندوخت و در هر سالى پيش از سه چهار دست جامه ساده ندوخت ، در ميدان جنگ پيش از همه رفت و دشمن را بيش از همه شكست ، در سن چهارده ساله ، كه همگنانش جز گردبازى نگشتند با چند نفر از درويشان گمنام به رأى صواب‌نماى خود ، پاى در ركاب جهانگيرى كرده ، چندين پادشاه بزرگ را برانداخت ، گاهى چنان مهيب نمودى كه كوه را شكستى و جائى چنان مدارا كردى كه بيخبران عاجزش گفتندى ، سخطش جهانى را سوخت و مروتش ، طريقه انصاف را به جهانيان آموخت چنان كه حضرت خوارزمشاه فرموده است : رباعى در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شوم از حضرت ما برند انصاف به چين * و از هيبت ما برند زنار به روم [ وقايع فارس در روزگار شاه طهماسب ] و عجب آن است كه در بدايت طلوع دولت حضرت شاه اسمعيل ، عموم اهالى ممالك ايران ، در طريقه اهل سنت و جماعت ، عقيدتى راسخ داشتند و پيشوايان خود را چون پيغمبران مىدانستند و مردمان شيعه اثنىعشرى در كمال ذلت و نهايت قلت بودند ، به ضرب شمشير وجودت تدبير ، مروج مذهب جعفرى و مشيد مبانى طريقه اثنى عشرى گرديد و تاجهاى دوازده ترك سقرلاتى سرخ را به جاى كلاه بر سر تمامت سپاه خود گذاشت و تاكنون اهالى ايران را به آن مناسبت قزلباش نامند و در تركى رنگ سرخ را « قزل » و سر را « باش » گويند و سقرلات « 2 » : جامهء پشمى است كه در فرنگستان بافند كه گويا همين ماهوت معروف باشد و حضرت شاه اسمعيل انار اللّه برهانه در هيچ مصافى از جنگهاى كوچك و بزرگ شكست نيافت و روى از دشمن برنتافت جز در جنگ چالدران كه سپاه روم حصار از عرابه و زنجير بستند و به گلوله تفنگ و توپ لشكر ايران را شكستند و علماى شيعه آن حضرت را مؤيد من عند اللّه دانند و عموم عرفا او را مرشد كامل خوانند ، علما و بزرگان دين و ارباب كمال و شعرا را دوست داشتى و خود گاهى به نظم شعر تركى پرداختى و تخلص خود را « خطائى » فرمودى « 3 » و آن حضرت را چهار نفر پسر بود ، طهماسب ميرزا ، سام ميرزا ، بهرام ميرزا ، القاص ميرزا و در چاشتگاه روزى كه در شبش قضيه هايله پادشاه جم‌جاه واقع شد ، كپك سلطان « 4 » استاجلو و ديو سلطان روملو كه دو امير سالخورده بودند به اتفاق مير قاضى جهان قزوينى حسينى « 5 » كه در سال بيست و نه وزير شاهزاده طهماسب ميرزا گشته ،

--> ( 1 ) . تالان : غارت ، چپاول ، تاراج همراه با ويرانى و سوختن عمارت و خانه و امثال آن . ( 2 ) . سقرلات يا سقرلاط ، سقرلات ، سقلطون ، سقلاطين و سقلاطون نوعى پارچه ابريشمى زردوزى شده كه آن را در بغداد مىبافتند و معمولا رنگ سرخ يا كبود داشت . ( ر ك : معين ، ص 1894 ) . ( 3 ) . ر ك : تحفه سامى ، ص 9 ، و مولانا اميدى گفته است : قضا در كارگاه كبريائى * كشيده نقش اسليمى خطائى ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 42 و 43 ، و ر ك : احسن التواريخ ، روملو ، ص 183 . ( 4 ) . نام او در روضة الصفا : ( مصطفى سلطان ) است . ج 8 ، ص 44 و 45 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 44 ، و عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 160 .