ميرزا حسن حسينى فسايى
385
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
دشتكى شيرازى ، خلف الصدق حضرت مغفرتمآب ، امير صدر الدين محمد حسنى حسينى شيرازى « 1 » در ييلاق سهند آذربايجان براى اتمام رصدخانه و زيجخانى كه از حضرت خواجه نصير الدين طوسى در مراغه ناتمام مانده بود به فر مجالست مجلس بهشتآئين خاقان ملك تمكين ، مشرف شد « 2 » . در ماه ذى القعده سال 929 : خاقان صاحبقران ، على سلطان چنچكلو را از حكومت مملكت فارس معزول فرموده ، حكمرانى و فرمانروائى آن مملكت را به نواب اوغلى سلطان « 3 » مرحمت فرمود و وزارت فارس را به سيادتپناه ، مير قاضى جهانقزوينى ، شفقت نمود و مير قاضى جهان در ماه ذى الحجه همين سال [ 929 ] وارد شيراز گرديد . در ماه جمادى الاخره همين سال [ 929 ] : باز ، فرمانروائى مملكت فارس به على سلطان بازگشت و كلانترى آن مملكت را به قدوهء سادات ميرزا اسمعيل ، خلف الصدق غفرانمآب مير سيد شريف حسنى حسينى شيرازى صدر سابق دولت عليه ، عنايت گرديد و وزارت مملكت فارس ، باز ، به ميرزا نظام الملك جابرى اصفهانى ، وزير سابق برقرار گرديد و خاقان گيتىستان ، جشن نوروزى سنه پيچينئيل « 4 » را كه در پنجم جمادى الاولى سال 930 اتفاق افتاد ، گذرانيده به جانب نخجوان نهضت فرمود « 5 » ، پس به صوب شكى « 6 » شتافت كه در آن نواحى ، شكار اسب وحشى نمايد و حسن بيك والى آن سامان پيشكش بيشمار به دربار معدلت شعار آورده ، گذرانيد و به عرض رسانيد كه برحسب تجربه ، در شكار اسب ميمنت و شگون نخواهد بود و بر سلاطين نامباركتر است ، خاطر اشرف از اين عرض كلال يافته ، قبول نفرمود و متوجه شكار اسب گرديد و چندين اسب وحشى را گرفتند و بعد از گرفتارى آنقدر لرزيدند كه تمامت آنها بمردند و معلوم نشده كه در چه تاريخ اين اسبها را در آن صحرا و كوهستان سر داده ، وحشى گشتهاند ، پس حضرت خاقان ، متوجه صوب اردبيل گرديد و بعد از ورود ، زيارت قبور آثار اجداد خود را كرده ، به قصد عيش و شكار ، عازم سراب گرديد و چون وارد آن منزل شد ، مزاج آن اعليحضرت ، از استقامت ، منحرف گشته « 7 » ، حكماى مسيحادم و اطباى حذاقتشيم ، از معالجه عاجز شدند . در شب « 8 » نوزدهم شهر رجب همين سال [ 930 ] : روح همايونش به حظيره قدس شتافت و جنازهء او را به اردبيل ، برده ، در جوار مزار آباء و اجداد خود مدفون گرديد و تاريخ سال وفاتش را كلمه « ظل » يافتند چنان كه گفتهاند : شاه انجم سپاه « 9 » ، اسمعيل * آنكه چون مهر در نقاب شده از جهان رفت و « ظل » شدش تاريخ * سايه تاريخ آفتاب شده مدت عمر آن سلطان صاحبقران ، سى و هشت سال بود و زمان سلطنتش بيست و چهار سال و
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 603 . ( 2 ) . ر ك : احسن التواريخ ، روملو ، ص 303 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 149 و 296 . ( 3 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 153 . ( 4 ) . پيچىئيل يا پيچينئيل : سال ميمون ، نهمين سال از دوره اثنىعشرى تركان . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 41 ، و احسن التواريخ روملو ، ص 180 . ( 6 ) . ( ناحيتى است از ارمنيه آبادان و بانعمت ) حدود العالم ، ص 162 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 41 ، و احسن التواريخ ، ص 180 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 153 . ( 8 ) . ( . . . در روز دوشنبه . . . ) روضة الصفا ، ج 8 ، ص 42 . ( 9 ) . در عالمآراى عباسى ، ( ج 1 ، ص 44 ) ، و روضة الصفا ، ( ج 8 ، ص 43 ) : ( گردونپناه ) .