ميرزا حسن حسينى فسايى

377

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

استرآبادى است كه منشأ و مولد او دار الملك شيراز بود و چون نوروز سال لوىئيل « 1 » كه در روز دوشنبه سلخ ذى القعده همين سال [ 915 ] : اتفاق افتاد ، آن خسرو كامكار از شيراز به جانب اصفهان نهضت نمود و بعد از ورود و ملاحظه ، ميدان اصفهان را كه چون كاسه لئيمان تنگ بود به فرمان پادشاه ذى جاه چون عرصهء خيال فراخ و گشاد نمودند و خاقان گيتىستان از اصفهان به همدان رفته ، تابستان را گذرانيد و اوائل پائيز ، موكب همايون وارد دار الملك تبريز گرديد و اعيان آن بلده ، قرين سرور و ابتهاج شدند . در اوائل زمستان سال [ 916 ] : خبر رسيد كه شيخ شاه « 2 » پسر شيروان شاه رايت اقتدار را در شيروان افراخته به دعوى خودسرى پرداخته است با آنكه سردى هواى زمستان مملكت آذربايجان در كمال اشتداد بود ، موكب فيروزى كوكب ، براى نظم شيروان نهضت فرمود و كسانى كه پا را از گليم خود درازتر كرده بودند به سياست رسانيد و جنازه والد ماجد خود سلطان حيدر صفوى را كه در ديار شيروان مدفون بود ، به شهر اردبيل آورده ، در بقعه جد بزرگوار خود حضرت شيخ صفى الدين ، مدفون ساختند « 3 » . هم در اين سال [ 916 ] : نامه‌اى از محمد خان شيبانى مشهور به شاه بيك خان يا به شيبك خان پسر بداق سلطان پسر ابو الخير اوزبك ، پادشاه تركستان و خراسان به پايهء سرير اعلى رسيد و اين بيت در آن نامه مندرج و نگاشته بود « 4 » ؛ ما را طمع به ملك خراب عراق نيست * تا مكه و مدينه نگيرم حساب نيست در طى آن نوشته بود چون عزم گزاردن « 5 » حج اسلام در خاطر دارم عنقريب به جانب عراق و آذربايجان نهضت خواهيم نمود ، بايد اعلام فرمايند كه منزل ملاقات كجا خواهد بود و حضرت خاقان گيتىستان در جواب او نوشتند كه ما نيز عزم جزم كرده‌ايم كه براى زيارت روضهء مباركهء رضويه ، سلام اللّه على صاحبها ، بدان صوب توجه فرمائيم « 6 » ، لايق آنكه در استقبال موكب دولت و اقبال استعجال نموده ، تا مراسم دوست‌نوازى و لوازم دشمن‌گدازى را بر ايشان بنمائيم و محمد خان ، از اين جواب در اضطراب افتاد . در شهر رجب همين سال [ 916 ] : فرمان به واليان فارس و عراق عرب و عجم و دياربكر و آذربايجان و شيروان و كردستان و كرمان و لرستان مرقوم شد كه با سپاه موجود به اردوى اعلى مجتمع شوند تا مملكت خراسان كه بىجهت به دست محمد خان شيبانى افتاده و اعظم بلاد ايران است در تحت اقتدار دولت علويه صفويه درآوريم و چون فرمان لازم الاذعان به واليان بلاد رسيد ، در جواب معروض داشتند : ترا اى جهاندار جم اقتدار * همه بندگانيم و طاعت‌گزار « 7 »

--> ( 1 ) . سال نهنگ ، پنجمين سال از سالهاى دوازده‌گانه تركى . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 501 - عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 35 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 24 . ( 3 ) . ر ك : همان ماخذ ، همان صفحه . ( 4 ) . ر ك : همان ماخذ ، ص 504 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 25 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 37 . ( 5 ) . در متن : ( گذاردن ) . ( 6 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 102 . ( 7 ) . در متن : ( گذار ) .