ميرزا حسن حسينى فسايى
378
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به غير از تو اى شاه فيروز « 1 » بخت * كسى نيست شايستهء تاج و تخت « 2 » و در اندك زمانى ، سپاه بلاد محروسه ايران ، وارد اردوى كيوان شكوه گشتند و براى انهزام محمد خان شيبانى حركت نمودند و چون خاقان صاحبقران از رى گذشته ، به دامغان نزول اجلال فرمود ، احمد سلطان حاكم دامغان ، داماد محمد خان گريخت « 3 » و خواجه احمد والى استراباد نيز فرار نمود و اعيان دامغان و استراباد با پيشكشهاى لايق شرف حضور يافته ، مورد عنايت شدند و محمد خان مشهور به شيبك خان ، چون از ورود حضرت صاحبقران مطلع گرديد از هرات بيرون آمده به جانب مرو شتافته ، متحصن گرديد و در طلب سپاه اوزبك ، ايلچيان به ماوراء النهر و تركستان فرستاد و چون اين اخبار به پادشاه كامگار رسيد داروغگان براى ضبط ولايات خراسان تعيين فرموده ، به نفس نفيس همايون متوجه مشهد مقدس گرديد « 4 » و بعد از ورود به آن مقام از سر اخلاص ، به لوازم زيارت آستانه مباركه رضويه على صاحبها الف ثنا و تحية ، پرداخته ، استمداد همت جسته ، سادات عالىدرجات و خدام آن آستان ملك پاسبان را به انواع انعامات سرافراز گردانيد و تمامت اهل مشهد مقدس ، شعار مذهب اثنىعشرى را اظهار داشته ، خطبه و سكه را مانند ساير بلاد محروسه ايران قرار دادند و پادشاه دينپناه از مشهد مقدس به صوب سرخس توجه فرموده ، دانه محمد بيك « 5 » را مقدمه سپاه فرموده به جانب مرو شاهيجان فرستاد و به زبان گذرانيد كه دانهمحمد را ديگر نخواهيم ديد « 6 » و محمد خان شيبانى ، چون از قرب وصول دانه محمد بيك وقوف يافت ، جان وفا ميرزا « 7 » [ را ] كه نايب سلطنت خراسان بود به استقبال او فرستاد و در نزديكى طاهرآباد ملاقات اتفاق افتاد و در ميانه جنگ ، تيرى از سپاه اوزبك به دانه محمد بيك رسيد ، شربت شهادت را چشيده و بازماندگان سپاه قزلباشى ، پاى مردانگى را فشرده ، لشكر اوزبك را شكسته ، تا پشت حصار شهر مرو تاختند و مقارن آن حال رايات ظفر آيات پادشاه مرتضوى نسب ظاهر گشته ، شهر مرو را محاصره فرمود و به اسباب قلعهگيرى پرداختند و محمد خان اوزبك شيبانى دروازه و بروج شهر را ، مضبوط داشته ، مشغول مدافعه گرديد و در بيشتر از روزها ، فوجى از سپاه قزوين تا نزديكى دروازه رفته ، جمعى از شهر درآمده ، جنگى كرده ، هر يك عود به منزل خود مىنمودند و راى عالمآراى حضرت صاحبقران بر آن قرار گرفت كه اردو را يك دو كوچ داده ، بازپس نشاند ، تا محمد خان مغرور گشته ، حمل بر فرار نمايد و از حصار شهر درآمده ، پاى در ميدان صحرا نهد « 8 » . در آخر ماه شعبان « 9 » همين سال [ 915 ] : موكب همايون از ظاهر شهر حركت كرده تا نهر قريه محمودى « 10 » كه سه فرسخ مسافت است آمده ، نزول اجلال فرمود و عموم سرداران كه از
--> ( 1 ) . در متن : ( فيروزه ) . ( 2 ) . از ابيات مثنوى مندرج در حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 505 . ( 3 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 506 . ( 4 ) . ر ك : همانجا ، همان صفحه . ( 5 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 508 . ( 6 ) . ر ك : همانجا ، همان صفحه . ( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 8 ، ص 25 : ( جالوقا ميرزا ) . ( 8 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 510 . ( 9 ) . ( در چهارشنبه 27 شعبان ) حبيب السير ، همان جلد ، همان صفحه . ( 10 ) . ر ك : همانجا ، همان صفحه .