ميرزا حسن حسينى فسايى

362

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

هدايت نشست و طالبان طريقهء حقه ، هزاران هزار ، از نواحى دور و نزديك به آستانهء مباركه‌اش مىآمدند [ و ] هر كس به اندازهء سزاوارى خود مستفيض گشته ، عود به اوطان خود مىنمودند . در بعضى از تواريخ نوشته‌اند : زمانى حضرت صاحبقران گيتىستان ، امير تيمور گوركان به خانقاه شيخ صدر الدين موسى درآمد و در ميانهء صحبت به جناب شيخ فرمود : امر مهمى را از من بخواه ، جناب شيخ فرمود اسراى رومى را مرخص فرما ، امير فرمود اندازه‌اى بگذاريد كه شماره آنها بسيار است ، شيخ فرمود چند نفرى كه بتواند در اين خانه محقر فراهم شوند و وسعت خانقاه در نظرها ، گنجايش پانصد تن را بيشتر نداشت ، پس امير فرمود ، اسراى رومى را داخل خانقاه نمايند ، پس هر فوجى را داخل خانقاه نمودند جاى فوجى ديگر بازبماند تا آنكه فضاى تمامت اسيران را كه شماره آنها از سى هزار نفر مىگذشت ، گنجايش داد ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ « 1 » من عباده و حضرت صاحبقران دست ارادت و نوسل به دامن شيخ بزرگوار زده ، همه اسيران رومى را مرخص و مطلق العنان گردانيد و هر يك بعد از اطلاع بر واقعه سر خط بندگى آن جناب را نسلا بعد نسل سپرده ، به قدر استعداد مستفيض گشته ، چند روزى از رنج سفر و خوارى گرفتارى آرميده ، با خاطرى شاد به جانب اوطان خود شتافتند و قبيله و عشيره خود را در سلك مريدان آن جناب ، درآوردند و از آن زمان ، طوايف صوفيه در ممالك روم و ساير ممالك مسلمانان از نژاد آن اسيرانند . در بعضى از تواريخ ديگر اين واقعه را نسبت به ولد ارجمندش شيخ خواجه على داده‌اند و چون زمان ارتحال جناب هدايت انتسابى نزديك شد و لايتعهد و ارشاد طايفه را به فرزند ارجمند خود شيخ خواجه على واگذاشت « 2 » و خود به روضه رضوان شتافت و جناب شيخ خواجه على بر - حسب نص وصيت بر و ساده ارشاد قرار گرفت و طريقه حقه اثنى عشريه را به پيروان هدايت بياموخت و خانقاهش مرجع امرا و سلاطين گرديد و چون در خود استطاعت حج را يافت وساده - ارشاد را به ولد الصدق خود جناب شيخ ابراهيم « 3 » سپرده ، او را جانشين خود ، كرده ، در سال 830 با جماعتى از موافقان طريقت ، به عزم مكه معظمه و مدينه طيبه به جانب مقصود شتافت و چند روزى نگذشته كه فراق آن مرشد آفاق ، بر شيخ ابراهيم سخت گشته ، از پى پدر والاگهر خود شتافت ، در اثناى راه ، خدمت والد ماجد رسيده به جانب مقصود شتافتند و بعد از اداى مناسك حج به مدينه طيبه رفته به زيارت قبر خير الانام مشرف گشته به قصد وطن مألوف بيرون آمدند و در زمان طى مسافت ، مرض مهلك عارض جناب شيخ خواجه على شد و چون به بيت المقدس رسيدند در ربيع الاخر سال 833 نداى ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً « 4 » را شنيده به جوار رحمت ايزدى پيوست و مزار كثير الانوارش در بيت المقدس به مزار شيخ العجم مشتهر گرديد و جناب شيخ ابراهيم « 5 » به حكم وصيت و ولايت‌عهد ، به منصب ارشاد اهل سداد فايز گرديد و از بيت المقدس به دار الارشاد اردبيل آمده به دستور آباء كرام خود بر سجاده ارشاد و هدايت متمكن آمد و نزديك زمان ارتحال از اين سراى پرملال ، پسر نيكوسير خود سلطان جنيد « 6 » را به ولايت‌عهد وصيت فرمود

--> ( 1 ) . آيه 21 ، سوره الحديد . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 423 . ( 3 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 424 . ( 4 ) . آيه 28 ، سوره الفجر . ( 5 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 424 . ( 6 ) . ر ك : همان ماخذ ، همان صفحه .