ميرزا حسن حسينى فسايى
363
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و سده سنيه « 1 » سلطانى ، در اندك زمانى مرجع خواص و عوام گرديد و صيت زهد و تقوى را به اقصى بلاد رسانيد و فوج فوج از سلسله صافيهء صوفيه ، همه روزه براى طواف حضرتش از دور و نزديك آمده ، مستفيض مىگشتند و روزبروز آوازهء ارشاد و هدايتش ، از ممالك روم و محروسهء ايران مشتهر مىشد و شماره صوفيان صافىعقيده از حد و شماره افزون گرديد كه امير جهانشاه قراقوينلوى تركمان ، فرمان ، روانه داشته كه به مصلحت ملكى ، صلاح در توقف جناب سلطان جنيد نيست [ و ] بايد از اردبيل بهر كجا كه خواهد رود و سلطان جنيد بعد از اطلاع با جماعتى از سالكان ارادت - انديش ، به جانب حلب مسافرت فرمود و از حلب به ديار بكر تشريف برده ، امير ابو المظفر حسن بيك - تركمان آققوينلو والى ديار بكر كه سر در اطاعت امير جهانشاه نداشت ، مسرور گشته ورود آن جناب را شگون دانسته ، باعث اقبال خود و نكبت امير جهانشاه قرار داد و خواهر خجسته سير خود را كه خديجه بيگم نام داشت در حباله نكاح آن باعث فلاح درآورد « 2 » و چون مدتى بگذشت به حديث حب الوطن من الايمان قاصد بلده اردبيل گرديده ، از ديار بكر حركت فرمود و چون به دار الارشاد اردبيل رسيد و جماعت ارادتكيشان در آستانه آن جناب مجتمع گشتند ، امير جهانشاه از مراجعت آن جناب و وصلت با امير حسن بيك آگاه گشته ، گاهى قصد كشتن آن جناب را مىنمود و وقتى در خيال اخراج بلدش مىافتاد و چون آن جناب از اين خيالات امير جهانشاه مطلع گرديد ، با خواص اصحاب خود مشاورت كرد كه بر احكام جهانشاهى وقعى نگذاشته بلكه ممالك متصرفى او را در تحت اقتدار خود درآورد و ظلم ظلمه را از مظلومين بردارد و بعد از مشاورت با اصحاب ، مردمان تيزهوش تندرو را به اطراف روانه فرموده به احضار ارباب ارادت فرمان فرستاد و به اندك وقتى ده هزار نفر مرد جوشنپوش نيزهگزار از دوستان سلسله صفويه ، در ظل رايت سلطان جنيد مجتمع شدند « 3 » و سلطان جنيد با سپاه خود ، اولا به قصد جهاد فى سبيل اللّه به عزم رزم با كفار به جانب طرابوزان « 4 » و چركس حركت كرده بعد از مقابله و مقاتله ، فتح و ظفر را يافته ، عطف عنان را به جانب شيروان انداخت و امير خليل اللّه كه شيروان شاه بود چون از توجه آن جناب مطلع گرديد ، در مقام دفع و چاره برآمده ، با لشكر خود حركت نموده و چون كار به مقابله و مقاتله كشيد ، سلطان جنيد در ميانه جنگ اسير مخالف گشته ، به حكم شيروانشاه شربت شهادت چشيد و اين واقعه در سالهاى پيشتر از 860 اتفاق افتاد « 5 » و خلف الصدقش جناب سلطان حيدر به جاى پدر نشسته ، مسند ارشاد را زينت داده ، درگاه سعادت پناهش ، مرجع پاكاعتقادان گرديد « 6 » . جناب سلطان حيدر ، خواهرزاده امير ابو المظفر حسن بيك است و ارشد اولاد سلطان جنيد و از اين دو رهگذر پيوسته همت والانهمت خود را بر جنگ و جهاد با دشمنان دين مىگماشت و به اطراف مساكن كفار ، نهضت نموده ، لواى مقاتله را مىافراخت و به عنايت الهيه ، نصرت
--> ( 1 ) . سده ( به ضم اول ) به معنى آنچه بر آن نشينند چون منبر و سنيه ( به فتح اول ) به معنى رفيع و بلندپايه است . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 425 . و ر ك : احسن التواريخ ، ص 407 . ( 3 ) . ر ك : همان ماخذ ، همان صفحه . ( 4 ) . در متن : ( طرابزن ) . در احسن التواريخ سلطان حيدر بعد از كشته شدن جنيد به چركس مىرود . ( ص 611 و 614 ) . ( 5 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 426 - احسن التواريخ مىنويسد كه او در ضمن نبرد تير خورد و كشته شد ( ص 409 ) و سال درگذشت او را در 864 مىنويسد . ( 6 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 426 .