ميرزا حسن حسينى فسايى

357

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

به دامن مخدوم‌زادگان خود زدند و چون اخبار ازدحام و اجتماع خواص و عوام در اردبيل به حضرت ميرزا رستم بيك رسيد « 1 » ، عاقبت‌انديشى كرده ، حضرات عالىدرجات سلطان على و سلطان اسمعيل و سلطان ابراهيم را از اردبيل به اردو آورده جماعتى را به نگاهبانى آنها معين داشت و در باطن قصد كشتن آنها را نمود و چون سلطان على تفرس مقصود او را فرمود دو « 2 » نفر برادر والاگهر خود را در نيمه‌شبى برداشته از اردوى ميرزا رستم بيك تا شهر اردبيل توقفى ننمود و بعد از ورود جماعت صوفيه را خواسته و در حضور آنها تاج و دستار خود را بر سر برادر كهتر خود سلطان اسمعيل گذاشت و قضيه جهانگيرى او را خاطرنشان صوفيان صافىعقيده داشته ، از شهادت خود در روز ديگر آنها را مطلع بساخت و چون ميرزا رستم بيك از فرار سلطان على و برادران او مطلع گرديد ابيه « 3 » سلطان را با لشكر از عقب آنها روانه داشت و چون طليعه سپاه نزديك به اردبيل رسيد ، سلطان على جوشن جنگ را پوشيده ، با هر يك از مخلصين خود وداع كرده ، با جماعتى روى به جانب سپاه ابيه سلطان آورده ، با آنها مردانه قتال فرموده تا جام شهادت را چشيد و از اسب بر زمين افتاد « 4 » و اين واقعه در اين سال 899 اتفاق افتاد « 5 » و حضرت سلطان اسمعيل و سلطان ابراهيم بعد از اين قضيه ، توقف خود را در اردبيل صلاح ندانسته با جماعتى از صوفيه « 6 » قاصد گيلان شدند و بعد از ورود به گيلان ، كاركيا ميرزا على « 7 » والى لاهيجان كه به عظم شأن و قدم دودمان مشهور بود حضرت سلطان اسمعيل را استقبال كرده ، براى مسكن او و همراهانش منازل بهشت‌آئين تعيين فرمود و سر در اطاعت و بندگيش فرود آورد و بعد از چند ماه سلطان ابراهيم كه برادر بزرگ سلطان اسمعيل بود ، هواى وطن را نموده ، تاج دوازده ترك حيدرى را كه كسوت منتسبان خاندان صفوى بود از سر برداشته ، طاقيه كه شعار تركمانان آق‌قوينلو بود بر سر گذاشته « 8 » رايت توجه به خطه اردبيل برافراشت و بعد از مدتى در دار الارشاد اردبيل به اجل موعود درگذشت و حضرت سلطان اسمعيل كه در آن سال از سن شريفش شش سال گذشته بود در لاهيجان رحل اقامت افكند و تا اول دعوى سلطنتش كه در سال 905 است ، متوقف لاهيجان بود . در سال 900 : امير سلطان رستم ايالت مملكت فارس را به قاسم بيك پرناك « 9 » ارزانى داشت .

--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 440 . ( 2 ) . در متن : ( ده ) . ( 3 ) . در بعضى متون : آيبه . ( 4 ) . ماخوذ از روضة الصفا ، ج 8 ، ص 9 و 10 . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 441 . و ر ك : عالم‌آراى عباسى ، از اسكندر بيك تركمان ج 1 ، ص 23 و 24 و عالم‌آراى صفوى ، ص 34 . ( 5 ) . ( . . . تاريخ اين واقعه را در سال 900 ذكر كرده‌اند ، حسين بيك لله شاملو خليفة الخلفاء دده بيك نعش او را به اردبيل نقل كردند ) ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 10 . عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 24 . ( 6 ) . ( . . . با حسين لله خادم و خادم بيك و دده و غيره هم از امراء صوفيه . . . و همگنان . . . سفر گيلان متصوب شمردند ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 441 و عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 25 . ( 7 ) . ( از دودمان سعادت و سياست ) روضة الصفا ، ج 8 ، ص 10 . ( امير كيا از مريدان شيخ صفى بود ) عالم‌آراى صفوى ، ص 35 . ( 8 ) . ( به دستور تراكمه آق‌قوينلو طاقيه بر تارك مبارك نهاد ) حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 442 ، عالم‌آراى عباسى ، ج 1 ، ص 25 . ( 9 ) . از امراى معتبر آق‌قوينلو كه تا حدود سال 908 حاكم فارس بود و پس از آنكه مدتى در زندان استخر بود او را -