ميرزا حسن حسينى فسايى
327
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
حوالى حلب به اردوى اعلاى صاحبقرانى پيوست و در همه فتوح بلاد ، از حلب و شام و بغداد با اردوى كيوان شكوه موافقت داشته ، مردانگى و شجاعت خود را ابراز داد و چون حضرت - صاحبقران از عراق عرب عازم آذربايجان گرديد . در اوائل سال 804 : اميرزاده رستم به اشارهء عليه ، قاصد مملكت فارس گشته ، بر جناح تعجيل ، وارد دار الملك شيراز گرديد . در سال 805 : حضرت صاحبقران ، نظر مرحمت و پرتو محبت ، بر اميرزاده پير محمد پسر اميرزاده عمر شيخ انداخته ، مورد عنايتش ساخته ، به تجديد فرمانفرمائى مملكت فارس سرافراز گرديد و امير لطف اللّه بيان تيمور و امير چليان شاه پرلاس را به ملازمت او معين فرمود و شاهزاده روانه مملكت فارس گرديد و به فرموده صاحبقران اميرزاده رستم كه از شيراز مأمور به رفتن به اردوى اعلى بود ، در منزل خوانسار با برادر بزرگ خود اميرزاده پير محمد ملاقات كرده ، يكديگر را در آغوش محبت كشيده ، هر يك روى توجه به مقصود خود نهادند ، پس در بين راه فرمان ايالت و حكمرانى اصفهان براى اميرزاده رستم رسيده ، عازم اصفهان گرديد . در سال 806 : مولانا قطب الدين صدر « 1 » كه در سال پيش براى تفريغ محاسبات ديوانى به شيراز آمده بود مبلغ سيصد هزار دينار كپكى « 2 » از رعاياى فارس و محترفه شيراز به بهانه نثار و پيشكش گرفته بود و در اين سال مولانا صاعد « 3 » به اردوى اعلى آمده ، قضيه را به سمع حضرت - صاحبقران رسانيده ، شحنه عدالت نشان شهريار زمان ، فرمان داد كه شيخ درويش الهى ، مولانا را با دو شاخه و زولانه « 4 » به شيراز برد ( و دو شاخه چوبى را گويند كه دو شاخ داشته باشد ، بر گردن گنهكاران گذارند و زولانه بفتح زاء بر وزن جودانه آهنى باشد كه بر پاى ستمپيشگان زنند و آن را به تركى پخاد گويند ) و نوكر مولانا كه نامش ارغون « 5 » بود و آن حركت ناپسند از او صادر گرديده بود ، از حلق بياويزند و تلافى و تدارك ظلمى كه بر رعايا و مظلومين شده ، [ ب ] نمايند و از جانب سنى الجوانب صاحبقران فرمان صادر گرديد كه مولانا صاعد و نويسندگان فارس كه از فارس آمدهاند ، صورت ظلم مولانا صاعد را به مسامع عليه رسانيده به شيراز روند و خاطرنشان اهل فارس نمايند كه آنچه را مولانا قطب الدين گرفته ، بر رضا و امضاى حضرت گيتىستان نبود و آن حضرت خواجه ملكشاه سمنانى را « 6 » براى ضبط ماليات با آنها ، مصاحب فرموده آنها را روانه شيراز بساخت و چون اين جماعت با فرمان ويرليغ وارد شيراز گشتند ، اولا ارغون را از حلق بركشيدند و روز جمعه كه تمامت مردمان شهرى و روستائى در مسجد جامع عتيق شيراز جمع گشته ، صحن و بام مسجد پر از خلق شده بود ، مولانا قطب الدين صدر را در پاى منبر سنگى با دو شاخه و
--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 457 ، مولانا قطب الدين قمى . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 520 : ( مولانا قطب الدين قرومى - صدر ) . ( 2 ) . ( به فتح اول و كسر ثانى ) ، نوعى دينار و تومان كه در عهد مغول و تيموريان و صفويان متداول بود . ( 3 ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 587 : خواجه احمد صاعدى . و ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 587 . ( 4 ) . ر ك : آنندراج : ( دو شاخه چوپ و پيكان و نيزه دو شاخ و آلتى است كه بر گردن مجرمان نهند و محبوس كنند و آنچه بر پاى نهند ، كنده گويند ) - زولانه بر وزن جودانه همان زاولانه است كه بندى است از آهن كه بر پاى ستور و مردم ديوانه نهند . ( 5 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 458 : ( ارغنون ) . در حبيب السير ، ج 3 ، ص 520 : ( ارغون ) . ( 6 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 458 : ( خواجه ملك سمنانى ) .