ميرزا حسن حسينى فسايى

328

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

زولانه حاضر ساخته مولانا صاعد بر منبر رفته ، سخنان شهريار آفاق را به مردمان بازگفت و اين بيت « 1 » را بخواند : اگر خراب شد آن مملكت ز شاه مدان * كه نزد مردم دانا گناه مولاناست و از در و بام مردم به غوغا درآمده ، ثنا و شكر پادشاه عدالت‌پناه را به گوش ساكنان عالم علوى رسانيدند و در مدت دو ماه مبلغ سيصد هزار دينار كپكى را كه از اردوى اعلى به همراه خود آورده بودند ، در حضور علما و سادات و بزرگان ، بىكم و كاست به صاحبان مال تسليم كردند و در اين باب خطوط نوشته به اسامى حضار مجلس مزين داشتند و بعد از انجام اين مهام اميرزاده پير محمد دو شاخه و زولانه را از مولانا قطب الدين صدر برداشته روانه سمرقندش داشت « 2 » و چون حضرت صاحبقران گيتىستان امير تيمور گوركان از نظم ممالك مصر و شام و تمامى بلاد روم و گرجستان و ايران و هندوستان و تركستان كوچك و بزرگ فراغت يافت ، به دار السلطنه خود سمرقند رفته ، براى تدارك جرائم و كفارات مظالم كه از اول طلوع دولت و اقبال سلطنت براى مصلحت ملكى يا خودرائى متحمل گشته بود به عزم و حزم جزم ملوكانه به نيت جهاد فى سبيل اللّه قاصد ممالك ختا و چين گرديد « 3 » و فرمان لازم الاذعان شرف صدور يافت كه امرا و نوئيان هر يك با سپاهى انبوه ، حاضر شوند و در اندك زمانى ، لشكر بيش از مار و مور در اكناف سمرقند مجتمع شدند . در كتاب روضة الصفا نوشته است « 4 » كه : از اميرزاده سلطان احمد پسر اميرزاده سيدى - احمد پسر اميرزاده ميرانشاه شنيدم كه مىفرمود دفتر سان سپاه صاحبقران در نزد من است و در آن نوشته است كه در سفر ختا « 5 » ، ملازمان خاصه حضرت صاحبقران گيتىستان امير تيمور گوركان ، سيصد و هشتاد و دو هزار و ششصد و دوازده نفر بوده‌اند و مجموع لشكر ظفر اثر در آن سفر ، به هشتصد هزار سوار و پياده مىرسيد و حضرت صاحبقران با اين شماره سپاه ، در ماه جمادى الاولى سال 807 : در اوائل قوس ، از سمرقند ، نهضت به جانب ختا فرمود . نبد بر زمين ذره « 6 » را جايگاه * نه اندر هوا باد را مانده راه و چندين هزار خروار غله مقرر داشت كه بر ارابه‌ها بار كردند « 7 » كه در عرض راه زراعت نموده تا در وقت مراجعت سيورسات سپاه آماده باشد و چندين هزار شتر آبستن در اردو داشت كه در وقت احتياج ، شير شتر قوت مردمان شود و چون چند منزل شتافتند آفتاب عالمتاب به نيمه برج جدى رسيد و از شدت سرما رود سيحون چون يكپارچه نقره‌خام ، يخ گرديد « 8 » و قله كوه و صفحه صحرا از بسيارى برف يكسان گشت و حضرت صاحبقران براى خلاصى اردو بر جناح استعجال

--> ( 1 ) . ( اين بيت خواجه عماد فقيه را تغيير كرده و بدين نهج بر زبان گذرانيد ) ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 458 . ) ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 458 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 484 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 480 و 481 . ( 5 ) . در متن : ( خطا ) . ( 6 ) . بيت از شاهنامه است منتهى بجاى ( ذره ) در آنجا ( پشه ) مىباشد . ر ك : شاهنامه دبير سياقى ، ج 5 ، ص 2026 ، بيت 503 . ( 7 ) . در متن : ( كرده ) . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 483 و حبيب السير ، ج 3 ، ص 530 .