ميرزا حسن حسينى فسايى
322
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
توقف نمود ، موسى جوكار غدار « 1 » بر سر او آمده ، او را گرفته در همين سال خدمت شاه منصور فرستاد ، بعد از ورود بىمهلت چشمهاى او را ميل كشيده و او را نابينا كرده روانه قلعه سفيد نمود و لشكر به يزد برده ، اطراف يزد را غارت نمود و از يزد قاصد كرمان گشت و ايلچى خدمت عم خود ، سلطان احمد فرستاد كه بايد آن عم كامكار و ساير آل مظفر با من موافقت كرده لشكر به ماوراء النهر برم و اسباب و اساس « 2 » سلطنت امير تيمور را بر هم زنم [ و ] از حد خطا ، مصر را متصرف شوم سلطان احمد در جواب نوشت « 3 » اين خيالات ناشى از خبط دماغ و قلت عقل است زيرا كه حضرت صاحبقران چندين هزار نوكر از من و شما بهتر دارد ، پس شاه منصور اطراف كرمان را غارت كرده ، عود به شيراز نمود و چون حضرت صاحبقران امير گوركان ، خاطر از مهمات ممالك ماوراء النهر آسوده ساخت ، نوبت دوم ، توجه به جانب عراق عجم فرمود و اعيان مملكت در سلك خدام آن حضرت قرار گرفتند . در سال 795 : حضرت صاحبقران ، براى استخلاص مملكت فارس ، از لرستان عبور فرموده ، به شوشتر رسيد ، كوتوال قلعه سلاسل و حاكم شوشتر كه از جانب شاه منصور بودند فرار كرده به شيراز رفتند و حضرت صاحبقران از طريق بهبهان وارد شولستان گرديد و دامنه قلعه سفيد را جاى اردو قرار داد و مهتر سعادت فراش « 4 » كوتوال به استحكام قلعه مغرور شده ، طريق نافرمانى را پيمود و قلعه سفيد چنان كه گفته آمد ؛ درى هست با آسمان همنبرد * نبرده كسى نام او در نبرد و حضرت صاحبقران ، فرمان داد تا تمامت سپاه از صبح تا شام ، جنگ انداختند و تا سه روز بر اين وجه گذشت ، پس سپاه نامعدود از كوهى كه عبور از او ممتنع مىدانستند ، عبور كرده ، قلعه را گشودند و تمام قلعگيان را كشتند و سلطان زين العابدين را از حبس نجات داده به پايه سرير اعلا رسانيدند و مورد عنايت گرديد « 5 » ، پس عنان دولت را به شيراز منعطف ساخت و در صحراى جويم كه در اصل گويم است « 6 » در پنج فرسخى شيراز ، نزول اجلال فرمود و شاه منصور از شيراز فرار نموده ، چون نزديك پل فسا رسيد ، جمعى از شيرازيان به او رسيدند ، پرسيد اهل شيراز بعد از ما چه مىگفتند ؟ معروض داشتند در وقت بيرون آمدن شنيديم كه مىگفتند : آنهائى كه تركش هفده من و چماق ده من داشتند چون بز از گرگ گريختند و عيال ما را به دشمن سپردند شاه منصور « 7 » از اين سخن به هيجان آمده و تن به مرگ درداده ، عود به شيراز نموده ، اسباب كارزار را مهيا كرده ، با سه هزار نفر از جانگذشته قاصد اردوى صاحبقران گرديد و چون نزديك شد « 8 » ، سوارها را سه قسمت كرده ، از سه جانب بر اردوى بيش از مار و مور تاخت و بعد از دو سه حمله ، دو هزار
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 322 . و روضة الصفا ، ج 4 ، ص 587 . ( 2 ) . در متن : ( اساسه ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 587 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 590 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 323 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 590 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 323 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 591 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 591 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 323 . ( 8 ) . اين واقعه در روز جمعه در سه فرسخى شيراز اتفاق افتاد . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 592 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 324 .