ميرزا حسن حسينى فسايى

323

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

سوار از همراهان شاه منصور ، از جانب چپ و راست اردو ، شكست يافته ، فرار نمودند و شاه منصور با هزار سوار ديگر فدائىوار ، چندين‌بار ، بر قلب سپاه تاخته ، چندين صف را شكافته ، مردمش را پراكنده ساخت و جز پنج نفر كه ميان شاه منصور و حضرت صاحبقران حائل بودند ، باقى نگذاشت و حضرت صاحبقران ، چون كوه راسخ از جاى نرفت و به حمله ديگر شاه منصور چهار نفر از پنج نفر را دور انداخت و يكنفر ديگر از جان‌گذشته سپر بر روى حضرت صاحبقران كشيد ، پس شاه منصور ، روى به جانب ديگر آورد « 1 » و چندين صف را شكست و باز خود را به قلب سپاه زده مانند شير گرسنه قاصد حضرت صاحبقران شد كه اميرزاده ، شاهرخ ، از عقب شاه منصور درآمده ، چندين نفر از همراهان او را بكشت و جز ده نفر سوار از او باقى نگذاشت و آن ده نفر را از شاه منصور دور انداخت و تيرى بر شانه و تبرى بر گردن شاه منصور آمده ، او را از كارزار بازداشت « 2 » و روى به جانب شيراز گذاشت و ملازمان اميرزاده شاهرخ به او رسيده ، گريبانش را گرفته او را از اسب انداختند و سرش را از تن جدا كرده ، آورده ، در پاى اسب صاحبقران انداختند . شهريار عصر منصور آنكه او * در زمين ملك تخم داد كشت ملك هشت از دار دنيا چون برفت * لاجرم تاريخ او شد « ملك هشت « 3 » » و روز ديگر حضرت صاحبقران گيتىستان ، در ظاهر شهر شيراز نزول اجلال فرموده ، تمامى اعيان آل مظفر مانند سلطان احمد ، عماد الدين و سلطان مهدى پسر شاه شجاع از كرمان و نصرت الدين شاه يحيى و فرزندان او معز الدين جهانگير و سلطان محمد از يزد و سلطان ابو اسحق پسر سلطان اويس پسر شاه شجاع از سيرجان ، عازم اردوى كيوان شكوه گشت ، بعد از ورود قرين اعزاز شدند و حضرت صاحبقران ، بعد از مشاوره براى مصالح ملكى تمامى آل مظفر را گرفته ، مقيد داشت و مملكت فارس را به ولد ارجمند خود اميرزاده عمر شيخ « 4 » سيورغال « 5 » فرمود و پسران شاه شجاع ، سلطان زين العابدين و سلطان شبلى كه آن يك از جور و ظلم شاه منصور و اين يك به حكم پدر نابينا گشته بودند ، از شيراز روانه شهر سمرقند فرمود « 6 » و در ميانه راه سلطان معتصم پسر سلطان زين العابدين گريخته تا به جانب شام رفت و بعد از ورود سلطان زين العابدين و سلطان شبلى به سمرقند سيورغال و مرسوم براى آنها قرار داده رحل اقامت را انداخته تا آخر عمر به آسايش زندگانى نمودند . پس حضرت صاحبقران از شيراز به جانب اصفهان حركت فرمود . در شب دهم ماه رجب همين سال [ 795 ] : در قصبه قمشه يا قريه مهيار اصفهان حكم به قتل تمامت آل مظفر از صغير و كبير فرموده آنها را كشتند « 7 » : به عبرت نظر كن به آل مظفر * شهانى كه‌گوى از سلاطين ربودند

--> ( 1 ) . در متن : ( اوراد ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 592 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 324 . ( 3 ) . اين ابيات در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 593 ، از قول امير على الدين عنياق در تاريخ واقعه شاه منصور ، گفته شده است . اما حبيب السير ، ( ج 3 ، ص 324 ) گوينده ابيات را : ( امير علاء الدين ) گفته است . ( 4 ) . ( به اميرزاده عمر شيخ بهادر سورغال فرمود ) . ( ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 593 ) . ( 5 ) . سيورغال عبارت است از زمينى كه پادشاه جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشد : تيول ، عوايد زمين كه بجاى حقوق يا مستمرى به اشخاص بخشند . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 593 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 325 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 593 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 325 .