ميرزا حسن حسينى فسايى
321
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
[ وقايع فارس در روزگار شاه منصور ] شاه منصور پسر شاه مظفر پسر امير مبارز الدين محمد از شوشتر قاصد شيراز گرديد بعد از ورود به فارس ، شاه يحيى ، تاب مقاومت با برادر كهتر را در خود نديد ، بىمنازعت شيراز را گذاشت و شاه منصور رايت اقتدار در مملكت فارس برافراشت و خواجه حافظ [ رحمة اللّه عليه ] اين غزل را انشاء فرمود : بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد جمال بخت ز روى ظفر نقاب گرفت * كمال عدل به فرياد دادخواه رسيد و يكى از پيشكاران شاه منصور براى خوشآمدگوئى ، وظيفهء ارباب علم و كمال را تخفيف داد ، بعد از اطلاع ، شاه منصور ، مؤاخذه فرمود كه آنچه را آبا و اجداد من دادهاند ، شايسته نقصان نيست ، مبلغى بر وظائف افزود « 1 » و خواجه حافظ اين غزل را فرمود : جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ، ز خدا شد ميسرم بعد از چند روز از شوشتر خبر رسيد كه سلطان زين العابدين ، از قلعه سلاسل خلاص گشته و باعث آن شد كه كوتوال قلعه و جماعت مستحفظين ، مروت كرده ، گفتند كه پادشاهى با جلالت ، پناه به پسر عم خود آورد و به نامردى او را گرفته ، حبس نمود و خود را بدنام داشت ، به سلطان زين العابدين گفتند هرجا خواهى به روى ، مانعى نيست پس سلطان به جانب عراق روانه شد و در اثناى راه ، خالوى خود را امير مجد الدين مظفر كاشى را كه از اردوى صاحبقران گريخته ، قاصد بغداد بود ، ملاقات فرمود « 2 » و بعد از مشاوره ، عازم اصفهان شده ، خالو و خواهرزاده به اصفهان رسيد [ ند و ] « 3 » بىكلفت خاطر ، رايت اقتدار را افراشتند . در سال 791 : شاه منصور با سپاه فارس به اصفهان رفت و سلطان زين العابدين مقاومت نياورده ، در شهر متحصن گرديد و شاه منصور اطراف عراق را خراب كرده عود به شيراز نمود « 4 » . در سال 792 : شاه يحيى والى يزد پيغام براى سلطان زين العابدين فرستاد كه بايد با عم كامكار سلطان احمد والى كرمان موافقت كرده ، فارس را كه ملك موروث شماست از شاه منصور بازيافت كنيد و سلطان زين العابدين ، خدمت سلطان احمد ، ايلچى فرستاد ، بعد از استيذان ، سلطان - زين العابدين از اصفهان به سيرجان آمد و سلطان احمد نيز وارد گشت و به اتفاق از طريق نيريز به خرامه « 5 » كه دو منزلى شيراز است وارد شدند و در انتظار شاه يحيى ، سه روز توقف نمودند و شاه منصور كه از جانب داراب و فرگ قاصد كرمان شده بود ، تعجيل كرده خود را به شيراز رسانيده و تدارك و تهيه نموده به جانب آنها شتافت و بعد از ملاقات ، جنگ درگرفته ، شاه منصور نصرت يافت [ و ] سلطان زين العابدين و سلطان احمد از معركه گريخته به قطروى نيريز رسيدند و سلطان زين العابدين از قطرو عازم اصفهان گرديد و شاه منصور از شيراز به اصفهان رفت و سلطان - زين العابدين از اصفهان گريخته قاصد خراسان شد چون به شهر رى رسيد براى آسايش دو سه روز
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 321 . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 321 . ( 3 ) . در متن : ( رسيده ) . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 322 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 586 .