ميرزا حسن حسينى فسايى
306
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
او سقمونيا در آبگوشت « 1 » كرده به او دادند مرض او عود كرده وفات يافت ، جنازه او را از شهر ايج به ميبد يزد برده دفن نمودند و امير مظفر را يك نفر پسر بود و آن امير مبارز الدين محمد است [ كه ] در سال هفتصد متولد شده « 2 » و يكنفر دختر [ كه ] « 3 » او را به برادرزاده خود ابو بكر داده بود و از آنها شاه سلطان متولد گشت و بعد از وفات امير مظفر امير مبارز الدين به اردوى اولجايتو سلطان ابو سعيد رفته ، نوازش يافته ، به حكومت ميبد يزد كه خانه اجدادى او بود سرافراز گرديد و چهار سال ملازمت نمود ، چون اولجايتو وفات يافت ، به ميبد آمد و به حكومت آن و محافظت طرق و شوارع اقدام نمود و ملازمت علما و فضلا را بر هر چيز مقدم مىداشت ، پس به اردوى سلطان - ابو سعيد بهادر خان رفته ، مورد عنايت گشته ، به حكومت يزد سرافراز گرديد . نوشتهاند زور بازوى او به اندازهاى بود كه جوال كاه را با نوك نيزه از زمين برمىداشت و چون به عرض سلطان رسيد براى آزمايش جوالى پر از كاه آورده چون امير مبارز الدين محمد نيزه را با جوال حركت داد ، نيزه شكست چون معلوم گرديد كه سندانى در جوال بود « 4 » . از سال 745 كه ملك اشرف پسر امير تيمورتاش بر مسند حكمرانى آذربايجان و عراق متمكن گشت و نوشيروان نامى را به خانى برداشته بر تخت سلطنت نشانيد و او را انوشيروان عادل گفت و ملك اشرف به فراغت بال به افروختن آتش ظلم و بيداد و به انگيختن غبار فتنه و فساد مشغول گشت كه دوست و دشمن از او هراسان و خويش و بيگانه در نزد او يكسان بود ، همه عهدش سست و پيمانش نادرست ، عم كامكار خود امير ياغى باستى را بكشت و مدت سيزده - سال دست ظلمش دراز بود ، چون خبر ظلم او به جانىبگ خان « 5 » پادشاه اوزبك رسيد ، در همين سال [ 758 ] : قاصد آذربايجان گرديد و بعد از ورود ملك اشرف را گرفته ، اموالش را برده ، او را هلاك نمود : ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و جانىبك زر « 6 » ظالم برفت و قاعدهء ظلم او بماند * عادل برفت و نام نكو يادگار كرد در سال 759 : امير مبارز الدين محمد از شيراز به اصفهان رفت و شاه سلطان خواهرزاده او و اعيان اصفهان او را پذيرا شده ، لوازم خدمتگزارى « 7 » را بهجاى آورده و چشم داشت كه در برابر زحمات زمستان گذشته در محاصرهء اصفهان و بدست آوردن ملكشاه شيخ ابو اسحق ، مورد عنايت حضرت مبارزى گشته ، بين الامثال ، او را مفتخر دارد ، ليكن جناب مبارزى ، اعتنائى به او نفرمود ، بلكه به كلمات خشونتآميز فتنهانگيز خاطر او را بيازرد و شاه سلطان براى تدارك حفظ رتبه
--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 450 : ( نخودآب ) . ( 2 ) . در روضة الصفا ، ( ج 4 ، ص 510 ) ، تولد او در اواسط جمادى الاخر سال 706 نوشته است . و مرحوم اقبال تولد او را در سال 718 مىداند . ر ك : تاريخ مغول ، ص 414 . ( 3 ) . در متن : ( و ) . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 454 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 152 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 504 - ( جانىبيگ بعد از كشتن ملك اشرف و دست يافتن بر اموال و خزائن بسيار آن بدكردار ، پسرش تيمورتاش ثانى و دخترش سلطانبخت را با خود برداشته به سراى برگشت ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 152 . ( 7 ) . در متن : ( خدمتگذارى ) .