ميرزا حسن حسينى فسايى

302

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

سيرجان آن طفل بيگناه را شهيد نمود « 1 » و ملكشاه شيخ ابو اسحق با آنكه در ايام دولت خود با امير شيخ حسن بزرگ ايلكانى دشمنى مىنمود ، چون شراب‌زده كه مداواى خمار به خمر كند از او استمداد جست ، امير شيخ حسن بزرگ به دو هزار سوار بغدادى بسردارى امير آق‌بوقا ، نوادهء خود ، شاه شيخ ابو اسحق را امداد فرمود و بعد از رسيدن لشكر بغداد ، شاه شيخ ابو اسحق قاصد شيراز شد و چون با سپاه مبارزى مقابل گرديد ، بغداديان متفرق شدند و ملكشاه شيخ ابو اسحق به جانب اصفهان شتافت « 2 » . پس امير مبارز الدين بر اريكه سلطنت متمكن گشت و بساط رأفت و عدالت گسترد و با دولت‌خواهان ملكشاه شيخ ابو اسحق ، طريق اغماض مسلوك فرمود و در امر به معروف و نهى از منكر و دفع فسق و فجور به اندازه‌اى جد و جهد داشت كه اولاد امجادش و ظرفاء شيراز او را « محتسب بزرگ » مىگفتند و سلطان جلال الدين شاه شجاع ولد ارجمند او اين رباعى را فرمود : در مجلس دهرساز مستى بسته است * نى چنگ به قانون و نه دف در دست است رندان همه ترك مى پرستى كردند * جز محتسب شهر كه بى مى مست است و خواجه حافظ عليه الرحمه فرمود : اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه « محتسب » تيز است در همين سال [ 754 ] : امير مبارز الدين ايالت مملكت كرمان را به ولد ارجمندش ، امير - جلال الدين شاه شجاع داده ، او را روانه فرمود . در سال 755 : ايالت مملكت فارس را به خواهرزاده خود ، شاه سلطان واگذاشت و خود در عقب ملكشاه شيخ ابو اسحق قاصد اصفهان گرديد و شاه شجاع با سپاه اوغان و جرما و احشام اعراب از كرمان قاصد اصفهان شد . در منزل شهر بابك بيشتر از همراهانش فرار نمودند و خود با معدودى در كوشك زرد خدمت پدر بزرگوار رسيد كه از شيراز خبر آوردند امير تيمور « 3 » كه از امراى ملكشاه شيخ ابو اسحق است و در پهلوانى و شجاعت معروف ، به شولستان رفته و با امير - غياث الدين منصور داماد ملكشاه شيخ ابو اسحق كه حاكم نواحى شولستان است اتفاق كرده و داعيه تسخير شيراز را دارند ، بنابراين شاه شجاع با لشكر خود به جانب شولستان تاخت « 4 » و چون وارد گشت ، معلوم داشت كه آنها و بسيارى از اركان دولت شاه شيخ ابو اسحق در قصبه كازرون قاصد شيراز شده‌اند و چون به شيراز رسيدند ، اهل محله دروازه كازرون « 5 » كه از هواداران ملكشاه شيخ ابو اسحق بودند بىمنازعه دروازه را گشودند [ و ] داخل شيراز شدند و سلطان شاه ناچار گشته ، قاصد اردوى شاه شجاع گرديد و بىجنگ و جدال ، مملكتى در تصرف امراى ملكشاه - شيخ ابو اسحق برآمد و رئيس ناصر الدين كلوعمر كه از دوستداران حضرت مبارزى بود در بيغوله‌اى پنهان گشت و بعد از دو سه روز شاه شجاع و شاه سلطان وارد خارج شيراز شده ، متوكلا -

--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 492 ، آمده است كه : ( در رودان رفسنجان آن كودك را بنا بر فرمان امير محمد شهيد كرده گفتند به مرض طبيعى نماند و مقبره‌اش محل زيارت صادر و وارد و آينده و رونده گشت ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 491 . ( 3 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 492 و 493 : اين نام ( اتيمور ) است . در تاريخ عصر حافظ ، ص 106 : ( آىتمور ) است . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 492 و 493 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 106 .