ميرزا حسن حسينى فسايى

303

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

على اللّه از دروازه داخل شهر گشت و سپاه او در شهر ريخته ، تيغ انتقام را كشيدند و در بين امير تيمور كشته گشت و لشكر شولستانى با امير غياث الدين منصور در پى كار خود رفتند « 1 » و خواجه عماد الدين كرمانى « 2 » كه از ملازمان ملكشاه شيخ ابو اسحق بود ، خواست دوباره كار ملك را رونقى دهد با امير سلغر شاه تركمان ، خواهرزاده ملكشاه شيخ ابو اسحق در نواحى داراب لشكرى فراهم آورده ، عازم شيراز شدند و شاه شجاع از شيراز بيرون آمده بعد از تلاقى شكست بر دارابيان افتاده ، فرار نمودند و چون قلعه پهن‌دژ در نيم فرسخى كمتر مشرقى شيراز بر سر كوه بلندى افتاده و حصار آن را از گچ و سنگ استوار داشته‌اند و سلاطين شيراز خزانه خود را در آن قلعه قرار مىدادند چنان كه خزانه و دفينه ملكشاه شيخ ابو اسحق در آن قلعه بود و مجد الدين كوتوال قلعه مدتى در محافظت آن كوشيد و چون زمان محاصره امتدادى يافت و از دولت ملكشاه شيخ ابو اسحق مأيوس گرديد ، واسطه‌اى انگيخته و شاه شجاع از تقصير او درگذشت ، كليد قلعه را به امانت سپرد و تمامت اموال مخزونه را نقل به شيراز كردند « 3 » . و چون امير مبارز الدين محمد به اصفهان رسيد ، ملكشاه شيخ ابو اسحق به امير جلال الدين - ميرميران « 4 » كه كلانتر شهر اصفهان بود توسل جسته ، دروازه‌ها را بستند و در پس حصار نشستند و در ميانه وكيل خليفه عباسى « 5 » المعتضد باللّه ابو بكر كه در ممالك مصر دعوى خلافت داشت ، خدمت امير مبارز الدين رسيد ، بيان مدعى كرده ، امير دعوت او را قبول فرموده با او بيعت به خلافت نمود و در اين مبايعت ، علماى فارس و كرمان موافقت نمودند و وجوه دنانير و رئوس منابر به اسم و لقب المعتضد باللّه ابو بكر مستعصمى زينت يافت « 6 » و چون زمان محاصره اصفهان به امتداد كشيد ، حضرت مبارزى عود به شيراز نمود و ملكشاه شيخ ابو اسحق به جانب لرستان شتافت اگرچه جمعيتى فراهم آورد ليكن كارى نكرده به جانب شوشتر برفت . چون زمستان گذشت و سال 756 رسيد ، شاه شجاع ، شهر اصفهان را محاصره نمود و امير جلال الدين ميرميران از در مسكنت درآمده ، مبلغى سيم و زر به رسم نعل‌بها خدمت شاه شجاع سپرد و آسوده گرديد و شاه شجاع عود به شيراز نمود « 7 » . در همين سال [ 756 ] : امير مبارز الدين فرزند دلبند خود شاه محمود را مأمور به تسخير ملك شبانكاره فرمود ، بعد از ورود ، شهر ايج را گرفته ، قلعهء دار الامان را كه بر بلندى كوهى در جانب ايج [ است ] به قهر و غلبه مسخر نمود و ملك اردشير كه سالها اباعن جد ملوك شبانكاره بوده‌اند ، از راه آبى از قلعه دار الامان گريخت و سپاه شاه محمود هر كس را ديدند كشتند و هرچه را

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 3 ، ص 493 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 3 ، ص 494 : اين مرد از ممدوحان حافظ است كه حافظ درباره او عزل دارد كه در آن گفته است : بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد * وزير ملك سليمان عماد دين محمود درباره او : ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 107 و 108 و 110 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 3 ، ص 494 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 112 - 114 و 115 . ( 5 ) . صورت درست نام : ابو بكر المعتضد باللّه معتصمى است كه در مصر خود را جانشين خلفاى عباسى مىدانست . اين اشتباه از روضة الصفاست : ( ر ك : ج 4 ، ص 495 ) . ( 6 ) . ر ك : تاريخ مغول ، ص 425 . و ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 113 و 173 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 497 .