ميرزا حسن حسينى فسايى
301
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
فارس و عراق به جود و احسان نظير نداشت وفات يافت « 1 » . خواجه شمس الدين محمد حافظ عليه - الرحمه فرموده است : درياى اخضر « 2 » فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما « 3 » و ديگر آنكه از بزرگان و امرا بدگمان شده با خواص خود معاهده كرد كه رئيس ناصر الدين كلوعمر كه بزرگ كلويان شيراز بود چون به نزد من آيد و فلان اشاره كنم سر او را از تن جدا كنيد و چون كلوعمر وارد مجلس گرديد مطلب را دانسته به زودى خود را بيرون انداخت « 4 » . و كلو با ضم كاف و لام كلانتر بازار و ريش سفيد محله را گويند پس كلوعمر براى امير مبارز الدين محمد پيغام فرستاد كه چون اهل محله موردستان به فرمان و اطاعت من هستند روزى كه جنگ دراندازند ، چون به دروازهء بيضا كه محافظت آن با اهل محله موردستان است درآئيد دروازه را بىكلفت خاطر مىگشائيم . و از جمله اسباب نكبت او كه در چنين محاصره ، پيوسته « 5 » بساط نشاط گسترد « 6 » تا روزى كه سپاه مبارزى يورش به شهر برد و كلوعمر دروازه را گشود و امير مبارز الدين به شهر درآمد و آوازهء طبل و نقارهء او شهر را فروگرفته ، شاه شيخ ابو اسحق در غلواى مستى پرسيد اين چه آشوب است گفتند صداى كوس مبارز الدين است ، فرمود كه اين مردك گرانجان ، سختروى ، نرفته ، هنوز اينجاست « 7 » ؟ ! در روز سيم ماه شوال سال 754 : عساكر مبارز الدين به يك بار در حركت آمده ، از جوانب جنگ انداختند و كلوعمر به وعده وفا كرده ، دروازه بيضا را گشوده ، چندين فوج داخل محله موردستان شدند و دروازه بيضا را در آن زمان ، دروازهء باغ شاه گويند و چون ملكشاه شيخ ابو اسحق از مقاومت مأيوس گرديد با خواص خود از شيراز به جانب شولستان تاخت و در قلعه سفيد آسوده ، آرميد « 8 » و امير على سهل كه پسر ده سالهء او بود ، اسير گرديد « 9 » و چون او را خدمت امير مبارز الدين محمد بردند ، از او پرسيد شنيدهام خوب مىنويسى ، سطرى بنويس ، آن شاهزاده اين بيت را نوشت : سعادت به بخشايش داور است * نه در چنگ و بازوى زورآور است « 10 » و شاهزاده امير على سهل را به شاه شجاع پسر امير مبارز الدين سپردند و بعد از مدتى در
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 487 . ( 2 ) . در متن : ( اخضرو ) . ( 3 ) . حاجى قوام الدين حسن تمغاجى ، در عهد خاندان اينجو در فارس سمت ماموريت و محصلى ماليات ديوانى داشت و او عايدات فارس را روزى ده هزار درهم در ضمان خود گرفته بود . ( ر ك : تاريخ مغول ، ص 423 ، حاشيه 1 ) . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 489 . ( 5 ) . در متن : ( پيوستند ) . ( 6 ) . در متن : ( گسترده ) . ر ك : تاريخ عصر حافظ ، ص 103 . ( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 4 ، ص 489 : ( اين مردك گرانجان ستيزهروى هنوز اثر فتنهء اينجاست ) . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 490 . ( 9 ) . او در خانه سيد تاج الدين واعظ پنهان شده بود ، مفسدان شيراز گفتند كه آن كودك كجاست . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 491 . ( 10 ) . بيت از سعدى است در مقدمه باب پنجم بوستان .