ميرزا حسن حسينى فسايى

297

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

موافقت ، قاصد شيراز گشتند و بعد از ورود در صحراى جعفرآباد ، خارج دروازهء اصفهان ، منزل كرده ، روز ديگر مسعود شاه وارد شيراز گرديد « 1 » و امير ياغى باستى « 2 » در جعفرآباد توقف داشت و مدتى به مرافقت گذرانيدند كه امير ياغى باستى به هواى نفس اماره ، نقض عهد و ميثاق كرده ، در خيال سلطنت خاصه خود ، افتاد . در ماه رمضان همين سال [ 743 ] : روزى ، ملك جلال الدين مسعود شاه و امير ياغى باستى برادرانه از ميدان مىگذشتند ، ياغى باستى ، فرصت يافت [ و ] بر ملك جلال الدين مسعود شاه ، تاخته به ضرب شمشير او را بكشت « 3 » . در همين روز ، ملك شاه شيخ ابو اسحق ، برادر كهتر مسعود شاه به خونخواهى برادر تيغ بيدريغ را آخته ، با جماعتى از شيرازيان ، بر امير ياغى باستى بتاخت و جماعتى ديگر از شيرازيان به حمايت ياغى باستى برخاستند و مدت بيست روز در شهر شيراز ، دو لشكر درهم آميخته و هر يك به ديگرى درآويخت تا در ماه شوال آن سال ، ياغى باستى و اعوانش شكست يافته از شيراز فرار نموده به جانب بلوك فسا برفت « 4 » و باز تدارك لشكر كرده به سروستان آمد و ملك شاه شيخ ابو اسحق ، از شيراز ، طريق كربال و خرامه گذشته ، از رونيز و تنگ كرم به سروستان آمد و با امير ياغى باستى ، جنگ درانداخت و فتح و فيروزى را دريافت و امير ياغى باستى ، فرار كرده « 5 » ، در اصفهان به برادرزاده خود ، ملك اشرف ملحق گرديد . در ماه رجب سال 744 : باز تهيه لشكرى ديده ، با ملك اشرف « 6 » از طريق ابرقوه ، قاصد شيراز شدند ، چون به ابرقوه رسيدند ، اهل ابرقوه ، جلادت كرده ، دروازه‌ها را بستند [ و ] با سپاه ملك اشرف و ياغى باستى جنگ كردند و بعد از سه روز ابرقوه را گشودند « 7 » و بر مال و جان و عيال احدى ، ابقا نكردند و بلدهء ابرقوه را قاعاً صَفْصَفاً « 8 » نمودند . در بين ، خبر قتل امير شيخ حسن كوچك كه شمسهء قلاده سلطنت و اقتدار امير چوپان - سلدوز نوئين بود ، در ميانه اردو منتشر گرديد و رشته جمعيت آنها گسيخت [ و ] هر يكى به طرفى شتافتند و اصل آن قضيه بر آن وجه است كه : در ماه رجب همين سال [ 744 ] : امير شيخ حسن كوچك پسر امير تيمور تاش پسر امير چوپان سلدوز ، امير يعقوب شاه را به جهتى حبس كرد و عزت ملك خاتون زوجه امير شيخ حسن - كوچك ، با امير يعقوب شاه ، تعلق خاطرى داشت و با او تعشق مىورزيد و چون عزت - ملك خاتون ، اين خبر را شنيد ، يقين كرد كه كار او برملا شده و امير شيخ حسن مطلع گشته ، آن زن پيشدستى نموده و دو سه نفر زن را با خود يار فرمود « 9 » [ و ] چون امير شيخ حسن وارد خانه شد زنها ، خايهء او را گرفتند [ و ] چندان فشردند كه بدرود زندگانى نمود .

--> ( 1 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 111 . ( 2 ) . در شيرازنامه ، ص 113 : ( بستى ) ، ولى در متون ديگر ( باستى ) است . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 233 . ( 3 ) . اين واقعه در روز نوزدهم شعبان سال 743 اتفاق افتاد . ر ك : شيرازنامه ، ص 113 . ( 4 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 115 . ( 5 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 117 . ( 6 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 118 . ( 7 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 119 . ( 8 ) . ماخوذ از آيه 106 ، سوره طه ، به معنى : هامونى سخت راست و هموار . ( 9 ) . در متن : ( فرموده ) .