ميرزا حسن حسينى فسايى

286

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

زيدون از توابع كهكيلويه و نواحى شوشتر رفته ، آنچه را يافتند برگرفتند و خرابى بسيار رسانيدند و زمان ورود آنها به فارس تا بيرون رفتن آنها ، دو ماه بود و در مراجعت خواستند دستبردى به نواحى جزيره هرمز رسانند ، بهاء الدين اياز هرمزى « 1 » با آنها جنگ كرده ، چندين سوار آنها را بكشت و باقى را شكست داده ، روانه سيستان شدند . در سال 701 : به فرمان ايلخان ، سلطان محمود غازان خان ، وزنهاى مختلف بلاد را يكسان قرار دادند و سنگهاى آهن ساخته ، مهر كرده ، به نواحى ممالك فرستادند و آنچه مشهور است اين معامله به صوابديد خواجه رشيد الدين وزير پرداخته گرديد « 2 » و چون ابتداى اين قرار در شهر تبريز گذاشته شد آن وزن را تبريزى گفتند و هر يك من آن وزن ششصد و چهل مثقال صيرفى است و نصف يك من را نيم من تبريز گويند و ربع را چارك و نصف چارك را پنج سير و هر سيرى را شانزده مثقال كه تا به يك مثقال برسد ، قبول تنصيف كند و در اين زمان اين وزن را هشت عباسى نيز گويند و هشتاد مثقال « 3 » را در برابر يك عباسى دانند و عباسى را دويست دينار كه خمس هزار دينار است مىشمارند و در اصفهان و ماوالاه اين تبريزى را دو برابر كرده ، سنگ شاه گويند و يك من شيراز هفتصد و بيست مثقال و آن را نه عباسى گويند . در همين سال [ 701 ] : فرمان و احكام به اطراف بلاد فرستادند كه هيچ نوكر ديوانى در خانه هيچكس بدون رضا فرود نيايد « 4 » و تا آن زمان درگاه خانه‌ها به اندازه‌اى كوتاه بود كه اسب را مجال دخول نبود و بعد از آن حكم تاكنون بعضى از خانه‌ها به اندازه‌اى بلند كرده‌اند كه شتر و فيل به استراحت داخل شود . در كتاب وصاف نوشته است « 5 » : از جمله مخترعات ضمير غيب‌دان حضرت سلطان محمود - غازان خان ايلخان در اين سال ، طاس عدل بود كه تا طشت نگون فلك دوران مىكند ، اين استنباط لطيف از هيچ سلطان عادل ، نشان نداده‌اند و صورت چنان بود كه چون در هر ديار به واسطه تنازع شرعى و فصل ، حكومات متخاصمين و وكيلان متداعيين در دار القضاها طريق ناانصافى مىسپردند و بسبب گواهان سر تراشيده و وكيلان ناتراشيده و عدول ، فارغ از لايم عذول ، ارباب طمع از راستى عدول مىكردند و به تزويرات دعاوى باطله مولع بودند و مثلى مشهور است كه القاضى محكوم للشاهدين ، لاجرم حقوق مستحقان ضايع مىماند و املاك بينوايان مطعون مىگشت ، مثلا شخصى ملكى را فروخته بود و به تاريخ ماقبل تمليك غيرى كرده يا رهانتى و اجاره‌اى داده يا وقف نموده و بر خواهش خود نوشته گذاشته بود و بعد از مدتى او يا فرزندان او كاغذ مزور را آورده و دعوى بطلان معامله بعد را مىكردند و اين داورى به مرور ايام استحكام مىگرفت ، پادشاه انصاف‌پرور ، فرمانها به اطراف فرستاد به مضمون اينكه در هر محكمه شرع در هر شهرى طاس عدلى نهند تا اگر كسى ملكى فروشد ، قبالات خريده كه در دست بايع باشد در آن طاس بشويند و مبايعه‌نامه تازه نويسند و مسجل كرده

--> ( 1 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 221 . ( 2 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 233 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 175 . و جامع التواريخ ، ج 2 ، ص 1057 . ( 3 ) . ر ك : تاريخ مغول ، ص 294 و 295 . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 172 . ( 5 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 233 .