ميرزا حسن حسينى فسايى
278
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
دستور خراسان شده گير و شده گير * با كسرى و ساسان شده گير و شده گير و خواجه مجد الدين اسعد رومى و خواجه شمس الدين حسين و خواجه سيف الدين يوسف و خواجه نظام الدين ابو بكر در خدمت امير فخر الدين و امراى مغول به شيراز آمده ، در خيال محال وصول پانصد تومان مغولى افتاده ، در گرداب حيرت غرق بودند ، آنچه از هر جهت عايد گشت ، به مصحوب مغولان انفاذ داشتند و فخر الدين مبارك شاه را براى اتمام عمل بگذاشتند . در سال 687 : اختيار تمامت امور ممالك ايلخان ارغون ، از آمويه تا نهايت نواحى مصر كه از هزار فرسخ بيشتر است به سعد الدوله يهودى « 1 » مفوض گرديد و عمال يهود از حضرت ايلخان بر بلاد گماشت ، از جمله شمس الدوله يهودى را حاكم بر تمامت مملكت فارس نمود . يهود هذا الزمان قد بلغوا * مرتبة لا ينالها ملك يا معشر الناس قد نصحت لكم * تهودوا قد تهود الفلك « 2 » و امير جوشى و عز الدين مظفر را به مصاحبت شمس الدوله روانه داشت و خواجگان « 3 » شيراز تا اصفهان به استقبال شتافتند و بعد از ورود به شيراز امير جوشى به علت تأخير وجوه ديوانى ملتزمى شمس الدين حسين و خواجه فخر الدين مبارك شاه و پسر خواجه شمس الدين حسين و خواجه مجد الدين اسعد رومى را بكشت « 4 » و خواجه مجد الدين اسعد رومى عمده حكام و خواجگان شيراز بود و ذكر جميل او مدتها باقى بماند و در شيراز رباطى و مسجد جامعى نزديك دروازه استخر كه اكنون دروازهء اصفهان است ، بساخت و در محله سراجان كه اكنون لب آب است مدرسهاى بنا نهاده و پل فسا را تعمير كرد « 5 » و امير جوشى بعد از كشتن آنها ، خواجه سيف الدين و خواجه نظام الدين ابو بكر « 6 » را براى رفاه خود نگاه داشت پس تمامت عمال و اربابدارانرا در شكنجه عذاب انداختند و فهرستى پرداختند مشتمل بر مقاسمه ممالك از عهد اتابك ابو بكر بن اتابك - سعد بن اتابك زنگى و به اين وسيله مردم را به انواع عذاب و بلا ، مبتلا نمودند واحدى را ياراى سؤال و جواب نبود . گفتهاند بدترين پادشاهان كسى است كه بيگناهان از او بترسند و بدترين بلاد ، جائى است كه گرانى و شوريدگى باشد ، آنچه توانستند از هر چيز ، از هر كس ، از هر قدر گرفتند و چون امير جوشى از اخذ اموال خارج گرديد به اطراف مملكت فارس گماشتگان فرستاد كه آنچه رقبات و مزارع فارياب « 7 » و ديم خاصه ديوان اعلى است و آنچه از اربابداران نخيلات و اشجار باثمر و بىثمر دريافت كنند ، فهرست كنند تا بر ايلخان ظاهر شود كه بر جزئيات ممالك تا به اين
--> ( 1 ) . ( . . . او پسر صفى الدين ابهرى است نخست در بغداد ساكن بود و سپس در زمره طبيبان ايلخان درآمد . . . مردى باكفايت و كياست بود زبان تركى و مغولى را آموخته بود . . . ) ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 143 ) . دربارهء او رجوع شود به صفحات 141 و 148 تحرير تاريخ وصاف . ( 2 ) . يهوديان اين زمان به مرتبهاى رسيدهاند كه فرشتگان بدان نرسيدهاند ! ! اى مردم پند مىدهم شما را كه يهودى شويد آنچنانكه فلك يهودى شده است . ( 3 ) . در متن : ( خواجهگان ) . ( 4 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 97 . ( 5 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 98 . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 132 . ( 7 ) . فارياب : زمينى را گويند كه با آب رودخانه و كاريز مزروع شود - پارياب ، پارياو ، باراب ، فارياو ، فاراب . ( برهان ) .