ميرزا حسن حسينى فسايى

274

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

الغراب و شجاعة الديك و تحنن الدجاجه « 1 » . چون امير بولوغان دست تمسك به دامن ترحم شاهزاده ارغون در خراسان زده بود و شاهزاده نه او را مأيوس و نه اميدوار مىداشت و هر روز ايلچيان از مصدر سلطنت سلطان احمد ، پىدرپى به شيراز مىآمدند و امير بولوغان آنها را به ليت و لعل مىگذرانيد از سده « 2 » سينه سلطان احمد فرمان صادر گشت كه امراى احشام مملكت فارس بدانند كه فتنه بولوغان بالا گرفته و از گناهى كه كرده و اموالى كه « 3 » برده مىخواهد فارس را خراب كند و زن و فرزند مسلمانان را به دست مغولان دهد و ايلچيان از ملوك كرمان و شبانكاره و امراى لر بزرگ و كوچك متواتر رسيده است و اجازه تاختن بر شيراز از ما خواسته‌اند ، چون حضرت بارى تعالى ضمير ما را به نور توحيد منور فرموده و اقرار به نبوت محمد مختار ( ص ) در ظاهر و باطن نموده‌ايم ، نخواستيم كه پيش از تفحص حكمى كه موجب ضررى شود از حضرت ما حادث گردد و چون پيغمبر آخر الزمان اول نصيحت مىفرمود ، ما هم پيروى كرده ، جمال الدين را فرستاديم تا به اتفاق نظام الدين مقرب ، اين فرمان را بشنواند و آنها را به راه راست بخواند فرمان ما در سال گوسفند ، آخر ذى الحجه سال 681 نوشته شد « 4 » . در اين سال [ 681 ] : جلال الدين طيب شاه ملك شبانكاره را به فرمان سلطان احمد بكشتند « 5 » پس برادر او بهاء الدين اسماعيل ، ملك شبانكاره گرديد . چون بولوغان حاكم معزول فارس تمرد را از حد گذرانيد ، فرمان صادر شد كه امير طاشمنكو فرمانرواى كلى شيراز و توابع آن باشد و بولوغان را از فارس دوانيده ، ممالك و اموال را محفوظ دارد « 6 » و طاشمنكو از اصفهان حسام الدين پسر محمد على لر را از پيش روانه داشت و بولوغان بعد از اطلاع بر عزم سفر خراسان از شيراز بيرون شد و جمعى از عوام الناس را به محاصره خانهء حسام الدين فرستاد و حسام الدين بعد از كوشش و مردانگى گرفتار گشت ، او را پيش بولوغان بردند ، به تيغ اشاره به كشتنش نمود « 7 » و عود به شهر كرده ، خيال توقفش قوت گرفت و چون آن واقعه به طاشمنكو رسيد ، اتابك يوسف شاه لر را احضار فرمود و اتابك با سپاه كوه‌كيلويه در منزل كوشك زر « 8 » به او پيوست و در بين بولوغان از دروازهء شيراز براى تفرج درآمده بود ، چون خواست داخل شهر شود ، دروازه‌ها و برجها را پر از دشمنان خود بديد و دل از مملكت‌دارى كنده ، خزانه و دفينه را به‌جا گذاشت [ و ] به جانب خراسان شتافت و طاشمنكو وارد شيراز گشته ، ساحت اهل آن را از لوث خباثت مبرا داشت [ و ] مشغول حكمرانى گرديد و

--> ( 1 ) . رواست كه در پيشواى بزرگوار ده خوى از خوىددان و پرندگان باشد : دل شير ، حمله خوك ، دستبرد گرگ ، بردبارى سگ بر ريش ، زيركى روباه ، آرامش گربه ، مراقبت كلنگ و پرهيز كلاغ و دلاورى خروس و مهربانى ماكيان . ( 2 ) . سده : به ضم اول و تشديد ثانى مفتوح : در خانه و درگاه و ساحت خانه . ( 3 ) . در متن : ( اموالى را كه ) . ( 4 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 122 . ( 5 ) . جلال الدين در سال 664 بر تخت نشست و هفده سال حكومت كرد و در دهم جمادى الاول سال 681 به فرمان سلطان احمد به قتل رسيد . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 255 ) . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 123 . ( 7 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 123 . ( 8 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 123 ) : ( قصر زرد ) .