ميرزا حسن حسينى فسايى

273

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

ز هجرت ششصد و هشتاد و عشرون * به ذى حجه نه افزون بود و نه كم « 1 » و زمان سلطنت ايلخان اباقا خان هفده سال بود « 2 » . نهادند زير اندرش تخت زر * به ديباى زربفت [ و ] زرين كمر بعد از لوازم عزادارى به رسم مغول بزرگان و اعيان دولت ، بعد از مشاوره ، سلطنت را بر نكودار پسر هلاكو خان قرار دادند و چون نكودار مقلد ملت مسلمانى بود ، او را ايلخان سلطان احمد گفتند [ و ] بر اريكه سلطنت نشانيدند « 3 » . چون خبر وفات اباقا خان به دار الملك شيراز رسيد ، امير بولوغان با لشكر مغول پيرامن خانه ملك شمس الدين محمد را فراگرفته و خواجه نظام الدين را از حبس درآوردند و طغاچارنوئين ، دفع اين غائله را نتوانست نمود ، هرچه از وجه [ ملتزمى ] سيد عماد الدين و ملك شمس الدين حاضر بود برگرفت و ملك شمس الدين و سيد عماد الدين را از شيراز برداشته ، عازم اردو گرديد و از پى آنها ، خواجه شمس الدين حسين و خواجه نظام الدين ابو بكر نيز به جانب اردو شتافتند « 4 » و بعد از ورود ، انواع تهمتها را بر يكديگر بستند و ابواب دشمنى را بازداشتند و خسارتها بارآوردند ، بعد از قروض بىشمار كه هر يك در راه دشمنى ديگرى بخرج داده بود ، نوع مصالحتى به اضطرار گرفته ، اين چهار تن ملك فارس را قبول كرده وزارت را بر سيد عماد الدين مقرر داشتند و بولوغان كه حكومت مملكت فارس را داشت و در وقت خبر وفات اباقا خان بر خلاف رضاى طغاچارنوئين خانه ملك شمس الدين را محاصره كرده بود از كردهء خود پشيمان شده ناچار عريضه خدمت شاهزاده ارغون فرستاد و افتتاح فارس را به وجه آسانى براى شاهزاده موجه داشت و فرستادگان « 5 » سلطان احمد را تا يك سال تمكين نكرد . [ وقايع فارس در روزگار نكودار ] در همين سال [ 680 ] : باز طايفهء نكودار از سيستان به فارس آمده اطراف گرمسيرات را تا دشتستان « 6 » غارت كردند و زن و فرزند مسلمانان را اسير نموده ، گله و رمهء ايلات را گرفته ، عود به سيستان نمودند و تا آخر عهد ارغون خان هر يك چندى در فصل زمستان به جانب فارس آمده ، دستبردى كرده ، عود مىنمودند . در كتاب وصاف نوشته است : « اگر پردلان روزگار سلف كه بعد از چندين هزار سال نظم و نثر ، ذكر مردانگى آنها شده باز به اين جهان آيند ، بايد آداب جنگ و سوارى را از آحاد سپاه مغول بياموزند و نصر بن سيار از علماى ترك روايت كرده كه گفته‌اند : ينبغى للقائد العظيم الخطر ، ان يكون فيه من اخلاق البهايم و الطيور عشر خصال : قلب الاسد و حملة الخنزير و غارت الذئب و صبر الكلب على الجراحة و كياست الثعلب و سكون الهرة و حراسة الكركى و حذر

--> ( 1 ) . شعر در تاريخ وصاف آمده است . ( ر ك : تحرير تاريخ وصاف ص 65 ) . ( 2 ) . در تحرير تاريخ وصاف ( ص 64 ) آمده است كه : ( . . . در همدان بيمار شد روزى بر صندلى نشسته بود كلاغى را ديد كه در مقابل او نشسته ، آواز مىكرد آن را به فال بد گرفت و فرمود تا آن را برانند چون كلاغ پرواز كرد حالت غشى بر او عارض شد و بمرد ) . ( 3 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 66 . ( 4 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 121 . ( 5 ) . در متن : ( فرستاده‌گان ) . ( 6 ) . در متن : ( دشت‌استان ) .